به كجا چنين شتابان
گون از نسيم پرسيد
به سوي دشت مهرباني
شايد به دنبال طعم زيباي وصالم
به دنبال نسيمي عاشق
شايد به دنبال همدمي از جنس بارانم
جستجوگر عنصري از جنس عشق
به دنبال معرفت وجودم
در پي يافتن گوهر وجودي خويش
در دل صحرا و بيابان شدم سرگردان
عاقبت آواره ترين باد جهان گشتم و افسوس
چنان كه گويي دشنام پست آفرينش شدم
نمي دانم كه كيستم يا كه چيستم؟
براي يافتن سرشت و ذات وجودي خويش
ملتمسانه بر هر دري كوفتم
شايد همين است كه چنين سرگردانم
...