همسریابی

ali.zand

ali.zand

مریم حیدر زاده و مصاحبه

يا تو يا هيچ آس

ترانه هاي عاشقانه

مريم حيدرزاده

به همراه زندگينامه مريم حيدر زاده

مقدمه : زندگينامه مريم حيدر زاده

1 من تو رو مي خوام ... .

2 يك حقيقت تلخ .

3 هيچ آسي زيبا نمي شه .

4 حسرت داشتن تو .

5 گداي معمولي .

6 مي خوام برات بميرم ... .

7 من ديوونه رو باش .

8 من نباشم .

9 بيا ، باشه .

10 منو ببخش .

11 دلخوشياي بي خودي .

12 بچه بودم .

13 نرو زيبا .

14 تو يعني خود زيبا .

15 دوس ندارم .

16 بهم برگردون .

17 ازم گرفت .

18 تو مي خواي .

19 حدس تلخ خواستگاري .

20 ديوونتم ، ديوونه .

21 شبيه سال دو هزار .

22 زمزمه اي پاي گهواره .

23 يك فنجان تمنا .

24 اگه تو مال من بودي .

25 صبورم هنوز .

26 براي ديدن تو .

27 وقتي آه عاشقم شدي .

28 حالا آه رفتم و گشتم .

29 خسته شدم .

30 من با تو هرگز .

31 بازم نامه .

32 با ترس .

33 زيباتر .

34 مال آسي نيست .

35 او رفت تا بماند .

36 آخر مردم .

37 تك بيتي ها .

مقدمه : زندگينامه مريم حيدر زاده

من متولد ٢٩ آبان ١٣۵۶

هستم. متولد و ساکن تهران

هستم. من از هشت

سالگی شعر را شروع کردم .

من تقريباً سه سال و نيم

سن داشتم که عمل آب

مرواريد روی چشمم انجام

شد . سه نظر راجع به اين

عمل وجود داره . يک سری از

پزشک ها معتقد هستند که

دستگاه های بيمارستان عفونی بوده و عصب چشم راست من از بين رفته و

چشم چپ هم ضعيف شده . يک سری هم اين اشتباه رو می گذارند به

حساب ناشی بودن و سهل انگاری پزشک . به هر حال من می گذارم به

حساب يک کليد طلايی که در تقدير انسان وقتی نهفته باشه تمام اتفاقاتی

که ميافته به نظر من بهانه هست . البته من خيلی از تصويرها رو يادمه .يک

عروسک دارم که مال دو سالگ يم هست به اسم " نينا " که کاملاً اون رو

يادمه و يک پلنگ صورتی ... و عينک ذره بينی که خوشخبتانه ديگه نمی زنم!

و رنگها رو هم بخصوص يادم مياد مخصوصأ رنگ سرخ . من هميشه دسته گل

های عروس ها رو خراب می کردم و گل سرخ ها رو هميشه می چيدم !

بيشترين گل ها رو هم از دسته گل عروسی خالم چيدم که همين جا

ازشون معذرت خواهی می کنم ! من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از

اونها نثر هست . يکی رو سال ١٣٨٠ منتشر کردم به اسم "نامه هايی که

پاره کردم " و يکی ديگه از اونها ارديبهشت سال جاری ( ١٣٨٣ ) منتشر شد به

نام "نامه هايی که پاره کرد ی" ... اين سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای

هست که هر چند سال يک بار نوشته ميشه . بسياری از دوستان، حتی از

خارج از ايران بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک اين نامه ها رو

دادند و اين برای من خيلی زيبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم

چاپ کردم .اولين کتاب من "پروانه ات خواهم ماند " نام داره . داستان اين بر

می گرده به کارگردان خوب شبکه سه تلويزيون ايران آقای کاشانی که من

خيلی ازشون تشکر می کنم و هميشه هم گفتم که آغاز کار من با ايشون

بود .ايشون کارگردان يک برنامه تلويزيونی بودند به نام "شب های تابستان "

که از شبکه اول سيما پخش می شد . قرار يک مصاحبه ای رو برای من و

برای المپياد گذاشتند و در اون سوالاتی می کردند . در اين سوالات رسيديم

به شعر و ادبيات و آخرش گفتند يک تفعل به حافظ بزن و بخون . اتفاقاً شعر

"چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست " در اومد . اون رو خو ندم و تموم

شد . چند ماه بعد از اون مصاحبه با من تماس گرفتند و گفتند که يک جنگ

اجتماعی رو در شبکه سه سيما تشکيل دادند و به من گفتند که تو حاضری

اجرای بخش ادبی اون رو به عهده بگيری؟ اين کار رو قبول کردم و کار خيلی

قشنگی هم بود . يک سال و نيم اين کار رو به شکل م داوم انجام دادم که

خوشبختانه با استقبال خيلی زيادی هم مواجه شد . من هفته ای يک بار

بايد همه نامه ها رو بررسی می کردم و جواب می دادم . تا اينکه اين برنامه

هم مثل همه قصه ها و نامه ها تموم شد .بعد از اين کار آقای کاشانی

پيشنهاد کردند حالا شعرهايی که توی اين جنگ خوندی رو در قالب يک کتاب

ارائه بده . من هم اين کار رو کردم و همين جا از نشر معين و پروين هم تشکر

می کنم و از ناشر بسيار گلم آقای رامسری که هر سال به من قول دادند

که برای ارديبهشت که نمايشگاه کتاب هست، کتاب من رو برسونند . تا حالا

هيچ وقت هم بدقولی نکردند و من هم خيلی ازشون تشکر می کنم .رشته

دبيرستان من انسانی بود اما رشته دانشکده من متاسفانه حقوق قضايی

دانشگاه تهران بود . . من خودم ادبيات رو دوست داشتم . زمان انتخاب رشته

که رسيد، همه مخصوصاً کادر مدرسه ای که توش تحصيل می کردم گفتند

به خاطر معدلت حقوق بخون ! من فکر می کردم شايد قسمت های عملی

اين رشته بتونه من رو جذب بکنه .مثل رفتن به

دادگاه، زندان ها و ... چون اين جاها با

احساسات مردم ارتباط داره و ميتونه برای

کسی که عشق به شعر و ادبيات داره مؤثر

باشه. ولی متاسفانه ما حتی يک جلسه

عملی هم توی دانشگاه تهرانی که اين همه

ازش صحبت می کنند نداشتيم ! يعنی چهار

سال تئوری خونديم . ترم دوم بود که من

متاسفانه متوجه شدم و ديدم که نمی تونم اين

رشته رو تحمل کنم ! اما به اصرار مادرم اين چهار

سال رو تموم کردم و کاملاً درس رو بوسيدم و

گذاشتم کنار ...

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

عطر زرد گل ياس رو نمي خوام

نمره ي بيست آلاسو نمي خوام

من فقط واسه چش تو جون مي دم

عاشقاي بي حواسو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام

دوره گرد گل فروشو نمي خوام

اوني آه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

من آسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو ، ولي

جز تو از هيچ آسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

چشم شرقي سياهو نمي خوام

صورتاي مثل ماهو نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناهو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام

او دو تا چشم قشنگو نمي خوام

حتي اون آه بلده شكار آنه

صاحب تير و تفنگو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

شعراي ساده و تازه نمي خوام

اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام

من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

واسه ي اينم اجازه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

سفر دور جهانو نمي خوام

رنگاي رنگين آمانو نمي خوام

لحظه و ساعت عمر من تويي

تو آه نيستي من زمانو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

فالاي جور واجور رو نمي خوام

نامه هاي راه دور و نمي خوام

واسه چي برم ستاره بچينم

ماه من تويي آه نور و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

آذر و خرداد و تير نمي خوام

آدماي سر به زير نمي خوام

من خودم تو چشم تو زندونيم

حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

دل رسوا و ديوونه نمي خوام

يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا

خدا هم خودش مي دونه ، نمي خوام

خرداد و اردي بهشت و نمي خوام

بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام

يكي پرسيد اگه آخرش نشه

حتي اين خيال زشتو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي من آدم نمي خوام

