دوباره لبخند بزن....
من قصه آشنائی مان را به گندمزار طلائی گفته ام ....
عطر گندم ها را سویت فرستادم وکرشمه رقصشان را،از تو باز گرفتم
ما باید همدیگر را سیر ببینیم....
از اعتماد تو تا احساس من چقدر فاصله است؟!
این باوررا،همین جا به دل بگویممیان حرفای ما،
بوی غربت آشنایی قدیمی است کسی از جنس انتظار...
اوخواهد آمد خواهد شناخت وبسیار خواهد ماند...
به اعتماد مردانه ایستادن تو،وزنانه عشق ورزیدن من....
باری در این زمانه احساسی میگویدما زتجربه هایی...
عبور کرده وپیام الهی را دریافت کرده ایم
بر اندوهی کهنه گریسته و واهمه ها را به جان نشاندیم
ایستادیم وگفتیم ،حالا وقت آن رسیده همه چیز عوض شود
خویشتن را دوست بداریم ،عاشق شویم
وبرای همنشینی سپید ترانه بخوانیم که ریشه،جان وحیات ساقه هاست...
با توگفتن واز من شنیدن ترسی ندارد ومیتوان ادامه داد
شاید اگر از قلب خود سخن بگوئیم اندیشه مان پیرو اعتقادمان،
اعتمادمان دلیل تغییرمان وشاهد الهی بانی رشدمان وروزی دریابیم ،دل...
رهرو نور را،خود برمیگزیند...
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.