مرگ
بهرسراشيب زمان
هر دم اين عمر گذشت
مرگ از من پرسيد :
زکجا آمده ای؟
ومنم مانده چه گویم به جواب
به جوابش گفتم:
نه کسی بود بگوید با من
نه خودم فهمیدم
و در این عمر گران
نه شنیدم سخنی را که به دردم بخورد
نه سکوتی که مراتا لب دریاببرد
توبگو حال کجا خواهم رفت؟
که در این لحظه مرگ
جانم برد
وکسی باز نبود
که بگویدبه کجاخواهم رفت
نه خودم فهمیدم

شنبه 6 اسفند 1390 - 10:00:01 AM