که تمام راه های منتهی به دل خراب شده است
چندیست تابلو زده ام
...
کارگران مشغول کارند آهسته برانید
نه برای دل شکسته ام
برای شما که از زخم دلم زخم بر ندارید
دوستی با هرکه کردم خصم مادر زاد شد
آشیان هر جا چرفتم بانه صیاد شد
آن رفیقی را که با صد خون دل پروردمش
غاقبت روز شهادت بر سرم جلاد شد