بخشی از پادشاهی اور مزد
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30
|
سر گاه و دیهیم شاه اورمزدز شاهی برو هیچ تاوان نبودچو بنشست شاه اورمزد بزرگچنین گفت کای نامور بخردانبکوشیم تا نیکی آریم و دادچو یزدان نیکیدهش نیکویبه نیکی کنم ویژه انبازتانبدانید کان کو منی فش بودستیره بود مرد را پیش روهمان رشک شمشیر نادان بوددگر هرک دارد ز هر کار ننگدر آز باشد دل سفله مردهرانکس که دانش نیابی برشبه مرد خردمند و فرهنگ و رایدلت زنده باشد به فرهنگ و هوشخرد همچو آبست و دانش زمیندل شاه کز مهر دوری گرفتهرانکس که باشد مرا زیردستبه خشنودی کردگار جهانخردمند گر مردم پارساهمه سخته باید که راند سخننباید که گویی بجز نیکویببیند دل پادشا راز توچه گفت آن سخنگوی پاسخ نیوشهمه انجمن خواندند آفرینپراگنده گشت آن بزرگ انجمنهمان رسم شاپور شاه اردشیرجهانی سراسر بدو گشت شادهمی راند با شرم و با داد کاربگسترد کافور بر جای مشک |
|
بیارایم اکنون چو ماه اورمزدازان بد که عهدش فراوان نبودبه آبشخور آمد همی میش و گرگجهان گشته و کار دیده ردانخنک آنک پند پدر کرد یادبما داد و تاج سر خسروینخواهم که بی من بود رازتانبر مهتران سخت ناخوش بودبماند نیازش همه ساله نوهمیشه برو بخت خندان بودبود زندگانی و روزیش تنگبر سفلگان تا توانی مگردمکن رهگذر تازید بر درشبود جاودان تخت شاهی به پایبه بد در جهان تا توانی مکوشبدان کاین جدا و آن جدا نیست زیناگر بازگردد نباشد شگفتهمه شادمان باد و یزدانپرستخرد یار باد آشکار و نهانچو جایی سخن راند از پادشاکه گفتار نیکو نگردد کهنوگر بد سراید نگر نشنویهمان بشنود گوش آواز توکه دیوار دارد به گفتار گوشبران شاه بینادل و پاکدینهمه شاد زان سرو سایه فگنهمی داشت آن شاه دانشپذیرچه نیکو بود شاه با بخش و دادچنین تا برآمد برین روزگارگل و ارغوان شد به پالیز خشک |
دوشنبه 27 فروردین 1391 - 4:57:21 PM