نزدیک تر بیا
دهانت بوی عشق می دهد
با زنجیر های بی تسلسل شعر
بهار دلهره می ریزد به کامم
و من احساس می کنم
... توی رگ هایم پرنده های زیادی میل پرواز دارند
وسینه سرخ های کوچک این شعر
همین که نام تورا می برم
آنچه در سینه ی من پنهان است
همان است که ماه به گوش شب می خواند
شب به سینه ی کوه می ریزد
و دره ها همیشه اسرار را می فهمند
برخیز و مرا
به قطعه های شب بخوان
دلهره ای ندارم وقتی
تاریکی از مردمک چشمان من می تابد...
ای نگاهت از شب ٠باغ ٠نظر ، شیرازتر
دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر
چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست
چنگی از تو چنگ تر ، یا سازی از تو سازتر
قصۀ گیسویت از امواج Ù ØªØØ±ÛŒØ± ٠قمر
هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر
گشته ام دیوان ØØ§Ùظ را ولی بیتی نداشت
چون دو ابروی تو از ایجاز ، با ایجازتر
چشم در چشمت نشستم ØŒ ØÛŒØ±ØªÙ… از هوش Ø±ÙØª
چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر
از شب جادو عبورم دادی و ، دیدم نبود
جادویی از Ø³ÙØØ± چشمان تو Ù¾ÙØ± اعجازتر


![]()
بسیار زیبا و پر معنی نوشتی
همیشه خوب و خوش باشی چراغ زندگیت همیشه روشن باش دوست عزیز
***************************
نزدیکتر بیا
بگذار تا موهایت رو ببویم
پائیز مگر
ÙØµÙ„ چیرن انار نیست



تــــــو
شبیه دیگران نیستـــی !
دیگران ØÙ€Ù€Ù€Ø±Ù میزنند ØŒ
راه میـــروند ØŒÙ†ÙØ³ میکشند ...
تــــــونه ØÙ€Ù€Ù€Ù€Ø±Ù میـــزنی
نه راه میــــروی و نه ...
میـــگذاری Ù†ÙØ³ بکشم !!
![]()


زیبا بود ممنون