میخوام داستانی از عشق براتون بگم
یه روزی یه دختری بود که دیوونه ی یه پسری بود دیوونه ی چشای مهربونش قلب پاکش و خنده های قشنگش
وقتی پسره میخندید دختره هم میخندید وقتی پسره ناراحت بود دختره دیوونه میشد حاضر بود جونشو بده تا همیشه خنده روی لبای قشنگ پسره باشه
دوتاشون میدونستن که چه اتفاق قشنگی داره براشون میوفته
دنیا براش مهم نبود تمام زندگیش شده بود اون پسر
اون پسر هم خیلی دختره رو دوست داشت روزارو با هم شب میکردن و شبا با یاد هم میخوابیدن و آرزو میکردن که توی خوابم همدیگرو ببینن
کلی رویاهای قشنگ داشتن و برای رسیدن بهشون کلی دعا میکردن
زندگی براشون قشنگ شده بود هرچی زمان میگذشت عشقشون قشنگتو و آرزوهاشون بیشتر میشد
کاش بشه که به زودتر به آرزوهاشون برسن
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.