کوله بار؛
از تبسم نگاهت؛اشکها شوق میل رفتن پیدا کرد؛صدایت صحنه ای پهناور از دشت بیکران زندگی وهاهای خنده هایت توشه اشک مسافری بدون توشه در پی رسیدن به غروب دریا؛خالی بود جای آن همدم مهربانم؛تاکه شاید ذره ای از این کوله بار که فزون از خستگی تنهایی این جاده دور ودراز است را یاریم کند؛تنها صدایت است که برایم همراهی همیشگی چون صدای چنگ شاپرکی خندان که امید رابرایم زنده داشته است؛به امید رسیدن به ساحل دریا در شب مهتابی در کنار تو شاپرک چنگ نواز شادیها؛
یکشنبه 6 شهریور 1390 - 1:32:03 AM