زندگی چقدر کوتاه است!
زندگی چقدر کوتاه است!!!
هنوز راه رفتن و ایستادن را کامل نیاموخته ای؛ به زمین می خوری و ناگهان
خورشید وجودت درخشندگی را فراموش می کند....
زمانی که لب به سخن باز می کنی؛ باید ها و نباید ها به سراغت می آیند و
محدودت می کنند و حتی نمی توانی خورشید را ببینی...
درست در لحضه ای که قد کشیده ای به بلندای عشق و سرت با خورشید سرود
تابندگی را زمزمه می کند؛ در می یابی هنوز کوتاه ترینی به آنچه که باید
برسی و این را خودت هم می دانی!!....
هنگامی که اوان جوانی را پشت سر نهادی با خود فکر می کنی: وای!! دیروز و
امروزم را به باد سپردم!!! می دانم فردا نیز وقتی خورشید در آمد امروز
دیگری خواهد آمد تا بسپارمش به باد!!!
فقط یک راه باقی است؛ اینکه خودت جای خورشید را بگیری و برای آنانی که
خالی از هیاهوی مهربانی هستند ترانه محبت را زمزمه کنی و باور کنی که
زندگی مفهومی بیش از آمدن و رفتن متوالی دارد!!!....
چهارشنبه 28 خرداد 1387 - 8:36:14 AM