اگر که دور از تو شوم
یار وفادار توأم
جدا از تو
همسفر عشق شرر بار توأم
اگر قصد سفر دارم
خدا داند که ناچارم
دفتر خاطرات ما
مانده برای ما بجا
ثمر می دهد صبر و شکیبایی ما
بپایان رسد قصة تنهایی ما
چه رخشان شود اختر خوشبختی ما
چه زیبا شود عالم رویایی ما
چه غم آفرینی چه دلگیری
ای غروب جدایی
که گسترده ای سایه به کاشانة ما
چه جانها که سوزد به شراره گنه تو
چه دلها که نالد ز غمت پیش خدا
تویی همچو من خسته ز بیداد زمان
به جانم رسید اشک غم از دیده روان
دل من بود تا به ابد خانة تو
نمی افتد این خانه به دست دگران