همسریابی

وداع آخر

× تنها آنچه از درونم چیزی به نام احساس برون خواهد تراوید را منعکس می کنم.
×

آدرس وبلاگ من

https://www.gohardasht.ir/blogs/kaydan

آدرس صفحه گوهردشت من

https://www.gohardasht.ir/profile/146828

نخستین پزشکان ایرانی از دوران باستان

پزشکان ایرانی گندیشاپور

در بیمارستان گندیشاپور گروه زیادی از پزشکان ایرانی سرگرم به آموزش و پرورش پزشکان و پژوهش و ‏ترجمه بودند، از نامی ترین آنها خاندان بختیشوع است که در چندین نسل به ریاست پزشکی گندیشاپور سرگرم ‏بودند.‏

‏-‏ بختیشوع بزرگ نخستین پزشک این خانواده
‏-‏ جورجیس گندیشاپوری
‏-‏ بختیشوع دوم فرزند جورجیس ‏
‏-‏ جبرییل فرزند بختیشوع دوم از پزشکان بزرگ گندی شاپور در دربار هارون تا آنجایی که میشد به ‏پارسی سخن میگفت.‏
‏-‏ جورجیس دوم فرزند بختیشوع دوم و برادر جبرییل
‏-‏ بختیشوع سوم پسر جبرییل
‏-‏ عبیدالله اول فرزند جبرییل
‏-‏ میکاییل فرزند دیگر جبرییل
‏-‏ ‏ یحیی یا یوحنا فرزند بختیشوع سوم‏
‏-‏ جبرییل دوم فرزند عبیدالله
‏-‏ بختیشوع چهارم فرزند یحیی ‏
‏-‏ ابو سعید عبیدالله فرزند جبرییل دوم
‏-‏ عیسی بن شهلافا از دانش آموزان جورجیس گندیشاپوری که پزشک منصور شد.‏
‏-‏ شاپور فرزند سهل از پزشکان گندیشاپور که در داروسازی بسیار کارآزموده بوده است.‏
‏-‏ دهشتک برادر ماسویه پزشک و رییس بیمارستان گندیشاپور.‏
‏-‏ میکاییل برادر دهشتک
‏-‏ سرجیس، از شاگردان جورجیس بزرگ که در نبودن استاد راست گندیشاپور را داشت.‏
‏-‏ ماسویه از پزشکان بزرگ گندیشاپور. اروپاییان او را ‏Mesue مینامند.‏
‏-‏ جورجیس فرزند میکاییل فرزند ماسویه.‏
‏-‏ عیسی بن چهاربخت از شاگردان جورجیس.‏
‏-‏ ماسرجیس
‏-‏ سلمویه
‏-‏ عیسی بن ماسه
‏-‏ یعقوب ماهان

نخستین بیمارستانی که در اسلام برای درمان بیماران ساخته شد، بیمارستان بغداد بود که در زمان هارون ‏الرشید و به وسیله جبرییل فرزند بختیشوع از روی بیمارستان گندی شاپور ساخته شد. گفته میشود جبرییل از ‏دهشتک، پزشک زرتشتی که آنزمان سرپرستی بیمارستان گندی شاپور را در دست داشت، خواست تا به بغداد ‏برود و سرپرستی بیمارستان بغداد را به گردن بگیرد، ولی دهشتک نپذیرفت و به جای خود ماسویه را برای این ‏کار روانه کرد.‏

روش کار در بیمارستان بغداد همانی بود که در بیمارستان گندی شاپور سالها دنبال میشد. آموزشگاه و ‏بیمارستان گندی شاپور که پژوهشگر بلندپایه ای مانند سارتن در کتاب نفیس خود به نام مقدمه تاریخ علم ‏آنرا به نام دانشگاه می خواند، هم در دوره ساسانی و هم پس از آن دوران تا قرن سوم و چهارم هجری همچنان ‏مرکز پزشکی و دانشهای وابسته به آن در ایران بود.‏

نخستین نسکهای پزشکی به دست همین گروه از پزشکان که به گندی شاپوریان شهرت یافته اند، به زبان ‏تازی برگردانده شد و مهمترین نسکهایی که چه در پزشکی و چه در داروسازی که قرنها پس از آن بن مایه ‏پزشکان مسلمان شد به دست همین پزشکان نوشته شده بود.‏

