دوري
تا
كی از درد نبودنهایت بنشینم به قلم فرسایی تا كجاها بنویسم بر گرد تا كی
انگار كنم میآیی مده آزار مرا چونكه تورا نكند مردن من تاثیری آه تاوان
كدامین گنه است كه تو از زندگی ام می گیری به خدا یك سرم و یك سودا نیست
جز بودن تو در سر من رفته دیگر زتنم گرمی عشق شكل من شكل چراغی خاموش تا
كجاها بنویسم. آری با دو زانو شده ام هم آغوش گاه گویم به خودم دیوانه تا
به كی در غم او می سوزی ولی انگار دلم میگوید كه تو از دور می آیی
روزی.
پنجشنبه 24 دی 1388 - 11:36:20 AM