این روزها!!!
به
قول یک فیلسوف :" بچه که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم! بزرگتر که
شدم دیدم نمی توانم گفتم حتما کشورم را تغییر خواهم داد باز دیدم نمی
توانم! گفتم حتما شهرم را تغییر خواهم داد! باز هم نتوانستم! بزرگتر که
شدم گفتم حتما خانواده ام را تغییر خواهم داد! اما دیدم بعد از سالها هنوز
نتوانسته ام خودم را نیز تغییر بدهم!!! بعدها فهمیدم که اگر می توانستم
خودم را تغییر بدهم دنیا را هم تغییر می دادم!!!"
این روزها فقر فرهنگی جامعه مان عذابم می دهد!!!
این روزها آسمان شیراز ابری است اما بارانی در کار نیست!!!
این روزها دلم برای کسی تنگ است اما نمی دانم که!!!
این روزها دلم برای خانم تاکسی رانی می سوزد که از ترحم بیزار است!!!
این
روزها کودک فال گیری در پارک آزادی شیراز که التماسم می کند که یک فال از
او بخرم دلم را کباب می کند و در حسرت می مانم که ای کاش یک فال از او
خریده بودم!!!
این روزها بوی جنگ می آید اما هیچکس در ایران آنرا دوست ندارد!!!
این روزها دلم برای اهواز و بچگیم لک زده!!!
این روزها بی صبرانه قلبم میزند!!! برای چه؟ نمی دانم!!!
این روزها دلم برای قیصر امین پور و فریدون مشیری و خسرو شکیبایی تنگ شده!!!
این روزها دلم برای گربه هایم ریسه می رود!!!
و باز هم این روزها با هر که دوست میشوم فکر می کند آنقدر دوست بوده ایم که وقت خیانت است!!!
اما این روزها باز هم خدای زیبایمان دوستمان دارد.!!!
سه شنبه 7 مرداد 1387 - 4:51:55 AM