هستم اگر ميروم
ساحل افتاده گفت : گرچه بسي زيستم
هيچ نه معلوم شد ! آه كه من كيستم
موج زخود رفته اي تيز خراميد و گفت
هستم اگر ميروم . گر نروم نيستم
موج ز خود رفته رفت
ساحل افتاده ماند
اين تن فرسوده را
پاي به دامن كشيد
و آن سر آسوده را
سوي افقها كشاند
ساحل تنها به درد
در پي او ناله كرد
موج سبكبال من
بيخبر از حال من
پاي تو در بند نيست
بر سر دوشت چو من
كوه دماوند نيست
هستم اگر ميروم
خوشتر از اين پند نيست
بسته به زنجير را !! ليك خوش آهنگ نيست
سه شنبه 13 دی 1390 - 2:16:40 PM