مي دوني خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه ، آم نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه آي

تويي آه گفتي شما رو نمي خوام

يك حقيقت تلخ

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره

مي خواد امتحان آنه آه تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش

اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره

انتخابم مي آنه ، پولشو اما نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي آنار درياشون قصره ولي

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

يه نفر تولدش مهمونيه ، همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش

يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح آنن

يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي

يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو آلاس صحبت چيزي مي شه آه همه دارن

يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوس داره آه آارتون ببينه اما آجا

يكي انقد ديده آه ميل تماشا نداره

يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه

يكي اما خونشون اتاق بالا نداره

يكي جاي خاله بازي آلاس شنا مي ره

يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس آه نخورده شب و روز نا نداره

يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس

يكي هم براي گرماي دساش ها نداره

دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه

عوضش دخترآم ، او خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

يكي آزمايش نوشتن واسش ، اما نمي ره

مي گه نزديكياي ما آزمايشگا نداره

بچه اي آه تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره

يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره

ياد اون حقيقت آلاس اول افتادم

دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم

مليكا چه چيزايي داره آه رعنا نداره ؟

بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

يه چيزايي داره توش آه توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا آلي فرق بين آدما

اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هر آسي هر چيزي دلش مي خواد بده

همه چي دست اونه ، ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا

اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

آاش يه روزي بشه آه ديگه نشه جمله اي ساخت

با نمي شه ، با نمي خوام ، با نشد ، با نداره

هيچ آسي زيبا نمي شه

انقدر دوست دارم آه تو آتاب جا نمي شه

پي چاره ام با حرفاي الفبا نمي شه

من آه هيچ ، ساعتمم ديوونته دروغ آه نيست

تو از اون روزي آه رفتي خوابيده ، پا نمي شه

هي مي گم آاشكه يه روز معجزه شه با همديگه

دو سه ساعتي بريم آنار دريا ، نمي شه

آسمون دلش گرفته ، مث اخماي تو ا...

