می خوآهی بـــــــروی؟ بـَهآنه می خــــــواهی؟ بگذار مـَن بهانه رآ دستت بدهم برو و هر کس پرسید چــــــــــــرآ بگو : لجــــــوج بود , همیشـــــه سـَرسختآنه عآشــــــقم بود بگو : فـَریآد می کرد , همه جآ فریـاد می کرد که مرآ می خوآهد بگو : درگیر بود , همیشــــــه درگیر افســــــون نگــــآهـَم بود بگو : بی احساس بود , به همه توهین ها و اخم هآیم لـَبخند میزد بگو : او نخواست , نخواست کســــی جز مـَن در دلش خآنه کند