بنابراین شکی نیست که بررسی درباره نخستین نهادهای پزشکی دوران اسلامی و نخستین نسکهایی که در این ‏رشته به زبان تازی برگردانده و یا نوشته شده و همچنین شرح حال نخستین پزشکانی که در اسلام و دولت خلفا ‏به این کار پرداختند، کمک بسیار گرانبهایی در روشن شدن پیشینه پزشکی دوران ساسانی خواهد نمود.‏

گویند در زمان ساسانیان بر درگاه دانشگاه گندی شاپور نوشته بود: ‏

‏ دانش و هنر برتر از زو و شمشیر است ‏

بر گرفته شده از کتب:
‏تاریخ طب در ایران - دکتر محمود نجم آبادی‏
‏ ایران در زمان ساسانیان - آرتور کریستن سن‏
 تاریخ و فرهنگ ایران - دکتر محمد محمدی ملایری
‏شهمردان؛ تاريخ زرتشتيان فرزانگان زرتشتي - رشید‏

پیشینه پزشکی در ایران باستان‏ ‏( پیش از اسلام)‏  

‏ دوران آریایی و زرتشت و هخامنشی ها

جستار پزشکی و پزشکان، بیمارستان و پیشینه آنها در ایران باستان، از مواردی است که بیشتر تاریخنویسان ‏بدان ها اشاره نموده و این دانش پزشکی به مانند بسیاری از دانشهای دیگر در ایران از دوران قدیم و پیامد آن ‏در دوران هخامنشی و اشکانیان و ساسانیان جایگاه ی ارجمند داشته است.‏

آنچه از نسکهای تاریخی برمیاید، این است که پزشکان، دانش پزشکی و ارگانها پزشکی در ایران در دوران ‏پیش از اسلام (بیشتر در دوران ساسانیان) بسیار رواج داشته اند و بسیار ارجمند بوده اند.‏

بزرگترین بن مایه ای که درباره پزشکی دوران هخامنشیان و پیش از آن میتوان یافت، اوستا کتاب دینی ‏زرتشتیان و سایر نسکهای دینی آنان است. بجز آن با بررسی نسکها، تاریخهای مشرق و مغرب ( یونانیان) نیز ‏پیشینه پزشکی در ایران باستان میتواند بیشتر روشن شود.‏

روشن است که پزشکی یا هر دانش دیگری از مردم و تمدنهای مجاور خود نمی توانسته بی بهره بوده باشد، ‏ایران نیز از این دسته جدا نبوده است، منتهی میزان رخنه دانش پزشکی اقوام بر روی یکدیگر را باید با بررسی ‏تاریخ پزشکی قومهای گوناگون روشن نمود.‏

از درون نگری برگهای تاریخ چنین بدست میاید که مهاجرت قوم آریایی به سرزمین ایران و سکونت در آن به ‏درستی ابتدای تاریخ پزشکی کشور ما می باشد، و این نکته در اوستا و در نسکهای تاریخنویسان مشرق و ‏مغرب آمده است.‏

قدیمی ترین دوره تاریخ پزشکی در کشور ما دوره آریایی است، که آریاییها در زادگاه نخستین خود که آن را ‏آیاریا ویژه میخواندند که گمان میرود سی قرن پیش از زادروز مسیح باشد، آغاز گردیده است.‏

در این دوره به باور زرتشتیان نخستین پزشک به نام تریتا (‏Thrita‏) بوده است، که میتوان این پزشک را ‏همانند ایمهوتپ (در مصر) و اسقلبیوس ( در یونان) دانست.‏

پزشکی ایران باستان که پایه های آن چه در بهداشت و چه در درمان و همچنین قوانین و چهارچوبهای آن ‏دارای جایگاه ی ارزنده میباشد، چندین قرن پیش از زادروز مسیح، که از ورود و رخنه پزشکی یونانی و ‏بقراطی به ایران اثری دیده نمی شود وجود داشته است. باید گفت این جایگاه ارزنده به دلیل آمیزشهای فرهنگی ‏ایرانیان و به دلیل پیروزیهایی که پادشاهان هخامنشی بدست آورده بودند، بدست آمده. منتهی پس از آمدن بقراط ‏و نزدیکی ایرانیان و جنگهای ایران و یونان، پای پزشکی یونانی هم به ایران باز شد و اثری بر روی پزشکی ‏ایران گذاشت.‏ 

