سکوتی بی نبض در فضای ذهن خسته ام جاریست
چنین بی وزنی ازلت بر دوش خسته ام گران باریست
کران زندگانی بر چشمم چو بیابانیست
خانه پر نور است و اما
خانه دل به سان ذره ای تاریک و تو خالیست
شب در این خانه جولان میدهد
ظلمات روشنایی محفل را به تاراج بردست
رویای عشق در این آشیانه بی رنگ است
نسیمی گلبرگ شب بو را دلشاد نمی کند
باران محبت درختان عریان باغ منزلگه خالی را
سبز جامه ای بر تن نمی کند
دلیل این سکوت و خشکی و تاریکی آشیانه چیست؟
دلیلش بی کسی و ظلمات و تنهاییست
فرید اسلامی
kheli ghashang bod farid jonam.ghmghin bod
Excellent