يه گره افتاده رو پيشونيشو ، وا نميشه

نامتم با هام لجه ، مي خوام بذارمش آنار

انقدر بد باهام ، هر چي آنم تا نمي شه

مگه آم ناز چشاتو آشيدم دسته گلم ؟

آه ديگه يه ذره خندتم مال ما نميشه

سرخيا مال تو ، هر چي زرده بفرس واسه من

ماهي مثل تو آه پنهون لاي ابرا نمي شه

ديدي خواستن ميون من و تو رو ابري آنن ؟

تو نفگتي بهشون بريد ، چه حرفا ، نمي شه ؟

مگه از من چي شنيدي آه يهو دلت شكست

دل عاشق بيشتر از يك دفه رسوا نمي شه

چه شبايي آه نشستم تا سحر به اين اميد

آه به هر آسي به جز من بگي نه ، يا نمي شه

روزي آه خواستي بياي پيشم مث ديوونه ها

از همه مي پرسيدم پس چرا فردا نمي شه

اينه رسمش ؟ تا يه چيز شنيدي باورت بشه ؟

اين جوري آه قصه مون عبرت دنيا نمي شه

يعني حق با شعر يه شاعر اون روزاش آه گفت ؟

برو مجنون واسه تو هيچ آسي ليلا نمي شه

خوابتو ديدم و پرسيدم ازت آجا بودي ؟

گفتي طولانيه قصه ، توي رؤيا نمي شه

يادته ؟ تماس گرفتم آه ببينم چي شده ؟

گفتي بعدا ، جايي ام ، صحبتش اينجا نمي شه

دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بكشي

خودتم خوب مي دوني بدون امضا نمي شه

تو رو بايد تو تمام آتابا ، نه آمته

حرف تو خلاصه نيس ، پس توي انشا نمي شه

چشاتو نمي شه گفت چه رنگيه بس آه گلي

هيچ چشي ، چش نزنم ، انقد زيبا نمي شه

راستي تو منو يادت رفته ، آره ؟

من همونم آه بدون تو شباش به غير يلدا نمي شه

با خودت قرار گذاشتي ديگه اسممو نگي

جمله هات تموم مي شه ، با نمي خوام ، با نمي شه

باشه هر چي تو بگي قبول ، فقط اينو بدون

حكم قتلمم بدي ، هيچي آسي زيبا نمي شه

حسرت داشتن تو

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه

حسرت داشتن تو ، پير شده ، عينك مي زنه

صورتم سرخ شده بود ، اما حالا آبود شده

جدايي يه عمر داره توي اون چك مي زنه

اوني آه من نمي خواستمش ولي منو مي خواست

منو مي بينه يه وقت ، دوباره چشمك مي زنه

يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر ؟

هنوزم آامپيوتر داره برام تك مي زنه

حالا آه گذشت و رفتي و منم تموم شدم

مث تو آي آدمو جاي عروسك مي زنه ؟

ديشب از خواب پريدم خوب شد ، آخه ديدم يكي

داره به ماشين تو ، هي گل ميخك مي زنه

تو آه تنها نبودي ، يكي پيشت نشسته بود

بگذريم اين دل من هميشه با شك مي زنه

اوني آه بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت

ديده بودم واسه ي دختره سوتك مي زنه

باورت مي شه هنوز عاشقتم اون روز خوب

مي زنه تولدت مبارك دل هنوز واست

تو زياد دوسم نداشتي ، خوب مقصر نبودي

آي مياد امضا زير قول يه آودك مي زنه ؟

نه آه بچه ها بدن ، پاك و زلاله قلبشون

ولي نبض عقلشون يه قدري آوچك مي زنه

فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله

ميره آسمون ، خودش رو جاي لك لك مي زنه

دختر همسايه مون ، نمي دونه دوس نداري

داره دور قاب عكست گل و پولك مي زنه

نه آه فكر آني به تو نظر داره ، مي آشمش

مثلا داره رو زخمام گل پيچك مي زنه

آارش اين نيس ، طفلكي شب تا سپيده مي شينه

گل و بوته و شكوفه روي قلك مي زنه

راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم

نمي گم گوشاي رؤيام ديگه سمعك مي زنه

جز واسه نوار تو آه توش صداي نازته

به نفس هام طعم عطر سيب قندك مي زنه

نامه مو جواب نده ، دوسم نداشته باش ولي

نذا اصلا نزنه قلبي آه اندك مي زنه

پيش هيچ آسي نرو ، حلقه دس آسي نكن

چون گناهه ، من هنوز دلم برات لك مي زنه

گداي معمولي

فكر مي آني چشات چيه ؟ دو تا بلاي معمولي

چه جوريه مگه صدات ؟ يه جور صداي معمولي

فكر مي آني تو چي داري آه امثال من ندارن ؟

فقط يه جور ناز و ادا و عشوه هاي معمولي

وقتي ازت حرف مي زنم ديگه نمي لرزه تنم

تو هم يكي مثل همه ، تو آدماي معمولي

اما نه طفلكي اونا ، از خيلي هاشون بدتري

يه عاشق دمدمي و ، يه بي وفاي معمولي

اون قديما يادم مياد فته بودم موهات طلاست

نمي شيه زيرش بزنم ، يه جور طلاي معمولي

بيا فقط يه بار ، فقط يه بار آلاتو قاضي آن

منم مث اونا بودم ؟ اون عاشقاي معمولي ؟

هر چي بودم دلت رو زد شعرا و عاشقونه هام

رفتي سراغ آسي با مو و چشاي معمولي

من نمي گم آدم بايد عاشق چشم و ابرو شه

درديه آه خوب نمي شه با يه دواي معمولي

آاش ولي لايقت باشه اونكه شبات مال اونه

فقط مي خوام دعا آنم يه جور دعاي معمولي

تو آه شبات روز شدن و روزمو رنگ شب زدي

آاش لااقل بچه بودم با اون شباي معمولي

آاش جاي موندن توي عشق ، تو مشق شب مونده بودم

تو مشكل سفيدي اون آاغذاي معمولي

ما بدجوري بهم زديم حسرت به دل موندم هنوز

بيرون بريم با هم يه روز ، حتي يه جاي معمولي

راستش مي خواستم اولاش نقشي واست بازيكنم

نقش يه دختر خوش بي اعتناي معمولي

ديدي نقاب من چه زود ، افتادو من همون شدم ؟

بازم همون دخترك بي ادعاي معمولي

راستي مي گم شعراي اون از مال من قشنگتره ؟

چي داره آه من ندارم ، يه جور اداي معمولي

فكر مي آنم آه راه به راه ، بهت مي گه دوست داره

