بر سر کوی تو بنشسته گرفتار توام دل پر حسرت و امید به دیدار توام
عمری اندر ره تو دیده گشودم بر راه منتظر مانده و هیران شده خونبار توام
گر بیایی ز پس پرده برون ماه جبین مست و هشیارش از باده خمار توام
گر دهی راه مرا گوشه میخانه عشق ساغری نوشم و مدهوش ببازار توام
از سر و جان گزرم در ره سودای تو من چاکر درگه تو بنده غمخوار توام
در ره میکده رندان نکنند کبر و ریا من که دلباخته وشیوه رفتار توام
ای{صابر} در دل تو عشق بود از دلدار
گویی از صدق و صفا عاشق رفتار توام