https://www.gohardasht.ir/profile/329941
به پاره کردن کتاب های درسی دقیقا بعد از آخرین امتحان خرداد
به تابستان هایی که صبحش جای مدرسه با کارتون پر میشد
تلویزیون هایی که عین اتاق خواب ، برای باز کردن درش باید از مادر اجازه میگرفتی
آه که چه دنیایی بود .... وقتی هر کارتون را آنقدر باور میکردی که با شخصیت هایش
چنان هم دردی می کردی که به خواب هایت هم سرایت میکرد
دور دنیا در هشتاد روز ، میچرخیدی و به ساعت بزرگ لندن فکر میکردی
و انتهای هر قسمت دلهره داشتی نکند سر ِ هشتاد روز نرسد و شرط را ببازد
دنیایم بوی جنگل میگرفت در کوهستان آلپ
در چشم های آنت که هیچ وقت به روی دنی نیاورد مادر به خاطر تولد تو مرد
یا لوسیَن که هیچوقت خودش را برای فلج شدن دنی نبخشید
دلم گمشدن که میخواست به خانواده ی دکتر ارنست فکر میکردم
به قایقی که تمام دنیایشان بود ... که اگر ساخته می شد ... که اگر ............
هوا بارانی که میشد پرین یادم می آمد
و یک کالسکه ... که پیرمردی در آن نشسته است ....
پاریکال ، تنها رفیقش بود که از راز هایش خبر داشت
و سگش " بارون " که پای یک چشمش سیاه بود ، انگار با تمام دنیا دعوا دارد
دیوانه ی مِمُل بودم با آن موهای خاکستری که روی زمین میکشید
آقای جهانگرد که فقط دو تا چشم بود اما همه چیز را میدانست ...
و دختری که تنها میدانستم مهربان صدایش میکنند ... با چشم های آبی ِ پر از غم
پنچشنبه های غروب ، روز خوش شانسی های لوک بود
مردی که سایه ی خودش را هم با تیر میزد
و یک احمق دوست داشتنی به اسم بوشوگ
که همیشه راه خانه را گم میکرد اما به موقع میرسید
تا گند هایش به داد ِ خنده های ما برسد
جمعه اما حکایت دیگری داشت
از دست های پر توان کاراگاه گجت تا " مادر خانومی " گفتن های زی زی گولو
که اسمش به عنوان طولانی ترین اسم از کتاب گینس جا مانده بود
ساعت 2 که میشد ،
اخبار که شرش را از سر کودکی هایمان کم میکرد دنیا دوباره به کاممان بود
جنون میگرفتم با آن شرلی ، دختری با موهای قرمز که طاقچه ی وسیع پنجره اتاقش
نیمه شب ها تختخوابش میشد ،
از بس که قبل خواب به دور دست نگاه میکرد و خیال میبافید
فوتبالیست ها با تمام دروغ های که به خوردمان میداد
اما باور کردنش را ترجیح میدادیم
شاید یواشکی هم آرزو میکردیم کاش دنیا اینگونه بود
دو قلو ها که هیچ جوره دو قلو به چشم نمی آمدند حتی با حقه های دوبله
و دست هایی که میگرفتند و معجزه میکردند
از تمام اینها بگذریم
جودی ابت ، با آن پدر لنگ درازش
دیوانــــــــــه ای که از در و دیوار ِ هر چیز که ارزش کشف کردن داشت بالا میرفت
بی آنکه برایش مهم باشد دیگران چه فکری میکنند
نامه هایی که مینوشت و ما بلند بلند میخواندیم ...
سایه هایی که میکشید و ما بلند بلند میدیدیم
گریه هایی که پنهانی بود و ما بلند بلند میکردیم
چه دنـــــــــــــیایی بود ......................
این روز ها دلم الفی اتکینز می خواهد
پسری با چند تار موی سیخ بر کله ی گردش
که وقتی پدر سر ِ کار میرفت
روی صندلی می ایستاد و بلند داد میزد :
مــــــــــــن از هیچ چی نمی ترسم
نه از تنهایی .... نه از تاریکی ......................
از هر که پرسیدم او را به یاد نیاورد ...
کاش دنیا همان میماند.............
حالا لی لی پوت دیگر یک سرزمین کارتونی نیست
وقتی اطرافمان پر از چشم هاییست که ترجیح میدهند
یک نگاه بلند را انکار کنند وقتی ارتفاع خودشان پایین است ..................
این روز ها افسانه سه برادر تنها افسانه است .... لاغر ها به چاق ها میخندند
و دستگاه پروفسور بالتازار هم از کاری برایشان از دستش بر نمی آید ....
رابین هود ها از عمق شِر وود به کافه های انقلاب روی آورده اند
هیچ میتی کمانی آنقدر بزرگ نیست که هرج و مرج اجتماع از آن حساب ببرد
و دستمال قدرت داداش کایکو تنها پرچم سفیدی شده که صلح می خواهد
و دنیای کودکان اطرافمان آنقدر مدرن شده که می فهمند
حتی اگر تمام شب را برای دختری به نام نِل دعا کنند ،
هیچگاه مادرش را پیدا نخواهد کرد
بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد
خدایا! این نوشته هامو میخونی دیگه؟؟؟
27926 بازدید
4 بازدید امروز
3 بازدید دیروز
22 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.