دلتنگي
از
آن روز كه دلتنگ از كوچ تو در كویر تنهایی ام نشستم تا امروز كه اقاقیا
ونرگس یك بار گل كرده ویك بار گل به دامان ریخته اند بس است بی مهرت من بد
كردم .
تو پاداش ناسزاوارم مده بلكه مثل همیشه قلم عفو بر گذشته ام بكش و باز آی ومرا روح روان باش
دل من بی تو سردو خاموش است وكابوسها را بر جای خود نشانده اند ظلم است كه كابوسهای شبانه ام ریشه دار بشوند وتو هنوز بر نگردی .
مردی كه دور از تو نیمی از پیكه روح وجسم خود را از دست داده است
شنبه 26 دی 1388 - 11:01:25 AM