| هستي |
|
هستی اتاقک خالی سیاهی است بدون در که من در آن زندانی ام. اما این اتاقک سیاه خالی یک پنجره دارد، یک پنجره به وسعت تمام هستی که اتاقک خالی سیاهی است بدون در. یک پنجره که می توانم بازش کنم، کنارش صندلی بزنم و بنشینم و نگاه کنم، نگاه کنم، بشنوم، ببینم. یک پنجره که از آن عطر و رنگ تمام گل ها و صدای تمام پرندگان و همه همه زیبایی ها به درون هستی که اتاقک خالی سیاهی است بدون در می ریزد. پنجره ادبیات، که من بازش گشوده ام به روی خودم و هر زمان که بسته شد باز هستی اتاقک خالی سیاهی شد بدون در. |