
دلم می خواست دلــــدارم ببینـــــم ، نشد جــز آه سوزان چاره کار
دلم می خواست از شهد لبانــــش ، بچینم بوسه امــــا رفت دلدار
دلم می خواست در اوج خیالــــم، در آغوش محبت جـــــــای گیرم
ولی افسوس دیــــدم در نگاهش، همان سردی که هردم داده آزار
دلم می خواست دریــــای دل من ، کنـــــار ساحلـــــش آرام گیـــرد
درآن طوفان ز ساحــل من ندیدم، بجز آن صخره های سخت دیوار
دلم می خواست از گرمــــای عشقش، تــن سردم بسان تیر گردد
زمستـــان گشت و خورشیـــدی نتابید،چه طولانیست یلدای شب تار
دلم می خواست چونـــان یک پرستو ، به اوج آسمانش پــر گشایم
گرفتــــش بـــال پــــروازم کــه شاید ،فراقش جان بگیرد ازمن زار
دلم می خواست در عمــــق وجودش ، به مرواریــد زیبا دست یابم
ولــــی دزدان دریایــــی ربـــــــودنــــد، دل دلداده مـــا را به یک بار
دلم می خواست از «عبدی» بپرسم ، چرا با آه می گویی سخن را
نگـــاهی کـــرد و بـــا آهی دگر گفت ، غم هجران یارم کرده بیمار
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.