و انسان با يك كلمه سقوط مي كند و با يك كلمه به معراج مي رود :ا
كلمه ميتواند تو را مشتاق كند مثل " دوستت دارم"ا
تو را ويران كند مثل " از تو بيزارم " ا
تو را تلخ كند مثل " خسته ام " ا
تو را سبز كند مثل " خوشحالم " ا
تو را زيبا كند مثل " سپاسگزارم" ا
تو را سست كند مثل " نمي توانم " ا
تو را پيش ببرد مثل "ايمان دارم " ا
تو را خاموش كند مثل " شانس ندارم " ا
كلمه ميتواند تو را آغاز كند مثل: از همين لحظه شروع مي كنم
از همين نقطه تغيير مي كنم
از همين دم يك طرح نو مي زنم
مي توانم ...ا
ميخواهم ...ا
مي شود...ا
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد Ùˆ با کس Ù†Ú¯ÙØªÙ…
که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر این در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به
گلی کان پایمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد Ù…ÙØ±Ù…ا
که این سیب زنخ زان بوستان به
دلا دایم گدای کوی او باش
به ØÚ©Ù… آن Ú©Ù‡ دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیر از بخت جوان به
شبی Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª چشم کس ندیده‌ست
ز مروارید گوشم در جهان به
اگر Ú†Ù‡ زنده رود آب ØÛŒØ§Øª است
ولی شیراز ما از اصÙهان به
سخن اندر دهان دوست شکر
ولیکن Ú¯ÙØªÙ‡ ØØ§Ùظ از آن به