برخی باور دارند که پایه های پزشکی و دست آوردهای آن نخست به دست ایرانیان به یونانیان برده شده است ‏و اما اثری از آثار دانشهای یونانی تا 700 سال پیش از زادروز مسیح در ایران دیده نمی شود، تا آنکه از 500 ‏سال پیش از زادروز یعنی 200 سال پس از آن آثار دانشهای یونانی در ایران نمایان گردیده است.‏

از درونمایه نسکهای تاریخ ایران باستان چنین بدست میاید که مکتب زرتشت یا مکتب مزدیسنا خیلی پیشتر و ‏زودتر از مکتبهای پزشکی یونان در دنیا وجود داشته اند.‏

مکتب مزدیسنا که تحت رهبری زرتشت در شمال غربی ایران (آذربایجان) ایجاد گردیده، و در این مکتب روش ‏درمان و بهبود به روش دینی و روحانی به مردم آموخته شده، و چون باور پیروان زرتشت آن بوده که ‏اهورامزدا نیکی را آفریده و رنج و درد و بیماری از وسوسه اهریمن است، بدین جهت مبارزه بین بیماری و ‏بهبود یعنی اهریمن و اهورامزدا پیوسته برقرار بوده. و این امر که به راستی نیاز کامل بشر برای بهبودی و ‏تندرستی بدنش بوده و بسیار طبیعی میباشد، پس باورهای مذهبی آنان و فلسفه بالا در لباس روحانیت در آمده ‏است.‏

در ایران باستان دو مکتب وجود د اشته ، یکی مکتب مزدیسنا و دیگری مکتب اکباتان.‏

در مکتب مزدیسنا که به پیروی از دستورهای زرتشت پیامبر ایران باستان می باشد، هر جستاری که در اوستا و ‏سایر نسکهای دینی زرتشتیان آمده، نشانه این مکتب می باشد. درمان و بهبود بیماران و بهبود درد دردمندان ‏همچنین مراجعه به پزشک که در فرهنگ ایران باستان دیده میشود، همه از آموزه های زرتشت می باشند، و ‏میتوان گفت ورود واژه پزشک و جدا ساختن خرافات از درمان، و واگذاری درمان به پزشک را نخست در ‏پزشکی زرتشت و مکتب مزدیسنا می بینیم. شاید افتخار جداسازی خرافات از پزشکی را که به بقراط می بندند ‏نخست از آن ایرانیان باشد. باید گفت اساس بزرگ این مکتب استواری به پاکی و راستی و چهار عنصر می ‏باشد.‏

درباره خود زرتشت پیامبر هم گفته هایی از آگاهی او از درمان و بهبود بیماری وجود دارد، میگویند لهراسب که ‏به بیماری سختی دچار شده بود به روش بهبود تلقینی بدست اشورزتشت بهبود یافته است.‏

مکتب دیگر دوران ایران باستان، مکتب اکباتان می باشد، و این مکتب نزدیک به یک صد سال پس از زرتشت ‏بدست یکی از شاگردان وی به نام سئناپوراهوم ستوت ‏saena poure ahumstute )‏ ) پایه گذاری گردید. ‏وی با یکصد تن از شاگردانش، کار درمان مردم را بدست داشت.‏

پلوتارک (‏Plutarque‏ ) در کتاب خود اشاره کرده است که در مکتب اکباتان، که خودش بدان راه یافته بود، از ‏حکمت و ستاره شناسی و پزشکی و جغرافیا آموزش داده میشده و صد شاگرد در آن در حال آموزش بوده اند.‏

اشاره به این دو مکتب ایران باستان بر آن بود که هنگامی که از مکتب های کنیدوس و کوس در یونان و ‏اسکندریه در مصر گفتگو میشود، این نکته روشن گردد که در ایران باستان هم مکتب های پزشکی وجود داشته ‏است. اینکه این مکتب ها بر روی مکتب های یونان و مصر چه اثری داشته اند بدرستی روشن نیست.‏

اما در 700 سال پیش از زادروز مسیح در یونان آثاری که دال بر آگاهی های پزشکی مانند ایران بوده باشد، ‏دیده نمی شود، بلکه با آمدن بقراط است که جنبش بزرگی به این دانش داده شده است، که پس از آن وی را ‏‏"پدر پزشکی" نامیده اند، وانگهی بسیاری از واژه های پزشکی از ریشه هندواروپائی و برخی ریشه بابلی ‏دارند.‏

