اینجا خورشیدی نیست
چشمان غمگینت را به من بسپار
شامگاهی که ماه در سکوت چهره ات
می نشیند
اشک هایم را بنویس
قطره قطره
با سرانگشتان باران
و زمزمه ی نیایش تنهایی ات
با قلب من
و تمام چلچله هایی که بی آشیانه شده اند
شبانگاهی که روشن می کند آذرخش
خواب اقاقیاهای عاشق را
چشمان غمگینت را به من بسپار!
آسمان ابری ابری ست.