یاد تو
دست من گیر که افتاده ام ای یار ز پا
ده نشان راه که رفتم زره راست خطا
حسرت و درد مرا کشته ز بیداد فراق
در شبی تار چو مهتاب درخشنده بیا
کامم از باده ستان کام خود از کامم گیر
فارق از میکده ها مست تو بنمای مرا
لذتی نیست مرا دیگر از این زندگیم
مگر آن شهد که آری تو ز گلزاز وفا
هرکه راهمدم ویاریست بشبهای دراز
جز من خسته و تنها که کند یاد تورا
شنبه 5 اردیبهشت 1388 - 3:23:08 PM