باید دانست که پیش از پاگیریِ دو مکتب کوس و کنیدوس در یونان، در ایران و کناره های دجله و فرات و ‏همچنین هندوستان دانش پزشکی برای خود جا و مکانی ارجمند داشته است. برای نمونه در هندوستان آموزش ‏دانش پزشکی انجام میشده است و باور " اخلاط چهارگانه" در نسکهای هندیان دیده می شود. چنین برمیاید که ‏این نگرها از هندوستان به ایران آمده و ایرانیان پرچمدار گسترش این بینش بوده اند.‏

در پزشکی هندی چنانکه از نسکهای آنان درباره پزشکی بر می آید، آنکه فصلی از این دانشها در مورد بدن ‏انسان است بگونه نقشی از دنیاست، که هر بخشی از بدن آدمی را به بخشی از زمین همانند شده است: پشت به ‏آسمان، بافتها به خاک، استخوانها به کوهها، رگها به نهرها، خون بدن به آب اقیانوسها، کبد به گیاه، و مغز به ‏فلز(مایعی در دل خاک) همانند گردیده است.‏

در ایران باستان باور خلطی سهم بزرگی در پیدایش باورهای انسان یا جهان کوچک داشته است، و به موجب ‏این نگر انسان تمام ساخته های جهان را به میزان و جایگاه ی کوچکتر بازسازی می نماید.‏

درست همین باورها در نوشتاری از بقراط دیده می شود. اکنون باید دانست باورها و نگرهای بالا که همانند ‏یکدیگر می باشند، کدام یک نخستین است!! آنچه بیشتر امکان دارد درست باشد، آن است که بقراط پس از ‏نگرهای هندیان و ایرانیان بدان روی آورده است، و اندیشه نخستین باید از خارج یونان باشد و آنچه در یونان و ‏آثار بقراط است نظر پسین باشد.‏

به هر روی این چنین مینماید که باورها و اندیشه های نخستین پزشکی بیشتر از ایران و هند، مرکزهای نخستین ‏خود چنانکه گفته شد، به یونان رفته است و اگر دانش پزشکی هندیان را قدیمی تر از ایران بدانیم، میتوان گفت ‏ایران پل انتقالی دانش پزشکی به یونان بوده است.‏

از دورانهای بسیار روشن و از نظر پزشکی شایان توجه، دوران جمشید پادشاه پیشدادی می باشد. پادشاهی ‏جمشید دورانی بوده که در آن دوران نه سرما و نه گرما وجود داشته و جهان از مرگ دیوآفریده پاک بود. ( ‏یشتها بخش دوم تا پنجم آبان یشت).‏

دیگر آنکه در همین یشت درباره خدمات جمشید آمده است که وی به دستور اهورامزدا بر آن بوده است تا دنیایی ‏خوب برای مردم فراهم کند و محلی برای پیروان دین برگزیند، جوی آب و چراگاه برای حیوانات و خانه ها و ‏سردابها درست کند و تخمهای جانورانی که خوبتر و قشنگ تر باشند، و گیاهانی بلند و خوشبو و خوراکیهای ‏خوشمزه فراهم کند، و نطفه ها و تخم هائی از هر گروهی که ممکن شود یک جفت در آن جاها بیاورد که در تمام ‏مدتی که در آن بسر میبرند پوسیده و فاسد نگردد.‏

از آن گذشته افراد ناکامل که دارای بیماریهای بدنهاد هستند در آنجا نبرد و آنها که ناخوشیهای اهریمنی دارند، ‏بدان جایگاهها داخل نگردند، تا بتواند برای مردم گله و رمه فراهم سازد. و آنان از گرسنگی و تشنگی و پیری و ‏مرگ دوری جویند (یشتها- آبان یشت).‏

فردوسی در فصل پادشاهی جمشید گوید:‏

چنین سال سیصد همی رفت کار

ندیدند مرگ اندر آن روزگار

ز رنج و ز بدشان نبود آگــهی

میان بسته دیوان بسان رهی

 

درباره جمشید در زامیاد یشت آمده ( بخشهای 31 تا 38 ) آنکه در روی هفت کشور، پادشاهی میکرد، چیره بر ‏دیوان و جاودان و پریها بود و در دورانش خوردنی و نوشیدنی فاسد نمی گردد......."‏

