ای صمیمی، ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی
دیدنت... حتی از دور آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه دیدار توام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم
و دل من... به نگاهی از دور طفلکی می سازد
ای قدیمی، ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم
من، صمیمانه به یادت هستم آرزویم همه سر سبزی توست
دایم از خنده لبانت لبریز دامنت پرگل باد
عالييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
سلام خوبید؟ زیبا نوشتید مخلوق زیبای خدا....منتظر آشنایی بیشتر با شما عزیز هستم Ø§ÙØªØ®Ø§Ø± Ø¨ÙØ±Ù…ایید تا از Ùکر Ùˆ اندیشه زیباتون بیشتربهره مند بشیم باتشکر