منو شكست نكردن ، همين آاراي معمولي

خوب مي دونم من تو دلم برات مي مردم وليكن

زياد واست جالب نبود اين گفتناي معمولي

چه فايده هر چيزي آه بود تموم شد و ديگه گذشت

اينم يه نامه آمتر از نوشته هاي معمولي

نمي دونم تو مي خونيش يا آه نگاش نمي آني

به خاطر تازگي ، اون وعده هاي معمولي

همونا آه اول مي دن ، به جز تو هيچكس به خدا

يه حرف ساده ي دروغ ، يه بخداي معمولي

اگه آه خونديشم بگو ، اين مال يه غريبه بود

يه لطف اگه داري بگو ، يه آشناي معمولي

اما گه ديدي آه نه زيادي اذيت مي آنه

بيا سراغ دختري با روياهاي معمولي

منم مي بخشمت آخه چاره اي جز اين ندارم

مث هميشه قهرا و باز آشتياي معمولي

اگه نخواستي نامه رو ، تو رو خدا پس نفرست

رو عادت هميشگيت ، با اون يه تاي معمولي

خواستم يه جور سادگيمو فقط بهت نشون بدم

نامه تميزه ولي با ، مداد سياي معمولي

من خيليم بد نبودم ، سعي مي آنم بد نباشم

خب بعضي وقتا بد مي شم ، از اون بداي معمولي

ديگه مزاحم نمي شم تو آاري با من نداري ؟

تكيه آلام خودته ، اين جمله هاي معمولي

فقط يه چيزي دوس دارم به يه سوال جواب بدي

غير از تموم پرسشا و ، سوالاي معمولي

پشت چراغ چشم تو گل بفروشم تو مي خري ؟

بهم نگاه آن به چش يه جور گداي معمولي

مي خوام برات بميرم شايد آه باور

آني

نمي خوام از آسمون چيزي برات بيارم

عكستو رو قله ي هيماليا بذارم

نمي خوام از پشت ابر ماهو واست بچينم

فقط تو خواب و رؤيا تو باشي در آنارم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام تو ويام سوار ابرا بشم

تو آرزوي آالم باز با تو تنها بشم

من نمي خوام آه با شعر حرفمو گفته باشم

توي خيالم واسه تو شب يلدا باشم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام فكر آني آه عاشقيم يه حرفه

يه آم اگه نباشي آب مي شه ، مثل برفه

دلم مي خواد بدوني دلم مث يه درياس

به وسعت نگاهت ، عميق و خيس و ژرفه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بگم آه چشات خود ستارس

چشات اگه نباشه ستاره بي اشارس

من نمي خوام رو آاغذ فقط نوشته باشم

ديدن روي ماهت تولد دوبارس

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بگم آه صد بار واسه تو مردم

قد تموم دنيا عاشق و دلسپردم

مي خوام خودت حس آني بدون طعم حرفت

چه قدر تو قحطي نور ، لحظه ها رو شمردم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بهار شه ، من عاشق پاييزم

پاييز مي شه عاشق تر واسه تو اشك مي ريزم

من نمي خوام عاشقيم مثل بقيه باشه

فقط بگم فدات شم ، فقط بگم عزيزم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام با چشمام بهت بگم ديوونم

من دوس دارم بگي آه ، نگو ، خودم مي دونم

من نمي خوام آخر قصه مونو بدوني

من نمي خوام زبوني بگم پيشت مي مونم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

نمي خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم

يا آه نشونت بدم عاشقيمو با غصم

من نمي خوام آه دنيا فقط تو رؤيا باشه

از گلاي ارآيده قصري برات بسازم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام داشتنت ، واسه من آسون بشه

نعمت با تو بودن ، اينجا فراوون بشه

من نمي خوام با خودت ، بگي آه نه محاله

مريم عاشق من ، شبيه مجنون بشه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات ، مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بگم آه بباري بارون مياد

به خاطر تو چشم گلاي رز خون مياد

من نمي خوام فكر آني حرفاي عاشقونم

همين جور آسون مي ره ، همين جور آسون مياد

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام آه آوه و بشكافمش با تيشه

پر سياوشونو ببرمش با ريشه

من نمي خوام تو نامه يه قولي داده باشم

آه مي مونم آنارت حتي پس از هميشه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

نمي خوام اين نوشته ، آارا رو بدتر آنه

پلكاتو سنگين آنه ، اون چشاتو تر آنه

من نمي خوام با حرفام يه وقت دلت بلرزه

آتيش تصميممو رنگ خاآستر آنه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بگي نه ، مي خوام برات بميرم

براي اولين بار اجازه نگيرم

من نمي خوام فكر آني ، رها مي شم با مردن

مرگ منم مي گه آه صيد توام اسيرم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

ديگه دارم مي ميرم ببين چشامو بستم

به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم

من نمي خوام آه قلبي براي من بشكنه

من نمي خوام بشكني ، من واسه تو شكستم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من واسه ي تو مردم ، اين حرف آخرينه

دوس ندارم به جز تو ، آسي اينو ببينه

تو توي آسمون باش ، اين جاها جاي تو نيست

تو قلب آسموني ، اينجا زير زمينه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام گل برام بياريي پرپر آني

اين شعر آخريمو يه وقت از بر آني

بقيه روزاي طلايي عمر تو

يه وقت خدا نكرده با سرزنش سر آني

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من ديوونه رو باش آه ...