گرشاسب در نسکهای دینی ایرانیان باستان، پس از جمشید دارنده جلال و فر‎ ‎گشت، در زامیادیشت بخشهای 38 ‏تا 44 آمده است: " هنگامی فراز جمشید روی برگرداند، به شکل و صورت مرغی بر گرشاسب سایه افکند و ‏آنگاه گرشاسب نیرو گرفت و نامورترین ناموران گشت".‏

‏ ‏

نخستین پزشکان ایرانی

در اوستا آمده است که اولین پزشک تریته ( ‏Thrita‏) پدر گرشاسب پهلوان بوده، این مرد کسی است که بر ‏باور زرتشتیان بیماری و مرگ و زخم نیزه و تب سوزان را درمان میکرده است.‏

پزشک بزرگ که در پزشکی زرتشت به نام ترتونا (‏(Threataona‏ است کسی است که به راستی آورنده دانش ‏پزشکی و کشنده روح پلید است که انگره مینو میباشد، فزون بر آن، دهنده هوم و سازنده تریاق نیز می باشد.‏

در وندیداد باب بیستم در بخش اول و دوم آمده است: ‏

‏ زرتشت از اهورامزدا سوال کرد" کیست در میان دانایان و پرهیزکاران و توانگران و پیشوایان که تندرستی ‏دهنده و باطل کننده جادو و زورآور که بیماری و مرگ و زخم نیزه پران و گرمای تب را از تن مردم قطع کرد؟"‏

اهورامزدا در پاسخ فرمود: " ای سپتیمان زرتشت، تریته در میان مردم و پرهیزگاران و پیشوایان اولین فردی ‏است که تندرستی دهنده و از میان برنده جادو و زورآور بیماری را و مرگ و زخم نیزه پران و گرمای تب را از ‏تن مردمان دور نماید.‏

در بخش سوم آمده است که :‏

‏ تریته پزشک برای درمان جستجو کرد و از فلزات درمان برای مقابله با درد و مرگ بی هنگام و سوختن و ‏تب و سردرد و تب لرزه و مرض آژانه و بیماری اژهوه و بیماری پلید و مارگزیدن و بیماری دورکه و بیماری ‏ساری و نظر بد و گندیدگی و کثافت که اهریمن در تن مردم آورد، بوجود آورد. ‏

همچنین در نسکهای زرتشتیان آمده است: که اهورامزدا کاردی جواهر نشان به تریته بخشید تا با آن عمل ‏جراحی انجام دهد.‏

از آن گذشته تریته از ویژگی گیاهان دارویی و شیره و فشرده آنها آگاهی داشته است.‏

به هر روی گفته میشود که اول فردی که بدرمان بیماران پرداخته تریته است که آریاییها و هندیها او را خوب ‏می شناختند و دستورهایش را در کشور آریان پیروی می نمودند.‏

در فروردین یشت بخش 131 آمده است که:‏

‏ فروهر پاک دین فریدون از خاندان آبتین را میستائیم از برای ایستادگی بر ضد گری و تب سرد....‏

اما واژه ترتیا که هندیان از آن یاد می نمایند و در اوستا به نام ترتیه آمده، بنگر می رسد همان فریدون است. ‏

ایران باستان هم همانند قومها و کشورها دیگر یک "پدر پزشکی" یا بهتر بگوییم، نماینده درمان بخش و بهبود ‏داشتند و همانطور که اسقلبیوس در یونان و ایمهوتپ در مصر بوده، در ایران فریدون می باشد.‏

غیر از تریته نام دو تن در تاریخ ایران باستان پس از تریته دیده می شود، یکی یما ‏Yema‏ و دیگری تراتااونا ‏‎ ‎Thraetaona‏. نخستین توانسته است که بیماران پوستی و استخوانی و دندانی را از افراد سالم سوا کند و ‏دومی چنانکه گفته شده ستاره شناس و سازنده هوم و تریاق نیز میباشد. ( از یادداشتهای مرحوم پورداود و ‏رساله آقای دکتر سهراب خدابخشی ) ‏

فردوسی بزرگ در شاهنامه خود پیدایش دانش و هنر پزشکی را چنان که در اوستا هم آمده از کارهای بزرگ ‏جمشید دانسته است:‏

