ستاره , مشغول سالاد درست كردنه كه داداش رضاش مياد تو اتاق.
يه لبخندي به داداشش ميزنه وبا اشاره سر از او ميخواد كه به مامان
واسه دراوردن كاپشن از تو چمدون بگه!
رضا ميره تو اشپزخونه پيش مامانش.
مامانش شروع ميكنه :عزيزم ,زندگيم!
برو بشين تو اتاق,الان شامو ميارم!
رضا از مامان ميخواد كه كاپشن ستاره رو از تو چمدون در بياره.
مامان: اي پسره دلسوزم!اي پسره مهربونم!
بعدش در حالي كه يه ريز ميگه: پسر,جگر مامان!..پسر,زندگي مامان!
يه هو دستاش مشت ميكنه ميزن تو سينه ش ,ميگه: خدا يا شكرت! ,واسه پسراي
گلي كه بهم دادي!
اون وقت , چها رپاي , زير راه پله رو نفس زنو ن مياره بالا,توي راهرو
بعدشم يه خدايا شكرت ميگه و چمدونو از بالاي كمد ميذاره پايين.
رضا مياد تا قفل چمدونو باز كنه.
مامانش دو دستي لپاشو ميگره,ميگه: اي پسر زر نگ مامان.
مامان كاپشنو از تو چمدون در مياره و مي اندازه طرف ستاره ,توي اتاق.
بلند ميگه: بگير ذليل مرده!ميراثت بمونه!جز دردسر چيزي نداري.
من بايد به خاطر توي يه علف بچه از هر كس و ناكس حرف بشنوم.
باباش كه تا حالا مشغول سيگار كشيدن و تلو يزيون نگاه كردن خودشه,
ميگه: بس زن!چقدر نق ميزني!بعدم يه پك حسابي ميزنه به سيگارش!
مامانش در حالي كه چمدونو بسته و از چهارپاي ميخواد بره بالا خودشو تكون ميد ه و اداي شوهرشو در مياره و ارام با خودش
ميگه : چفدر نق ميز ني ! تو سيگارتو بكش ,نشگيت نپره!
بعدش مياد تو اتا ق و بلند ميگه:تو كه نمي دوني!بايد ريخت و قيافه دهاتي
اين زنكه ناظموشون ببيني , بعد واسه اين دختر گيج تو ,اون بايد به من
بگه: خانم ! دخترتون مشكلي داره! برو مرد ! نشستي تو خونه با هفتا بچه,
من هم باباشونم ,هم ننه شون!بعدم زير سيگاري پر از ته سيگار و از
جلوي شوهرش بر ميداره ميبره تو سطل اشغالي تو اشپز خونه خالي كنه.
از تو اشپزخونه داد مي زنه : بلند شو دختر ! بيا اين ظرفاي شامو بشور,
من بايد برم رو پشت بوم ,از صبحه مي خوام خيارشور بندازم ,همين طور
مونده بالا! پول خيار شورا رو جلو جلو از منير خانم گرفتم , اينا هنوز مونده.
ساعت ده شبه ! داداشا همه به قطار خوابيدن توي اتاق.
ستاره تلويزونو خاوموش ميكنه , توي راهرو از روي باباش كه
اونجا دراز شده و داره سيگار ميكشه , رد ميشه.
ميره تو اشپز خانه!شروع ميكنه به ظرف شستن!
اين موقعا به ستاره خيلي خوش مي گذره!
پسرا همه خوابند! مامان سرش بكار خودش!
بابا هم دراز شده داره سيگارشو ميكشه
ستاره داره ظرفا رو ميشوره و تو فكر فرداست.
ديگه با داشتن كاپشن, كهنه بودن مانتوش واسش مهم نسيت.
بعدش با حوله روي دستگيره در اشپزخونه, دستاش خشك مي كنه.
از اشپزخونه كه مياد بيرون, باباش كه تو راهرو دراز كشيده
هنوز نخوابيده و داره سيگار ميكشه: زير سيگاري رو خالي كن!
زير سيگاري باباشو خالي ميكنه و ميره پشت بوم پيش مامان:
ظرفا رو شستي ! بيا كمكم اين سطلا رو ببر پايين,از كت و كول افتادم.
ستاره , با دو دستش , دسته سطلو ميگيره و يه پله يه پله ميره پايين.
مامانش هم پشت سرش مياد پايين: زود برو بخواب! فردا صبح زود من
ميخوام برم تو صف كوپن!سماور و روشن ميكنم و جايي رو اماده .
فردا حتما صبحونه رضا و حميد و بده! بچه ها گوشنه نرند مدرسه دختر!
ستاره سطل خيار شور و ميذاره تو راهرو ميگه: اون هفته كوپنا رو گرفتي.
22599 بازدید
5 بازدید امروز
0 بازدید دیروز
6 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.