من ديوونه رو باش آه نفهميدم تو بي رحمي

تمام مشكلم اينه آه حرفامو نمي فهمي

منو باش آه نفهميدم تو بي ذوقي بي احساسي

دروغ بود اينكه مي گفتي تو هم محو گل ياسي

من ديوونه رو باش آه شكستم با شكست تو

تو چه مردابي افتادم يه عمره با دو دست تو

من ديوونه رو باش واسه تو گريه مي آردم

تو رو باش آه نفهميدي تو شعرم گم شده دردم

من ديوونه رو باش آه به پاي چشم تو سوختم

ولي بعد يه آم بازي تو با من بد شدي آم آم

من ديوونه رو باش آه واسه عهدت قسم خوردم

باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ، واست مردم

من ديوونه رو باش آه بهاخماي تو خنديدم

همش يك گل تو باغچم بود اونم آخر واست چيدم

من ديوونه رو باش آه به خوبيم عادتت دادم

شكستي قلبمو اما نديدي رنگ فريادم

من ديوونه رو باش آه واست روزامو سوزوندم

خوشي رو تو خودم آشتم ، ولي با چشم تو موندم

من ديوونه رو باش آه آشيدم ناز چشماتو

چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو

من ديوونه رو باش آه خيال آردم تو مجنوني

تو حتي اسم مجنونم ، نه آوردي ، نه مي دوني

من ديوونه رو باش آه قد دنيا دوست دارم

نه اما من دوست داشتم حالا آه از تو بيزارم

من ديوونه رو باش آه واست خوندم چه قد ساده

تو حرف عاشقونم رو شنيدي ، حاضر آماده

من ديوونه رو باش آه نشستم منتظر ، رسوا

زدي تو زير قولاتو ، گذاشتي باز منو تنها

منو باش آه نفهميدم منو ديگه نمي خواستي

چه قدر ديوونه اي راستي ، چه قد ديوونه ام راستي

منو باش آه با يه آهنگ مي خواستم مهربونتر شم

زدي تير و توي ذوقم نداشتي حوصله بازم

من ديوونه رو باش آه تو رو عاشق حساب آردم

چه قدر ديوونه تر چون باز ، تو رو اينجا خطاب آردم

من ديوونه رو باش آه ، درسته خيلي ديوونم

جهنم مي رم اما نه ، آنار تو نمي مونم

اينم يه نامه ي ابري ، به امضاي يه ديوونه

فقط بيچاره اون آس آه ، يه عمر با تو مي مونه

من نباشم

من نباشم آي تو رؤيا ، موهاتو ناز مي آنه ؟

آي با بالاي شكسته با تو پرواز مي آنه ؟

راس بگو من آه نباشم اخماي پيشونيتو

آي مياد دونه دونه با حوصله باز مي آنه ؟

من نباشم آي مي شينه تا سحر بالاي سرت ؟

آي مياد برداره اشكو از رو چشماي ترت ؟

من نباشم آي مياد موقع رفتن اشكاشو

مي آنه بدرقه ي راه بلند سفرت ؟

من نباشم آي گلاي خواهشت رو آب ميده ؟

آي به فريادت با حس عاشقي جواب مي ده ؟

راس بگو به غير من آدوم ديوونه اي مياد

واسه هر اشاره آردنت دو تا آتاب مي ده ؟

من نباشم آي مياد با خواهش و با التماس

با يه عالم گل ارآيده و آلي گل ياس

منت چشماتو مي آشه فقط به اين اميد

آه بهش بگي برو ، شعراي تو پر از خطاس

من نباشم آي مياد ناز نگاتو مي خره ؟

آي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد مي بره ؟

من نباشم آي ميگه هميشه حقا با توا ؟

واسه ي خاطر تو جون مي ده پشت پنجره

من نباشم آي مي باره تو زمون تشنگيت ؟

آي مي خواد تو رو مث من تو تموم زندگيت ؟

من نباشم آي با چشماي تو سازشش مي شه ؟

با تموم مهربوني و غم و ديوونگيت

من نباشم آي واسه خوابت لالايي مي خونه ؟

تو تو هر هوايي باشي ، باز تو دنيات مي مونه ؟

من نباشم آي بهت مي گه بازم عاشقتم ؟

اگه حتي دلمو بشكنه و برنجونه

من نباشم آي تحمل مي آنه آار تو رو ؟

با رقيب گشتنا و اذيت و آزار تو رو

تو خودت داور ميدون شو بگو من نباشم

آيه آه جواب نده تلخي رفتار تو رو ؟

من نباشم آي برات قصه مي گه تا بخوابي ؟

آي مياد سراغ رؤيات تو شباي مهتابي ؟

من نباشم آي بيداره تا تو خوابت ببره ؟

آي قايم مي شه لاي ابرا آه راحت بتابي ؟

من نباشم آي آلافت مي آنه با سوالاش ؟

آي تو رو بهم مي ريزه ، با بيان خيالاش ؟

ولي بي انصافيه ،اينم بگم ، من نباشم

آي تو نامه جاي اسمت ماهو مي ذاره بالاش ؟

من نباشم آي تو هر چيزي بگي گوش مي آنه ؟

آي به خاطر تو دنيا رو فراموش مي آنه ؟

من نمي گم تو بگو آه آي زمون قهر تو

همه ي مردم دنيا رو سياپوش مي آنه ؟

من نباشم آي تو رؤيا درو روت وا مي آنه ؟

هر چي آه گم مي آني يه جوري پيدا مي آنه

واسه ي من افتخاره ، نگي منت مي ذاره

ولي آه اندازه ي من ، زيبا زيبا مي آنه ؟

من نباشم آي به مرغ عشق تو دونه مي ده ؟

آي به طاووس قشنگ آرزوت لونه مي ده ؟

آي به اون سري آه توش عشق يه آدم ديگس

با نهايت جنون و عاشقي شونه مي ده ؟

من نباشم آي واست حرفاي رنگي مي زنه ؟

ديگه آي حرف چش به اون قشنگي مي زنه ؟

آي مياد به جاي طرحاي قديمي و زياد

روي نامه طرح برگ توت فرنگي مي زنه ؟

من نباشم آي مياد انقدر برات دعا آنه ؟

هر چي برگردوني رو تو ، باز تو رو صدا آنه

آيه آه بدونه ديشب با رقيبش بودي و

انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه آنه ؟

من نباشم مي دونم تو استراحت مي آني

اولش ساده به اين نبودن عادت مي آني

اما وقتي فهميدي راس راسي عاشقت بودم

نمي گي اما يه آم ، احساس غربت مي آني

من نباشم اگه حس آردي يه آم غريب شدي

از يه عاشق يا يه شمع سوخته بي نصيب شدي

بنويس رو آاغذ و بده دس باد بياره

بنويس فقط تويي ، چون ديگه بي رقيب شدي

من ميام گذشته رو مي دم دس آب روون

بعدشم با التماس بهت مي گم ديگه بمون

اگه پاي آسي تو زندگي ما وا نشه

مي تونيم با هم بريم تا هفت تا شهر آسمون

من نباشم يه روز امتحان آن و بگو چي شد

اگه امتحان مي آردي تو ، چه قد چيزا مي شد

بعد امتحان اگه يه وقت آسي بود مث من

نشونم بده بگو شاگرد اولت آي شد ؟

من نباشم مي دنم فكر مي آني خود خواهيه

ولي اين حقيقته ، قصه آب و ماهيه

هيچ آسي نمي تونه انقد دوست داشته باشه

عشق من يه عشق آسموني و الهيه

من نباشم ولي نه ، بايد خودت بگي بيا

تو بايد فرقي بذاري ميون عاشقيا

ديگه ما تو عصرمون ليلي و مجنون نداريم

قلبامون سنگي شدن ، رنگ دلامونم سيا

من نباشم به خدا قدر تو رو نمي دونن

دوس دارن باهات بسازن و ليكن نمي تونن

من مي رم تا آه نباشم ولي يك چيزو بدون

اونا هيچ آدومشون آخر باهات نمي مونن

بيا ، باشه

مي خوام يكي رو بكشم ، چشاش مث شما باشه

قاش چشم شما ، فقط بايد خدا باشه

من مي دونم نمي دونيد چقدر شما رو دوس دارم

آم آمش فكر مي آنم قد ستاره ها باشه

من شنيدم مي خواين از عشقتون دس بكشم

واسه يه عاشق مي تونه اين بدترين بلا باشه

من مي دونم اونكه مي خواين بايد چيا داشته باشه

چشاش بايد سبز و موهاش رنگ خود طلا باشه

اما مي خوام واسه يه بار جاي شما نظر بدم

آاش به جاي اينا يه آم عاشق و مبتلا باشه

من هميشه تو رؤياهام سوالي از شما دارم

چرا مي خواين دساي من از دساتون جدا باشه ؟

راستش مي ترسم وليكن ، شما آسي رو دوس دارين ؟

الهي آه تصورم واسه آره ، خطا باشه

الهي آه يه روز بگيد دوسم داريد حتي يه آم

تنها تقاضام از خدا ،شايد همين دعا باشه

انقد دلم مي خواد يه بار بهم بگيد آجا بودي ؟

بگم آه جز پيش شما دل مي تونه آجا باشه

آخر يه شب جواب داديد به نامه هاي بارونيم

مثل شما فقط مي شه تو شهر قصه ها باشه

شاهزاده ي روياهاي نقره اي و خيس شبام

شما سفيديد ، همه ي دنيا بايد سيا باشه

آوه بلند بيستون ، با هفت تا طاق آسمون

بايد پيش چشم شما بشكنه ، خم شه ، تا باشه

صداي نازتون داره ، قلب منو مي لرزونه

مگه مي شه اين لرزيدن فقط مال صدا باشه ؟

يه جور تو قلبم اومديد آه راه برگشت نداريد

فكر مي آنم اين اومدن فقط آار خدا باشه

يه عصر پاييز بذاريد سر بذارم رو شونتون

بذايد اين ديوونتون مثل پرنده ها باشه

ديگه گذشته از جنون ، رد شدم از ديوونگي

يقين دارم آه جام بايد توي بيابونا باشه

پشت در قلب شما ، نشستم و در مي زنم

خدا آنه واسه من ، ديوونه اونجا باشه

به چشماي درياييتون ، يه آم دقيق نگا آنيد

شايد يه ماهي اونجاها تو عالم شنا باشه

نگاتون آخر منو آشت به هر آي آه ديديد بگيد

بذاريد اسمم لااقل جز ديوونه ها باشه

ديوونه اي آه واستون عمرشو ، جونشو گذاشت

تا آه يه بار بهش بگيد من مي خوامت بيا باشه

منو ببخش

زيبا من چيا بگم عاشقي باورت مي شه ؟

تو آه خيلي بهتر از ما اين چيزا سرت مي شه

چشماي ناز تو آه وا ميشه ، آفتاب مي زنه

تازه وقتي تو بگي صورتشو آب مي زنه

من بگم دوست دارم با چه رقم يا عددي

تو آه بينهايتو قشنگ تر از من بلدي

مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا

عاشق آسي شدن جز تو حرومه به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو مي ره

ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو مي ره

زيبا چشم تو اگه با رؤياهام قهر آنه

آسمون دلش مي خواد شهر و پر از ابر آنه

چه قدر اسمتو نوشتم روي هر صخره و سنگ

چه قدر آشته منو اون دو تا چشماي قشنگ

گفتي فاصلس ميون من و رؤياهام با تو

باشه اما نمي دم هرگز به هيچكسي جاتو

زيبا وقتي آه خونت پيش مديترانه بود

دل من واسه سفر منتظر بهانه بود

زيبا اسمت آه مياد بدجوري ديوونه مي شم

ولي گفتي قصه شو آه نميشه بياي پيشم

زيبا تو فرشته اي ، اهل يه جايي تو بهشت

نمي شه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت

از حسوديم نميشه بسپرمت دست خدا

جام چه قدر مشخصه ، تو نقشه ي ديوونه ها

زيبا آتيش مي زنه دل منو اخماي تو

نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو

زيبا ناز آن آه چشات ، ناز خريدني داره

اون چشات گلي ستاره هاي چيدني داره

مال هيچ آسي نشو چون اينجاها فرشته نيس

عشقا و عاشقيا تلخه مث گذشته نيس

گفتي فاصله س ميون فكرمو ، حقيقت

آاشكه داشتم يه ذره فقط يه آم لياقت

تشنه بودم واسه ي شنيدن يه دنيا حرف

تو يه آم گفتي و بعدش دوباره سكوت و برف

جاي برفا روي آاغذ مي شه نقطه چين گذاشت

حرف تو بشه بايد اين قلمو زمين گذاشت

عمريه موندم توي مصراع اول چشات

فقط اين فعلو بلد شدم آه مي ميرم برات

اگه بين همه تو دنياي ما جنگ بشه

عشق من محاله به چشم تو آمرنگ بشه

اگه باورت نشد بذار زمان نشون مي ده

جواب سوالاي سختو هميشه اون مي ده

تو دوسم نداشته باش ، بازم قشنگه عالمت

آسي آه مي دونه اما مي نويسه مريمت

زيبا آاري اگه آردم و تو رنجيدي ببخش

دنيا بايد بدونن فرشته اي ، پس بدرخش

دلخوشياي بي خودي

چند تا غروب ديگه مياي طلوع آنيم با همديگه ؟

يه فال حافظ بگيرم تا ببينم اون چي مي گه ؟

بايد يه جوري خودمو واسه تو آماده آنم

مي خوام برم دو بسته شمع نذر امامزاده آنم

چي آار آنم مي خوام برم نماز حاجت بخونم

يعني تا اوضا جور بشه منتظر تو بمونم ؟

راستي يه ساله تو خونه زخم زبون زياد شده

اسمنتو ديگه نمي گم واژه ي اون زياد شده

همش مي گن اون آه مي گفت ديوونته ، عاشقته

بميري ام سراعتو نمي گيره بگه چته

تو مي گي من چيكار آنم ، عجيب توي دوراهي ام

نه توي خشكي ام نه آب ، درست مث يه ماهي ام

يه ماهي خيلي آوچيك ، ميون آزادي و تور

آه دلخوشيش بيخوديه ، مث يه آرزوي دور

ببين روزا و لحظهها بدجوري اذيت مي آنن

آدما درباره ي تو يه جوري صحبت مي آنن

مي گن آه بعد اين همه عاقل شم و رهات آنم

مي گن تو قلبمي ولي ، بايد يه جور جدات آنم

خب مي دوني گوش نمي دم به پند و حرفاي آسي

ولي تو چي بايد تا آي به داد دردم نرسي ؟

تحملم حدي داره ، اونم ديگه تموم شده

عمرمو زندگيم چي حيفف ، چه قدر برات حروم شده

ديشب نشستم تا سحر ، ديدم اونا بد نمي گن

به جاي صبر و طاقتم ، چه آار آردي واسه من ؟

نه رفتي و نه اومدي ، نه عشقي و نه ديدني

نه حتي از جانب تو ، حرف به هم رسيدني

اون دوره ها تموم شده ، دوره ي مثل گل ياس

خودت عجب قد آشيدي ، منو شكستي ناسپاس

چقدر بده اونكه اومد اول گل دادن من

مي خواد با يه تبر بشه باعث افتادن من

تو همينو دلت مي خواس ، حالا ديدي شكستنو ؟

چرا مي خواستي بشكني رؤياهاي ترد منو ؟

درسته دنيا بي وفاس ، اما بدون خدا داره

آلي مجازات واسه ي آدم بي وفا داره

اگر آه راست گفته باشن آدماي دور و برم

دلم مي خواد برم يه جا ، لحظه ي مرگو بخرم

شنيدن حرفاي ديگه داره ديوونم مي آنه

آدم آخه براي آي ؟ انقد دل بسوزونه

علتشو نفهميدم مي خواستي عاشقت بشم

بعدش آه مطمئن شدي هرگز ديگه نياي پيشم

از همون اولم آره يه آم عجيب غريب بودي

تو ماجراي تلخ من يه وسوسه يه سيب بودي

تو اومدي دلم رو از راهي آه داشت به در آني

بعدش بذاري بري و بدون اون سفر آني

من ديوونه رو بگو ، منتظر توأم هنوز

حقمه آه بهم بگن بازم بشين بازم بسوز

رنگين آمون زيباس ولي تو حسرت يه رنگيه

دلت رو بسپر دس آوه ، چون جنس اونم سنگيه

من اينو اقرار مي آنم تا خواستي آزارم دادي

اما اينم بهت مي گم از چشاي من افتادي

ديگه اگه خورجين تو پر از گل و نامه باشه

اگه تو فكرت واسه بعد ، هزارتا برنامه باشه

اگه مث اون اولا خوب بشي و با حوصله

نمي شنوي آه من ديگه به پرسشت بگم بله

تو اين دو سال يا بد بودي يا خشن و مريض بودي

تو اوج اذيتم ولي ، باز برام عزيز بودي

اما حالا تصميممو گرفتم و ، سخته برام

نوشتنش سخته ، ولي ديگه شما رو نمي خوام

خدا آمك مي آنه آه يه جور فراموشت آنم

من قطره قطره آب مي شم تا تو رو خاموشت آنم

عكسا و يادگاريات نه اونا رو پس نمي دم

ديگه برام تجربه شد دلو به هيچ آس نمي دم

مي شينم و با رؤياهام يه وقتا خلوت مي آنم

دلم گرفت به عروسك ، گاهي محبت مي آنم

اون حرفامو گوش مي آنه تو هر زمون و فرصتي

بدون هيچ توقعي ، بدون هيچ خيانتي

خب ديگه حرفي ندارم هيچي به جز خداحافظي

اونم بذار پاي يه جور ، رسم قديم آاغذي

آسي آه تا قيامتم هرگز نمي بخشه تو رو

انقد نشستي تا خودش آخر بهت بگه بذو

بسيتم مرداد وسط تابستون يه سال گرم

هيچي تو قلبت نداري ، حتي يه آم حيا و شرم

بچه بودم

بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم

نه ديگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم

بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد

دل آوچيكم فقط غصه بازي رو مي خورد

بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم

خوبيش اين بود آه ازت نمي خوامت نمي شنيدم

بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن

نرم و ساده مث خاآاي توي باغچه بودن

بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود

سر فكراي پريشون انقدر شلوغ نبود

بچه بودم همه چي درست مي شد ، سخت نبود

هيچكي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود

بچه بودم دلمو هنوز آسي نبرده بود

هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر ي دونست

آوچمون حالا منو از تو آه بهتر مي دونست

بچه بودم آسي بيخود منو اذيت نمي آرد

مث تو ميون بازيا خيانت نمي آرد

بچه بودم آسي مثل تو باهام بد نمي شد

بي توجه از آنار رؤياهام رد نمي شد

بچه بودم نبود اون آسي آه بهم راس نمي گفت

مث تو هيچكي بهم هر چي دلش خواس نمي گفت

بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبودم

از دس چشماي تو ، تو حسرت دق نبودم

بچه بودم بدون هيچ غصه اي رفتم شمال

لب دريا خونه هاي ماسه هاي ، بوي بلال

بچه بودم توي قايق بي تو خيلي خوش گذشت

دنيا رو آاش مي دادم سالاي رفته بر مي گشت

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود

لا به لاي دفترام ، جز دو تا برگ ياس نبود

بچه بودم عكس تو باعث دردسر نشد

جز تو هيچكي باعث رفتن به سفر نشد

بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم

واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم

بچه بودم آسي مثل تو منو رنج نداد

برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد

بچه بودم دلم از هيچكسي ناراضي نبود

فكر و ذآرم پيش هيچ چيزي به جز بازي نبود

بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت

غصه مون هر چي آه بود يه دنيا راه چاره داشت

بچه بودم و قهر و آشتيم روي هم لحظه نبود

اخم و دردم واسه حرفي آه نمي ارزه نبود

بچه بودم بيشتر از اين زمونا در مي زدن

اونروزا بزرگترا بيشتر به هم سر مي زدن

بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود

روي دفتر خاطراتم عكس جوجه تيغي بود

بچه بودم چقدر شعراي خوب بلد بودم

آندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم

بچه بودم چشم تو در به درم نكرده بود

اونروزا فكر و خيالت ، خبرم نكرده بود

بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود

حواسم پهلوي اينكه چي بهت بگم نبود

بچه بودم شادي پر بود تو دل بادآنكم

آخر اون روزا آسي بود آه بياد به آمكم

بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد

آسي هديه به آسي ساعت جيبي نمي داد

بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم

از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم

نرو زيبا

نرو زيبا رفتنت واسه دلم ضرر داره

اونورا آدم بد فراوونه ، خطر داره

سايه روشن چشات داد مي زنه مي خواي بري

شب ناز مژه هات علامت سفر داره

نرو زيبا هميشه وحشت من از اين بوده

آه يكي يه جايي به چشماي تو نظر داره

تو مراقب تمام لحظه هامي ، مي دوني

نباشي هر آي تو دستاش ، دو سه تا تبر داره

منم اين ديارو ، اين آدما رو دوس ندارم

ولي هر چي آه باشه دنا داره ، خزر داره

نرو زيبا ، لااقل به خاطر درخترآي

آه يه دل از همه عاشقا ديوونه تر داره

تو بمون حتي اگه مال آس ديگه بشي

بودنت رو خط به خط زندگيم اثر داره

نرو زيبا بسمه هر چي آه پيشم نبودي

به خدا اين دخترك يه قلب در به در داره

مي ري اونجا چه آني دل منو بسوزوني ؟

يگي مشكل توا ، عاشقي دردسر داره

نرو زيبا به خدا از اين ديوونه تر مي شم

واسه اون چشماي تو تفاوتي اگر داره

تو فقط نمي دوني چه قدر دوست دارم همين

خدا اما شايد از اين عاشقي خبر داره

نرو زيبا هستي مريم عاشقت اينه

يه دل و يه زيبا و يه دنيا چشم تر داره

تو نباشي مي ميرم ، اما چي گفتم مردنم

واسه ي تو و خيالات فرقي ام مگر داره ؟

زندگي سازيه آه ما همه آوآش مي آنيم

زير داره ، بالا داره ، پايين داره ، زبر داره

گاهي تلخه ، مث جام شوآرانه رفتنت

گاهي ام مثل خيال موندنت شكر داره

بال پرواز ندارم اما بري باهات ميام

دل واسه بودن با تو ، هزار تا بال و پر داره

اينو گفتم آه نري ، باز ولي با خودت بگي

جايي نيس اين دختره دس از سر ما برداره

تو يعني خود زيبا

وقتي آه چشات ابره ، پلكات چه مهي داره

آفتاب به نگاه تو ، آلي بدهي داره

ماه روزا مياد مكتب ، پيش مژه ي نازت

بارون شده شاگرد ، شب تا سحر سازت

پروانه مياد دورت ، تنها واسه ي مردن

مردن پيش چشم تو ، يعني هميشه بردن

دريا شنيدم عصرا ، موتو مي زنه شونه

راستي ديگه فهميدم محض چي پريشونه

پيش يه نگاه تو ، آوها هميشه موم ن

بيچاره گلا پيشت يه عمره آه محكومن

آوها تو زمستونا از دوره آه پر برفن

پيش تو ميان هيچن ، در حد دو تا حرفن

رنگين آمونم سادس ، پهلوي تو بي رنگه

چشماي تو آه باشه ، جاي آسمون تنگه

با اسم تو سيمرغا ، پر مي آشن و مي رن

با برق نگاه تو مي سوزن و مي ميرن

دربون دو چشماته ، هر چي نور و سيارس

دفترچه ي ابرا از حرفاي مژت پاره اس

صحراها زير دستت گرما رو مي آموزن

زيبا آتيشا از رو چشماي تو مي سوزن

قطبا زير دست تو شيش ماه مي بينن دوره

تو قلب دائم شب ، دستات هميشه ظهره

جنگل با اون آوازش تو چشماي تو گم شد

شمشاد اومد و پيشت خم شد قد گندم شد

من هر چي بگم از تو ، با او جذبت دوره

راس گفتي چه آاري بود ، شاعر مگه مجبوره ؟

من متهمم باشه ، تو داوري و قاضي

هم مي توني شاآي شي ، هم مهربون و راضي

حرف حالا و فردا ، مثل هميشس زيبا

جز تو همه يعني هيچ ، تو يعني خود زيبا

دوس ندارم

چي مي شه مي نويسم آدما رو دوس ندارم

خودمو ، اونا رو ، حتي شما رو دوس ندارم

ديگه از دلم گذشته عاشق آسي بشم

اون دوست دارماي بي هوارو دوس ندارم

يادمه يه وقت جونم سر عاشقي مي رفت

ديگه حتي فكر اون لحظه ها رو دوس ندارم

سر نوشت و سفر و خيانت و پشيموني

حق دارم بگم آه هيچكدوما رو دوس ندارم

نه غريبه لطفي آرد ، نه آشنا خيري رسوند

هيچ آدوم ، غريبه و آشنا رو دوس ندارم

آفره اما مي نويسم ، دعا فايده اي نداشت

من دعا نمي آنم ، نه ، دعا رو دوس ندارم

بچه بوديم چي مي شد بچه مي مونديم هميشه

گرچه من خيلي بدم بچه ها رو دوس ندارم

يه زموني يه صدا وجودمو تكون مي داد

باورش سخته ولي اون صدا رو دوس ندارم

التماس سرخ سيبا ديگه معني نداره

سيا مال عاشقاس ، من سيبا رو دوس ندارم

ديگه دستي نمي خوام آه آنج دستام بشينه

همه چي سرده ، مي لرزه ، گرما رو دوس ندارم

چرا من دلواپس شمدوني باشم ، تو غروب ؟

ديگه نه گلا رو نه گلدونا رو دوس ندارم

وفا حرفه ، مهربوني قحطيه ، عشقم بلاس

ديگه بي وفام ، عجب نيس ، وفا رو دوس ندارم

صحبت چشماي روشنش يه عمري منو آشت

ولي نه هرگز ديگه اون چشا رو دوس ندارم

با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم

با دلت بري خطاست ، من خطا رو دوس ندارم

وقتي آه عاشق بودم ، بلا چه طعم خوشي داشت

حالا آه رها شدم ، پس بلا رو دوس ندارم

يعني چي دوست دارم ، بي تو مي ميرم ، عزيزم

نمي دونم چرا اين جمله ها رو دوس ندارم

بايد آدم بشينه راس راسي زندگي آنه

آدماي عاشق و مبتلا رو دوس ندارم

خدا هر چي سر رام بود طعم خوشبختي نداشت

نمي شه آخه بگم آه خدا رو دوس ندارم

ولي بنده هات نساختن با دلم تك تكشون

اينكه جرمي نداره بنده ها رو دوس ندارم

خورشيد و ستاره رو ، مهتاب و آسمونا رو

ساحل و موج بلند دريا رو دوس ندارم

همه عمرم توي سوختن واسه پروانه گذشت

ولي بي رحمم و حتي شمعا رو دوس ندارم

مي دوي مي شكننت ، نمي خوانت ، نمي رسي

من به آي بگم آه اين قانونا رو دوس ندارم

زندگي رو شونه هام سنگيني مي آنه عجيب

پس گناه من چيه آه دنيا رو دوس ندارم

دو سه سالي بود به عشق روياهام زنده بودم

ديگه حتي رسيدن تو رؤيا رو دوس ندارم

دلمو همه زدن يا بد مي شن يا آه بدن

خودمم بدم وليكن بدارو دوس ندارم

به جاي اين همه حرفا چونكه باور بكنيد

بذاريد بگم آه ديگه ، زيبا رو دوس ندارم

بهم برگردون

عصر اونروز زير بارونو بهم برگردون

بوسه ي رنگ تابستونو بهم برگردون

تو زمستون دس قلبت منو آتيش مي زد

آرسي داغ زمستونو بهم برگردون

توي تالار مه اون شب پاييزي نرم

بازي ليلي و مجنونو بهم برگردون

توي فال افتاده بود عاشقمي يادت مياد ؟

فال راست توي فنجونو بهم برگردون

موهامو ريخته بودم دور نگاهت يادته ؟

عكسا و موي پريشونو بهم برگردون

تو حياط زير درخت ، آنار حوض ماهيا

خاطرات لب ايوونو بهم برگردون

من مي خوام با تو باشم فرقي نداره چه جوري

تو بمون با اين آارت ، جونو بهم برگردون

با نگات باز بيا آتيش بسوزون توي دلم

برق اون چشماي شيطونو بهم برگردون

حرفاي مثل عسل ، شعراي مثل مرواريد

دعاهاي زير ناودونو بهم برگردون

مي دوني ما تو خيال به خيلي جاها رسيديم

لااقل آيينه و شمعدونو بهم برگردون

يادته اسم تو رو با خودن نوشتم رو ديوار

نامه هامو نمي خوام خونو بهم برگردون

دوتا گلدون يادته داديم به هم تا ته عمر

يه آم عادل باش و گلدونو بهم برگردون

دلمو بردي آجا راس بگو من چش مي ذارم

برو خونه ، برو بيرونو بهم برگردون

حرف و قولات چي مي شه ؟ يعني فراموشش آنم ؟

پس تو هم قولاي پنهونو بهم برگردون

دل من واسه خودش دار و درخت و گلي داشت

تو سوزونديش ، دل ويرونو بهم برگردون

من مي خوام برم به يه جزيره ، به يه جاي دور

اجازم دست تو ا ... اونو بهم برگردون

ازم گرفت

سرنوشت بديه اول جاتو ازم گرفت

صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت

تا مي خواستم به چشماي روشنت نگا آنم

مال ديگري شدي و چشاتو ازم گرفت

تو رو جادو آرد يكي با يه چيزي مثل طلسم

اثرش زياد بود و خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف مي زدي نگات يه جاي ديگه بود