دگـــر بویـــها خـــــــــــوش آورد بـــاز

کــه دارنـد مـردم ره رویـــتش نـیــاز

چو بان و چو کافور و چون مشک ناب

چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب

پـــزشــــکی و درمــان هــر دردمـنـــــد

ره تـنــــــدرســـــتـی و راه گـــــــزنـد

هـمــــان رازهــا کــرد نـیــــز آشــــکـار

جـهــان را نـیـــامـد چـو او خواستـــار

بهداشت

بهداشت از تکلیف های بزرگ دینی زرتشتیان می باشد. بهداشت فردی و بهداشت و پاکیزگی شهرها نیز جزو ‏همان تکلیف ها برای زرتشتیان آمده است.‏

درباره بهداشت در فروردین یشت باب 29 بخش 141، بر رویارویی با بیماریهای جرب و تب و مانند آنها از ‏فریدون کمک خواسته شده است. همچنین در بخش 143 درباره نیرو و تندرستی برای فرزندان گفتگو شده ‏است.‏

باید دانست ایرانیان قدیم چون به آخرت باورمند بودند، در نتیجه به زندگانی در این دنیا و تندرستی خود نیز پای ‏بندی بودند. ایرانیان بر خلاف پیروان برخی از دینهای کشورهای همجوار که پشت پا به دنیا زده بودند و به ‏زندگانی علاقه نداشتند، باور داشتند که آدمی برای زندگانی سودمند و کارهای اجتماعی آفریده شده است، زیرا ‏که زندگی را یک جنگ و مبارزه همیشگی بین نیکی و بدی می دانسته و می کوشیدند که دنیا را به میل و دلخواه ‏خود و اراده خداوندی آبادان نمایند.‏

آموزش روحانی و جسمانی فرزندان با پدر و مادر، و بیشتر به دست مادر بوده است. فراهم کردن بهداشت از ‏تکلیف های فرمانروایان بوده و فرمانروایان دادگر میبایستی در کار بهداشت مردم کوشا باشند.‏

در وندیداد دستورهای بسیاری درباره بهداشت همگانی آمده است. برای نمونه آنکه فردی از فنجانی آب ‏آشامیده، دیگری باید از آشامیدن از آن فنجان خوددرای جوید. از چرکینی (کثافات) زنده و همچنین لمس مرده ‏بایستی خودداری نمایند و هنگام شستوی مرده، کسی که انجام این کار را به گردن داشت میبایستی با دستکش ‏مرده را شستشو می داد. این به این خاطر بود تا از پخش بیماری های واگیر دار میان دیگران خودداری کنند. ‏این روش امروز هم در بیمارستانها انجام میشود.‏

در بهداشت همگانی، پزشکی زرتشت بسیار پیشرفته است. قوانین مربوط به پاکیزگی فردی و همگانی هر دو بر ‏پایه هایی برای جلوگیری از پخش بیماریهای واگیر دار ریخته شده اند. و همه مردم را از آلودن آتش ،آب ، خاک ‏و گیاه بازداشته اند.‏

از نهاده هایی که در پزشکی ایران باستان بدان برخورد می کنیم، نهایت دقت و توجه به شستشوی بدن و لباس ‏است، که جزو بخشهای مهم دینی آنها بوده است.‏

در میان ایرانیان قدیم پاکیزگی بدن نخستین گرو در نگهداری روح بوده است و در تمام مراسم و در نمازهایشان ‏پاکیزگی و نیروی تن را پایه اول پاکیزگی روح می دانستند. شستشوی مرده و خودداری از هر چه که از مرده ‏و چرکینی ( کثیفی) که از زنده جدا شده باشد واجب بوده، چرا که ممکن است بیماری واگیردار به بدن راه یابد. ‏اگر کسی ناخودآگاه مرده یا چرکینی را لمس نماید تا خود را شستشونکند، نباید داخل گروه مردم گردد.‏‎ ‎‏ امروز ‏هم در بیمارستانها پس از درگذشتن بیماری اطاق بیمار را شستشو میدهند و پلشت زدایی(ضدعفونی) میکنند و ‏همه پرستاران نیز پس از آن خود را پاکیزه میکنند. ‏‎ ‎‏ ‏‎ ‎

