در گير پود خود
ساعت اونقدر چرخيد
عقربه هاي ما زد بيرون
رقاص عروس باد
تو دهليز مغزم كل ميكشه
خدا هم كه باشي
جمجمه اتو به شب مي چسبونم
با دو ساعد خشك شده ضربدر
اين منم ديگه
يه شليك بيوقت
يه سكوت بنفش
يه خط نقطه خط --نقطه ...خط -نقطه خط
خط خطيتم بخدا
فكرشو بكن
يه ساعت
دوار
دوازده مرگ
بذار اونقدر بچرخه
كه فنرهاي خاك ابرهارو پاره كنه
سه شنبه 23 شهریور 1389 - 11:52:53 AM