ستاره مي دونه كه مامانش پسرشو خيلي دوست داره.
تو كوچه , تا به داداش رضاش ميرسه اون بغل مي كنه.
تو اين سن و سال كم ,از بس واسه پسرا , شسته , پخته, كه
ستاره ,واسه داداشاش,مثل مادرشون مي مونه.
ستاره تا رضا رو بغل مي كنه , شروع ميكنه به ماچ كردنو ,
قربون دادش رفتن!
: رضا جان! دادش گلم !
:من صبحا ميرم مدرسه سردم ,الان , رفتيم خونه, به مامان ميگه
از تو چمدون , كاپشني كه پارسال عمه اورد , واسه من در بياره!
اجي سردش ميشه ,قربونت برم!
بالاخره! رضا كوچولو ,با اون مفه اويزونش راضي ميشه,
:باشه به مامان ميگم واست درش بياره!
ستاره يه اخش بلندي ميگه!
ميدونه رضاشون به مامانش بگه كار تمومه!
اينقدر كه مامانش شش تا پسرشو دوست داره,كه نگو!
ستاره ميره تو خونه!
باباش مثل هميشه تو خونست!
يه چند سالي ميشه بيكاره!
ستاره به باباش ميگه:سلام
باباش مثل هميشه , يه سري تكون ميده!
مامانش تو اشپزخونست!
اخم كرده , اصلا به ستاره توجه نداره.
ستاره تو اتاق دراز شده , كه مامانش صداش ميكنه:
زود باش!
لباسا تو عوض كن!
يه چايي ببر واسه بابات!
بعدم,خيار گوجه بردار,واسه شام سالاد درست كن !
رضا عادت داره بدون سالاد ,عدس پلو نميخوره!
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.