درباره نشستن مگس از فردی به فرد دیگر و یا وزش باد که احتمال انتقال بیماری داده میشود، در آیین زرتشتی ‏امر گردیده که آدمی باید روزی چند مرتبه دست و روی خود را بشوید. (باب پنجم وندیداد و فروغ مزدیسنی).‏

در باب پاک کنندگان بزرگ، آفتاب را از بزرگترین می دانستند، خاک و آب و باد را نیز پاک می شمردند. برای ‏نمونه درباره زمین کشاورزی در وندیداد در باب سوم آمده است:‏

‏ زمینهایی که در آن خانه ساخته شود و اشخاص پروردگار بزرگ را پرستش نمایند و یا آنکه به قوانین مذهبی ‏دو نفر نیز ازدواج نمایند و با فرزندان خود در آنجا به ایزدپرستی سرگرم هستند و زندگی نمایند و یا آنکه در آن ‏بر اثر کشاورزی از چرکینی و باتلاق شیوه آبادانی بخود گیرد و یا زمینی که در آنها گله و رمه تربیت شوند و ‏نمونه های آنها از شرایط نخستین و بزرگ پاکی خاک می باشد. ‏

خودداری از تماس بدنی با مرده شور و مرده کش از بایستگی ها دانسته شده است و اگر ناخواسته این آمیزش ‏شده باشد، باید فرد پیش از پیوستن به دیگران شستشو نماید. همچنین از بستر زنان باردار باید دوری جوید چرا ‏که احتمال واگیر بیماریهای گوناگون وجود داشته است.‏

آلودگی آب را به چرکینی(کثافات) از گناهان بزرگ دانسته اند و اگر کسی در هنگام گذر از جوی آب ببیند که آن ‏جوی به چرکینی آلوده شده است، بر هر زرتشتی بایسته است که آن چرکینی را از جوی دور نماید. پاکی و ‏پاکیزگی در آیین زرتشتی نهاد پارسایی است.‏

دود دادن و سوزاندن چیزهای خوشبو در آتش را برای پاک کردن درست می دانستند و در حقیقت آتش را به ‏مانند آفتاب از پاک کنندگان می دانستند، به همین روی آتش نزد آنان گرامی بوده است. ‏

بهداشت آب

ایرانیان آب را از هر نوع پلیدی دور داشته و چون آب را برای آبادانی و پیشرفت کشور بسیار مهم میدانستند به ‏پاکیزگی و بهداشت آن هم بسیار پای بند بودند.‏

آب در آیین زرتشت بسیار ارجمند و ارزنده و از خواندن نسکهای دینی زرتشتیان چنین برداشت میگردد که این ‏داهیه بسیار مقدس بوده است. آب را بن مایه زندگی همه موجودات و رستنیها و آبادانی میدانستند و برای ‏نگاهداری آن فرشته ای داشتند به نام خرداد.‏

‏- برای آب روشنی و زلالی و بی رنگی و بویی و مزه و عدم آلودگی به چرکینی را نیکو میدانستند.‏

‏- ریختن چرکینی و ناپاکی مانند مدفوع و ادرار و آب دهان و خون و گشنهای چهار گانه(اخلاط) و لاشه و مانند ‏اینها در آب را ناروا(ممنوع) و گناهکار را سزاوار به مجازات میدانستند. مجازات فردی که در آب جاری، ‏گشنهای چهار گانه(اخلاط) و آب دهان می انداخت این بوده که می بایست مبلغی جهت آتش مقدس به مغان ‏بپردازد و همچنین صد حیوان زیان آور بکشد.‏

‏- آنان باور داشتند که برای آشامیدن، هر کس باید باردانی(ظرفی) سوا داشته باشد. ‏

‏- شستشوی بدن و لباس در آب جاری ناروا و نادرست بود. به همینگونه اگر کسی می خواست شنا کند، می ‏بایستی نخست خود را در خارج از آب بشوید و پاک کند سپس وارد آب گردد.‏

تاریخنویسان یونانی مانند هرودوت نوشته اند که آب جاری نزد ایرانیان مقدس بوده و پیوسته از ناپاکی و ورود ‏چرکینی بدان جلوگیری می نموده اند. دیگر تاریخنویسان یونانی نیزاز قبیل استرابون و گزنفون هم مانند ‏هردوت از جایگاه بزرگ آب در میان ایرانیان در کتابهای خود نوشته اند.‏

