پادشاهان هنر
نه به تخت محتاجند , نه به تاج
نه زره می پوشند , نه سپر می گیرند ,
نه به لرز می افتند , نه ز ترس می میرند
پادشاهان هنر , در امانند همه
فاتحان اصلی جان و جهانند همه
پادشاهان هنر می دانند :
پاییز می گذرد ,
بادها می شکنند ,
دیوها می خوابند ,
گزمه ها می میرند ,
اما در حافظه ی گنبد ها ,
شعر آبی رنگ کاشی , تا ابد می ماند
سرخی رباعی گل , کنج آن قالی سبز
بی صدا نغمه ی جاودانگی می خواند
پادشاهان هنر می دانند :
هیچ طاعونی گلستان را نبرد
هیچ سیلی نام سعدی را نشست
لشکر فاتح صد نیشابور
ره به آوازه ی عطار نجست
پادشاهان هنر , در امانند همه
فاتحان اصلی جان و جهانند همه .