من پیر شدم ، دیر رسیدی ، خبری نیست
مانند من آسیمه سرو دربه دری نیست
بسیار برای تو نوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه ولی نامه بری نیست
یک عمر Ù‚ÙØ³ بست مسیر Ù†ÙØ³Ù… را
ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ دری هست ØŒ مرا بال Ùˆ پری نیست
ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا برده و از من اثری نیست
بگذار که در ها همگی بسته بمانند
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
بگذار تبر در کمر شاخه بکوبد
وقتی که بهار آمد و او را ثمری نیست
تلخ است مرا بودن و تلخ است مرا عمر
در شهر بجز مرگ متاع دگری نیست
دنیایی از ØØ±Ùهای Ù†Ú¯ÙØªÙ‡
با جوهر سÙید نوشتی یا کاغذ خیس شده
درود به شما
از Ù„Ø·Ù ÙˆØØ¶ÙˆØ± سبزتان سپاسگزارم بانوی گرامی