در بخشهای 26-27- 28- 29- 30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- 37- 38- 39- 40- 41 باب ششم ‏وندیداد در مورد گفته های بالا آمده است. ‏

هرگاه مزداپرستان به یک آب جاری برسند که در آن مرده سگ یا انسان باشد چه باید بکنند؟

‏ دستور است که با کفش کنده و لباس کنده درنگ کند تا مرده به سوی او بیاید، آنگاه تا مچ پا در آب رود و ‏مرده را بیرون آورد و اگر لازم گردد تا کمر در آب رود تا به بدن مرده برسد ( و بیرون آورد).‏

‏ اگر مرده سگ یا انسان در آب جاری گندیده شده باشد مزداپرستان چه باید بکنند؟ ‏

‏ باید هر قدر که در دو دست او جا بگیرد از آب بیرون بیاورد و بر زمین خشک بگذارد. ‏

چقدر از آب جاری ( در صورتی که مرده در آن افتد) نجس و چرکین و کثیف می شود؟

‏ باید مرده از آب بیرون آورده شود و سه بار باران بر آب ببارد تا آن آب پاک شود و به مانند پیشین قابل ‏خوردن حیوان و انسان می شود. ‏

از این روشهای بهداشتی و پزشکی برمی آید که آب هم به مانند آتش همان احترام و بزرگی را دارا بوده است.‏

در وندیداد، باب 2، بخش 34 درباره محل نگاهداری آب آمده است:‏

‏ جمشید در محلی آب را به اندازه مسافت هزار قدم انبار کرد در آنجا بازاری ساخت که در آن سبزیها و خوراک ‏فاسد نشونده بود.‏

فیثاغورسِ در سیاحتنامه خود در ایران گوید:‏

‏ پادشاهان هخامنشی پیوسته از آب رودخانه نزدیک شهر شوش بهره می نمودند و در هنگام سفر از هر آبی ( ‏یا از آبهای معمولی ) نمی آشامیدند و برای اینکه هنگام سفر بی آب نباشند، آب را در تنگ های نقره ذخیره ‏نموده، میان گردونه ها می کشیدند. آب را می جوشاندند تا از پاکی آن اطمینان حاصل نمایند، تا رفع احتیاج ‏نمایند.‏

کوتاه اینکه در ایران باستان پاک شمردن آب و نینداختن چرکینی و لاشه و مردار بر روی زمین از کردارهای ‏بسیار مهم و آداب دینی آنان بوده است، این نشاند دهنده آن است که ایرانیان باستان به وجود آمدن برخی ‏بیماریها را در لاشه انسانی و مردار حیوانی و ناپاکی و گندیدگی را در نتیجه آلودگی آب می دانستند.

  
باتیس.                              
پنجشنبه 22 بهمن 1388 - 12:23:10 PM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
آمار وبلاگ

5607 بازدید

2 بازدید امروز

0 بازدید دیروز

11 بازدید یک هفته گذشته

Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Advertisements

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده

کلمات کلیدی

  • شبکه اجتماعی فارسی
  • دوستیابی آنلاین
  • همدم یابی اینترنتی
  • چت و گفتگو امن
  • دوستیابی ایرانیان
  • اتاق گفتگو فارسی
  • هوش مصنوعی همدم یابی
  • پلتفرم دوستیابی هوشمند
  • پیدا کردن دوست جدید
  • پروفایل واقعی و تایید شده
  • چت ناشناس و عمومی
  • چت خصوصی و گروهی
  • دوستیابی امن و واقعی
  • کاهش تنهایی دیجیتال
  • ارتباط عاطفی و اجتماعی
  • دوستیابی مبتنی بر AI
دوستی و اجتماع
  • ارتباط با افراد جدید
  • گروه‌ها و انجمن‌های اجتماعی
  • چت فارسی در لحظه
  • محیط مناسب آشنایی دوستان جدید
دوستیابی هوشمند و AI
  • AI Matchmaking
  • پیشنهاد دوست با هوش مصنوعی
  • تطبیق شخصیتی کاربران
  • خودکار سازی یافتن دوستان سازگار
ارتباط و حمایت احساسی
  • حمایت روحی و اجتماعی آنلاین
  • همدلی و تعامل انسانی
  • پیدا کردن هم‌صحبت

گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.