شعر جدیدم.......تکرار
دیگر خسته ام از این انتهای بی انتها
خسته از تلالو آفتاب بر نیلگون این دریای بی پایان
از این پنجره تکراری بیزارم
از صدای خش خش برگهای پاییزی زیر پایم
از تماشای رقص گلبرگ های لاله از نوازش باد
تشنه یک اتفاقم، یک حرف جدید
یک صدا پر از ترس و امید
تصویری که شاید ذهن خسته ام را به سویی ببرد
سخنی که در آن تکرار معنا پیدا نکند
ولی این آوای بی نکرار کیست؟
کی کلامش لکنت جنون آورم را قطع می کند؟
چه کسی در این جاده بی روح پاییزی در برابرم سبز می شود؟
کیست؟
چیست؟
کی می آید؟
الان، فردا، هیچ وقت
تا آن لحظه صبر می کنم و تکرار می کنم
خسته ام.......
(فرید اسلامی)
شنبه 8 اردیبهشت 1391 - 10:41:24 AM