دوستان نگران من
عباس نگران بود . دایم می گفت اگر از دست من کاری بر می آید بگو . یک روز با من تماس گرفت و گفت یکی از دوستانش طالع بینی می کند و از من خواست به آن دوستش تماس بگیرم . فقط برای اینکه تلاش عباس را خنثی نکرده باشم این کار را انجام دادم . با دوست عباس تماس گرفتم . نامش ابولفضل بود . دورادور و از قدیم او را می شناختم . اما نمی دانستم فال هم می گیرد . ابولفضل نام و نام خانوادگی ام را پرسید . شماره شناسنامه . تاریخ تولد . نام پدر . مشخصات همسرم را هم پرسید . گفت باید قمر را از عقرب بیرون بیاورد . گفت باید ستاره ها را نگاه کند و خلاصه حرف هایی که من درست نمی فهمیدم او چه می گوید . آخر صحبت هایش گفت شما به این مسائل اعتقاد داری ؟ و من گفتم نه ! ابوالفضل سنگ روی یخ شد . گفت باید اعتقاد داشته باشید و من گفتم بهتره با اعتقادات هم کار نداشته باشیم . دیگر از ابوالفضل خبری نگرفتم .
مدتی بعد ،یکی از دوستانم گفت بیا بریم دعا بگیریم . گفت یکی را می شناسد که کارش حرف ندارد . می گفت خود او اصرار کرده است که برویم پیشش . گفته مردم برای اینکه مشکلاتشان حل شود می آیند نزد من دعا می گیرند . شما که از خودید چرا نمی آیید. آنقدر من نرفتم تا دوستم به این نتیجه رسید که برود و از طرف خودش برای من دعا بگیرد . یک سری دعا که با نبات و زعفران نوشته شده است گرفت . یک روز یکی را می سوزاند . یک روز یکی را در آب روان می اندازد .
امروز اتفاقی با خانم متشخصی آشنا شدم . بعد از کلی حرف زدن متوجه شدم کارش این است که فال قهوه می گیرد و دعا نویس است . فال تاروت هم می گرفت . فال با عدد . و خلاصه من واقعا متعجب مانده بودم که این خانم چقدر مهارت دارد در کارش و چقدر کارش را توسعه داده است . بعدا متوجه شدم دوستانم ترتیب ملاقات من و او را داده اند . می خواستم کاسه و کوزه همه شان را بهم بزنم . اما دلم نیامد. خب آنها نگران من اند . به نظرشان مشکلات من با فال و دعا و تاروت حل می شود . در رودربایستی آن خانم ماندم . همین طور در رودر بایستی دوستانم . قهوه داخل فنجان را سر کشیدم . نعلبکی را روی فنجان گذاشتم و فنجان را برگرداند م .
زن فالگیر به نظرم زن محترمی می رسید . در چشمانش صداقت می دیدم . اصرار نمی کرد او را قبول داشته باشم . معلوم بود در جوانی اش زیبایی مبهوت کننده ای داشته است . راحت بود . فنجان را برگرداند . ابتدا داخل فنجان ا نگاه کرد . بعد رفت سراغ نعلبکی . شروع کرد به گفتن . و من هم زمان که او حرف می زد شروع کردم به تایپ کردن .
فال قهوه من
در دایره نگرانی و نا امیدی قرار گرفته ای . یک سری مشکلات کوتاه مدت داشته ای که تا چشم به هم بزنی تمام خواهد شد . اراده ات و انگیزه ات را از دست داده ای . سعی کن هدفت را دنبال کنی از نظر محبت ، معشوقه و یار احساس کمبود می کنی . محرومیت زیادی کشیده ای . آماده باش برای اینکه با مشکلات مبارزه کنی وگرنه از پای در می آیی .
روز جمعه برایت روز خوبی است . از گرفتاری هراس نداشته باش . از آدم های کوتاه فکر دوری کن . بیهوده خرج نکن . زندگی کوتاه نیست . مشکلاتی دارید که مانع رشد شما می شود کمی تغییر ایجاد کنید . کله شقی نکنید . مشکلات را از پیش پا بردارید. خبر مرگ کسی را از ر اه دور می شنوی .
یک رابطه ای که درحال قیچی شدن هست تا نه وعده دیگر درست می شود . از یک جایی یک پولی وارد زندگیت می شود که فکر آن را نمی کنی . قراردادی را امضا می کنی که به سختی صورت می گیرد .اما به سود می رسد.
از این مرحله سخت وارد مرحله بعدی می شی . یک دوره مشکلات دیگران را حل کرده ای و الان لازم است فقط به مشکلات خودت بپردازی .
اگر برای موردی نیت کردی که می خواهی بدانی می شود یا نمی شود بدان که می شود. از راه دور اخبار خوبی می شنوی . زندگیت وارد مرحله جدیدی می شود . با رفاه مالی زیاد . مواظب باش . از جرو بحث دوری کن .
بیرون از خانه ملاقاتی خواهی داشت . مدتی در کار بدشانسی آورده ای اما دیداری که خواهی داشت باعث خوش شانسی ات خواهد شد . یک دست دوستی و آشتی به سمتت می آید که بهتر است آن را بپذیری . تغیرات قشنگی در زندگیت دارد رخ می دهد . به خدا فکر کن و از او دوری نکن . خدا برایت ارمغانی دارد که باید قدرش را بدانی .
حرف های بعد از فال قهوه
نگار می گفت خانم ... کارش حرف ندارد . یکبار یکی از دوستانم می رود برای فال قهوه . خانم ... می گوید عروس شما دو قلو حامله است .دوست نگار می گوید امکان ندارد ، چون برادرش یک هفته است از دواج کرده است . یک ماه بعد جواب سونوگرافی عروس یک ماهه نشان می دهد که او دو قلو حامله است .
لیلا می گفت زن برادرش هفت سال حامله نمی شد . مادر لیلا هر بار برای فال قهوه نزد خانم ... می رفته است می شنیده که خانم ... می گوید صبر کنید . رضا متولد می شود . ..
الان رضا سه ساله است !
خانم ... تعریف می کرد فرشته یکی از مراجعانش بوده که با شوهرش مشاجرات بیهوده زیادی داشته است . یک بار فرشته گریه کنان می آید نزد خانم ... و از همسرش گله می کند . خانم ... فال فرشته را باز می کند و به فرشته می گوید " به شوهرت بگو عمر آدم کوتاهه . بهتره این روز ها رو به خوشی بگذرانید" .
یک هفته بعد شوهر فرشته در تصادف ماشین کشته می شود !
از خانم ... پرسیدم چطور می تواند آینده را پیش گویی کند . گفت دقیقا خودش هم نمی داند چه فرایندی اتفاق می افتد . کلمات خودشان سرازیر می شوند . از او پرسیدم خودت به کاری که می کنی اعتقاد داری ؟ گفت موضوع اعتقاد نیست . موضوع این است که چنین چیزی وجود دارد و نمی شود آن را کتمان کرد .
موبایل خانم ... مدام زنگ می خورد . از شیراز ، کنگاور ، تبریز، مهرشهر ،مشهد . وقت می گرفتند که فال تلفنی بگیرند . من هاج و واج مانده بودم .
برای اینکه قاطی نکنم از اتاق بیرون می روم . این روش زندگی من نیست . همچنان خردورزی را ترجیح می دهم . می دانم این منم که سرنوشتم را رقم می زنم .
6370 بازدید
7 بازدید امروز
3 بازدید دیروز
11 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.