یک شب
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
***
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
***
گفت : یا رب از چه خوارم کرده ای؟
برصلیب عشق دارم کرده ای؟
***
خسته ام زین عشق ، دلخونم مکن
من که مجنونم ، تو مجنونم مکن
***
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ، من نیستم
***
گفت : ای دیوانه لیلایت منم
در رگت ، پنهان و پیدایت منم
***
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی!
جمعه 15 مهر 1390 - 9:23:32 PM