این گلهای تازه چین
و این هوای خاطره بر انگیز
حس عجیبی را تداعی می کند
حسی مانند اقیانوس
آبی و زیبا
من از میان جنگل خیالتم رد شدم
با پای برهنه
از میان تمام خاطره های دور و نزدیک
و آنگاه خورشید نگاه تو مرا سحر کرد
ومن شگفت زده و حیران شدم
حادثه بود
برخورد من و تو
و آنگاه نگاه من چون شهاب فرو افتاد
و شرم از گونه های تو فرو ریخت
تو احوالات غریب من را دیدی
و من سادگی ات را
و این دو در هم ترکیب شد