پنهان شو از دید دلم
از من ازیاد مبهمم
از نبودن های تکراری
از این خشم دل آزاری
از این نا گفتنی های رنج در سینه
از این بی خوابی های مطلق پر سراسیمه
از این روی پریشانم
از این وا مانده بودنهای ناچاری
از این خونه از این مبحث
از این رویای خشم آلود
بشو پنهان
بشو پنهان از صدای غمگین دل آزرده
دل غمگین نمیخواند
دل غمگین نمیخواهد
نه سکوتیو نه یادیو نه دوران غریبی را