رفتی برو ز جان و دلم دوست دارمت از من جدا مشو که به دیدار آرمت
عمری نشسته ام به دیدار و انتظار وقتی به دست آرمت به سینه ام فشارمت
بعد از تو من به دشت و دمن رو نموده ام ای کاش مثل غزل رمیده در بر آرمت
اشکم ز دوری تو فغان کرد و ناله کرد امشب بیا که اشک هجران ببارمت
هرگز در تصور من دوری ات نبود ای نازنین بیا به خدا دوستت دارمت
سلام شعر سوزناکی بود
اما تجربه شیرین نشون داده به من که وقتی یه کی میره جاش بهتری میاد هرچند داغ رفته هرگز التیام پیدا نمی کنه هرگز
بهشتی باشی عزیز