ها ها ها
پرسیدم: چرا گریه می کنی ؟ گفت : دلم گرفته تحمل نا مهربونی ها رو ندارم . گفتم: ولی زندگی برا من قشنگه ، سختی هامو یه پیام از طرف خدا می دونم ، دردامو هیچ وقت بزرگ نمی دونم ، از هر فرصتی برا شادی و خنده و خوشی استفاده می کنم ، دلم پره از امید ، مگه دیروز که این همه غصه خوردی امروز اتفاقی افتاد ؟ ولی لذت شادی و دلخوشی من سالهاست که با منه . نفس عمیقی کشید و گفت : اشتباه می کنی ، زندگی فقط خنده نیست ، خیلی موقع ها باید گریه کرد تا معنی خنده رو فهمید ، درک شادی بدون غصه ممکن نیست ، باید معنی شب رو درک کنی تا روز رو با تمام وجودت احساس کنی ، زندگی نصفش خنده است و نصفش غم و ... نگاهی به قیافه من کرد و بلند شد و رفت . و من ساعتها درباره حرفش فکر کردم ... و در آخر به طرز فکرش خندیدم !
پنجشنبه 16 تیر 1390 - 1:16:46 PM