همسریابی

صفای اشک - وفای غم

غم و تنهائی و اشک

× با سلام دوستان عزیز در این وبلاگ دست نوشته ها ، شعر ها و متون عاشقانه و عارفانه گنجانده خواهد شد . امیدوارم که مورد پسند شما عزیزان واقع گردد. با تشکر اشکان
×

آدرس وبلاگ من

https://www.gohardasht.ir/blogs/parsilove

آدرس صفحه گوهردشت من

https://www.gohardasht.ir/profile/162440

تقدیم به تو که عاشقانه دوستت دارم

خسته شدم از کوچه و پس کوچه‌ها، همش کوچه، هی می‌دوم

هر دفعه دنبال کسی، دنبال چیزی، این گمشده‌های من

انگار تمامی ندارند، گمشده هم نباشد دنبال خودم می‌گردم

خودم هم که نباشم باز می دوم

کوچه‌های بن بست، مارپیچ‌هایی که همیشه آخرش به هیچ کجایی ختم نمی‌شود

همین دیشب آنقدر دویدم که، اشکم درآمد

کوچه‌ها تنگ و گشاد می‌شدند، باریک باریک یا پهن پهن

هوا تاریک می‌شد و بعد از چند لحظه روشن

سرد بود و بعد اصلن دمای هوا را حس نمی‌کردم

کف زمین زیر پاهایم، یخ بسته بود، زمستان بود

اما باز هم چند لحظه... بعد هیچی نبود

توی یکی از پیچ‌ها تازه یادم افتاد باید کسی را پیدا کنم

و چیزی به او بگویم همین باعث شد که با اطمینان بدوم

ترس تمام وجودم را گرفته‌ بود، ترس را خیلی کم احساس کرده‌ام

ولی در آن لحظه از ماندن در کوچه‌ها ترسیدم

بالاخره انتهای کوچه‌ای، به جایی شبیه پارک یا شاید فضایی که

قبلن پارک بوده رسیدم، سنگی و سرد با هوای مه گرفته

باران، باران هم می‌بارید، چرا من خیس نبودم

انتهای کوچه ایستاده بودم وقتی متوجه شدم که خیس نشده‌ام

برگشتم بالای سرم را نگاه کردم، کوچه‌ها، سقف داشتند

پایم را که در آن جا گذاشتم، خیس آب شدم

جایی که ایستاده‌ بودم بلند تر از جاهای دیگربود و

روبرویم پله‌های پهنی بود که پایین می‌رفت

زنی با لباس سیاه و صورت پوشیده با چتری سیاه،

با عجله داشت از پله‌ها می‌آمد بالا، به طرف جایی

که ایستاده بودم، مردی با لباس سیاه و صورتی پوشیده

چند پله جلوتر از زن و با عجله می‌آمد، زن وقتی به او رسید

چترش را بست و با زور به دست مرد داد و رفت

مرد لحظه‌ای مکث کرد و بعد چتر را بالای سرش گرفت و راه افتاد

و من دیدم که زن کمی جلوتر از مرد و بدون چتر داشت می‌رفت

و مرد پشت سر او با چتر

آنها رفتند و من مثل آدمهایی که گیج شده باشند از پله‌ها پایین رفتم

کف زمین پر از آب بود و کمی گل‌آلود، توجهی نکردم و

باز دویدم، سر چهارراهی رسیدم و باز مستقیم رفتم

انگار که کسی را دیده باشم هی صدایش می‌زدم

که بایستد ولی نه کسی بود و نه صدایی

زانو زدم روی زمین و خیره شدم به باران


پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 - 11:44:22 AM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
× برای این پست نظرات ارسالی پس از تایید مدیر وبلاگ به نمایش در خواهند آمد

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده

کلمات کلیدی

  • شبکه اجتماعی فارسی
  • دوستیابی آنلاین
  • همدم یابی اینترنتی
  • چت و گفتگو امن
  • دوستیابی ایرانیان
  • اتاق گفتگو فارسی
  • هوش مصنوعی همدم یابی
  • پلتفرم دوستیابی هوشمند
  • پیدا کردن دوست جدید
  • پروفایل واقعی و تایید شده
  • چت ناشناس و عمومی
  • چت خصوصی و گروهی
  • دوستیابی امن و واقعی
  • کاهش تنهایی دیجیتال
  • ارتباط عاطفی و اجتماعی
  • دوستیابی مبتنی بر AI
دوستی و اجتماع
  • ارتباط با افراد جدید
  • گروه‌ها و انجمن‌های اجتماعی
  • چت فارسی در لحظه
  • محیط مناسب آشنایی دوستان جدید
دوستیابی هوشمند و AI
  • AI Matchmaking
  • پیشنهاد دوست با هوش مصنوعی
  • تطبیق شخصیتی کاربران
  • خودکار سازی یافتن دوستان سازگار
ارتباط و حمایت احساسی
  • حمایت روحی و اجتماعی آنلاین
  • همدلی و تعامل انسانی
  • پیدا کردن هم‌صحبت

گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.