آخرین شعر مولانا
روسربنه به بالين
روسربنه به بالين
روسربنه به بالين
تنها
مرا رها کن
ترک من خرابِ
شبگردمُ دمُ بتلا کن
ماييم و
موج سودا
شب تا به رو به رو زو تنها
خواهي بيا ببخشاي
خواهي
برو جفا کن
خواهي برو برو جفا کن
خواهي بروبرو جفا کن
دلا
غافل ز سبحان
ز سبحاني چه حاصل
اسير نفس شيطان
شيطاني
چه حاصل
تو که نا خوانده اي علم سماوات
تو که نابرده اي ره
در خرابات
تو قدر خود نمي دااا نمي داني چه حاصل
تو قدر خود
نمي دااا نمي داني چه حاصل
ماييم و آب ديده
در کنج غم خزيده
از
آب ديده ي ما
اين سنگ آسيا کن
وز آب ديده ي ما
اين
سنگ آسياب کن
بر شاه خوبُرويان
واجب وفا نباشد
اي زرد
و روي عاشق
تو صبرُ کن وفا کن
تو صبرُ کن وفا کن
اي
زرد و روي عاشق
تو صبرُ کن وفا کن
تو صبرُ کن وفا کن
یکشنبه 9 اسفند 1388 - 2:55:12 AM