آهنگ سفر
آهنـگ سفـر کـردی و رفتـی به غـرابـت
بـا گـریه نگـه کردم و گفتم به سـلامـت
دل خون شـدم از رفتن تو ناله سـرودم
رفتی پی امیال خودت ســوی فـراغـت
دیـدم که به نیکـی همه جـا ورد زبانی
نــزد تـو سپـردم دل خــود را بـه امانت
این ساده دلـم بود کـه افتاد به دستت
بــر عشـــق نـزیبد که کنی فکـر خیانت
عید است همه خرم و خندان و مشعف
من جامه سیه در غم چشمان سیاهت
هجـــران تــو آورده مـــرا سستــی ایمان
کافــر شـده ام نیست مـرا شـوق عبادت
بیمــارم و درمــان و عـلاج از تــو بخـواهـم
داروی وصـالـــــم بـــــده از بهـــــر طبـابـت
یارا چـــه کنــم با کـه بگـــویـم غــم دل را
تا کـی بکنـم مـن به غـم و سـوز تو عادت
ســر میرسـدت وقـت پشیمـان شــدن تو
بـــر حـال تـو خنــدان بشـوم وقـت ندامـت
بـا اینکــه تــو کـردی بـه جفـا تـرک دلـم را
همـــواره دعـا بـــوده مــــرا در پــی راهـت
هـرگـــز نکنـم یـاد تـو در سینــه فـرامــوش
شـایــد که رسیــدم بـه تــو من روز قیامت
جمعه 26 تیر 1388 - 2:25:58 AM