قصه دلم
بچه ها دلم گرفته بغض گلومو پر کرده می خوام گریه کنم می خوام داد بزنم می خوام انقدر گریه کنم و داد بزنم که دیگه بغض تو گلوم نباشه و چشمهایم دیگر هوای گریه کردن در سرشان نباشد ولی نمیتونم. اخه درد من با این چیز ها حل بشو نیست این چیزا ممکنه چشمهام و گلومو راضی کنه اما این چیکارش کنم منظورم این قلب تیکه تیکه هست اون خیلی راحت تو قلبم ولی بعد انقدر بهش علاقه مند شدم که دیگه از بس بزرگ شده بود نمی تونست ازش بیاد بیرون ولی اون... ولی اون... ولی اون... نمی تونم نگم اخه داره آتیشم میزنه اون بی معرفت بی مرام قلب منو شکست پودرش کرد فقط واسه این که بیاد بیرون اون میدونست من می خوامش دستی رفت هرکس به طریقی دل ما میشکند بی گانه جدا دوست جدا می شکند اخه نه شما بگید چرا رفت چرا منو با یه قلب تیکه تیکه تنها گزاشت و رفت حالا می خواد جواب اشکامو بده کی میخواد این قلبو مثل روز اولش کنه نمی دونم فقط از خدا مخوام برگرده سوختم خاکسترم را باد برد بهترین دوستم مرا از یاد برد
پنجشنبه 15 بهمن 1388 - 5:32:03 PM