خدا لعنتش آنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت

لحظه هات يه وقتايي مال دوتامون مي شدن

اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت

خيلي وقته سختمه ديگه تنفس بكنم

يه جور عجيبي انگار هواتو ازم گرفت

خدا دوس نداشت بيام پيشت آنار تو باشم

باورت نمي شه حس دعاتو ازم گرفت

دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده

لحن فيروزه اي مريماتو ازم گرفت

سلامت ، خداحافظيت عزيزماي نقره ايت

حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت

تو حواس واسم نذاشتي چه آنم از دست تو

اشتباهم بهترين جمله هاتو ازم گرفت

نمي خواد بپرسي چي ، خودم دارم بهت مي گم

تو يه خط خوردگي دنيا ، صداتو ازم گرفت

يه آم از برگشتن قشنگتو وقتي گذشت

يكي اومد و يه ذره وفاتو ازم گرفت

هفتم اردي بهشت نزديكاي تولدت

جمعه آه قد تموم زندگيم دلم گرفت

تو مي خواي

تو مي خوايناز چشاتو بخرم

قيمت عشقتو بالا ببرم

تو مي خواي يه روز بياي سراغ من

تو مياي پس زير وعده هات نزن

تو مي خواي فردا رو با هم بسازيم

تو مي خواي يه باغچه مريم بسازيم

تو مي خواي ساز منو آوك آني

تو مي خواي دنيا رو مشكوك آني

تومي خواي زيادي عاشقت بشم

تو مي خواي پاييز آه شد بياي پيشم

تو مي خواي بريم پيش ستاره ها

تو مي خواي بهم بگي خيلي چيزا

تو مي خواي چشام تو رو نگهداره

تو مي خواي هر چي بگي بگم آره

تو مي خواي فانوس لحظه هام باشي

تو مي خواي تا آخرش باهام باشي

تو مي خواي شب تا سحر صدام آني

تو مي خواي خوابم بودم نگام آني

تو مي خواي عروس رؤياهام آني

تو مي خواي پري درياهام آني

تو مي خواي اسممو فرياد آني

اسمتو شبيه فرهاد آني

تو مي خواي با همه آس قهر آنم

خودمو شهره ي يك شهر آنم

تو مي خواي سفر نرم بدون تو

تو مي خواي همش بگم به جون تو

تو مي خواي شبا برام قصه بگي

تو مي خواي تموم شه فصل تشنگي

تو مي خواي با هم باشيم ، آنار هم

پاييز و زمستون و بهار هم

حدس تلخ خواستگاري

نه زنگي ، نه حرفي ، نه يادگاري

تو نكنه رفتي به خواستگاري

خب ببينم آيه ؟ موهاش بلنده ؟

توي خيابون بي صدا مي خنده ؟

چشاش چه جوره ؟ روشنه ؟ آشيدس

يقين دارم آه شبيه سپيدس

دساش چي ؟ جنس دستاش از بلوره ؟

تو صورتش يه چيزي مثل نوره ؟

ابروش چي ؟ حتما ابرواش آمونه

اخلاق و رفتارش چي ؟ مهربونه ؟

چه رنگيه ؟ گندمي يا سفيده ؟

چقدر دوس داري تبت شديده ؟

آجا ديديش ، تو محل آارت ؟

اون چي ، مثل نو شده بي قرارت ؟

راستي مژش چي ؟ خيلي بر مي گرده ؟

همونه آه تو رو ديوونه آرده ؟

راستي موهاش چه رنگيه ؟ طلايي ؟

يا رنگي مثل رنگ بي وفايي ؟

قدش به قدت مي خوره عزيزم ؟

بردارم اسفند براتون بريزم ؟

خب عزيزم منو خبر مي آردي

با گريه هام گلويي تر مي آردي

ترسيدي من آه بكشم يا نفرين ؟

رد شه همون دقيقه مرغ آمين

من تو رو نفرينت آنم ؟ نميشه

هنوز دوست دارم مث هميشه

تازه اگه دعاها مستجاب بود

قصه ي ما حالا توي آتاب بود

خلاصه آه يه جمله مي نويسم

با بارون پلكاي سرخ و خيسم

اگه دعاهاي منو مي خوندن

به جاي اون منو پيشت مي شوندن

تا وقتي آه آلاغ نره به خونه

اين آرزو توي دلم مي مونه

ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه

شب شده ساآته دوباره خونه

مي گرده دل دنبال يك بهونه

مي گرده باز گنجه ي خاطراتو

پي يه حرف ناب و عاشقونه

عكس تو رو باز مي ذاره روبروش

آه تا ته شب واسه تو بخونه

دلم تو التهابه آه چه جوري

قدر چشاي نازتو بدونه

تو عصري آه قحطي عطر ياسه

اما به جاش دوست دارم گرونه

آافيه اسمتو يه جا ببينم

تا حس شعرم بزنه جونونه

من نمي تونم بگم اندازه شو

اينو فقط شايد خدا بدونه

محاله آه عشق ما رو ندونن

برو سوال آن از گلاي پونه

اگه بخوان خيلي آم از تو بگن

مي گن همون آه خيلي مهربونه ؟

بي خبري تو ولي از حال من

ميندازم اينو گردن زمونه

چقدر حسوديم مي شه وقتي همه

بهم مي گن دل تو پيش اونه ؟

من خودم باز مي زنم به اون راه

مي گم بياريد واسه من نشونه

اما تا آي فريب بدم دلم رو

اون داره آلي آدرس و نشونه

مهم ولي تويي آه اسم نازت

با من يه جايي پشت آسمونه

اونا نمي دونن ستاره هامون

دوتاس ولي توي يه آهكشونه

اينو بخون تا دوباره بدوني

ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه

شبيه سال دو هزار

بازم يه سال ديگه شد ، سالي مث سالاي پيش

دوباره نسل آدما ، با غم و غصه ، قوم و خويش

سالي آه توش آامپيوتر با آدما حرف مي زنه

جاي ما بازي مي آنه ، گلوله هاي برف مي زنه

سالي آه باز شروع مي شه با هديه هاي ژانويه

اميد عاشقاس فقط ، چهاردهم ، تو فوريه

يه سال مث سالاي قبل ، غريب و بي طاقت و سرد

يه آم خوشي ، يه آم بلا ، يه دنيا غصه ، آلي درد

يه سالي آه بهش مي گن سال رواج گفتگو

اول سال باز مي آنن ، آدما آلي آرزو

ظالما ، ظالمن هنوز ، عاشقا زرد و بي قرار

تموم لحظه هاش مي شن ، شبيه سال دو هزار

زمزمه اي پاي گهواره

لالالا دونه هاي سرخ گيلاس

چه چشمايي داري تو رنگ الماس

لالالا عاشقونه زير بارون

به ياد زلفاي بي تاب مجنون

لالالا عاشقاي خيس گريه

دروغي خنده و راستي گلايه

لالالا عاشقي از بي حواسي

جاي مهر و محبت و ناسپاسي

لالالا رفتناي تا هميشه

تموم شد قصه ي فرهاد و تيشه

لالالا قصه ي درد آلاغه

آه عمرش رو گذاشت پاي علاقه

لالالا قايق و دريا و پارو

يه تخت راحت از چوباي گردو

لالالا فال قهوه توي فنجون

همش مي پرسم از برگشتن اون

لالالا خواباي آروم و رنگي

آنار بوته هاي توت فرنگي

لالالا رؤياهاي پرتقالي

هزار تا آرزو اما خيالي

لالالا با تو بودن تا قيامت

نگو نه خوندم از چشمات ندامت

لالالا خواب من آشفته تر شد

تو رفتي و دل من در به در شد

لالالا خواب بدون تو حرومه

ديگه آار من و قلبم تمومه

دم آخر نوشتم به لالايي

شايد پيغام بدي اين بار آجايي

لالالا بي وفا چشماتو تر آرد

يه بار موند و هزار بارم سفر آرد

لالالا موقع رفتن به من گفت

واسه برگشتنش آلي خبر آرد

لالالا خوش باشي رؤياي نازم

ديگه نيستم واست شعري بسازم

فداي اون چشماي بي وفات شم

ديگه رفتم آه راس راسي فدات شم

لالالا شمع و شمعدون و شكايت

مي ميرم واست تا بي نهايت

يك فنجان تمنا

تو شب خيس مژه هام يه شب بيا قدم بزن

با رقص تلخ اشك من ساز دوست دارم بزن

اتاق آرزوهامو خيلي مرتب چيدمش

بيا و با يه چشمكت ، اتاقمو بهم بزن

سخته برات تنهايياتو آوك آني

با عشق من چشماي نازتو ببند ، براي من يه آم بزن

مي خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزيد قلمم

قصه نويس رؤياها بيا واسم قلم بزن

بگو دوسم داري يا نه ؟ يه جور بهم نشون بده

بقيه ي زندگيمو با اين جواب رقم بزن

به جاي ابرا واسه تو شب تا سپيده باريدم

به خاطر هر آي مي خواي تو لااقل يه نم بزن

اون عكسي آه ازم ديدي توش يه چيزايي آم داره

تو جاي من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن

بگو تو زندگيت آيه رد نشو از سوال من

زير جواب نقره ايت چند تا برام قسم بزن

مجنون چي رو بلد نبود آه ليلي قسمتش نشد

توام توي طالع من نقش بد ستم بزن

عاشقي سخت و آسونه ، بستگي به دلت داره

دوس داري بهتر بدوني يه سر به اين دلم بزن

پيش خودت نگو آه عشق هميشه عشقاي قديم

بيا يه بار از عشقاي قشنگ حالا دم بزن

نامه بايد خودش بياد تا بنويسيش واسه من

تو خلوتت سري به اين يه حس محترم بزن

سخته ولي جور ديگه شعر و بايد تموم آنم

دلم آه رفت چيزي اگه مونده بيا ازم بزن

زخم تو ، زخمتو مي خوام ، هر دو واسم مقدسه

چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن

يه وقت اگه تنها شدي با عشق و ساز و زمزمه

به خاطر من يه بارم ، من به تو مي رسم بزن

اگه تو مال من بودي

اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي آرد

پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي آرد

اگه تو مال من بودي آلاغ به خونش مي رسيد

مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد

اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن

ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن

اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم

پاييز مي فهميد آه ماها زبونشو خوب بلديم

اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم

من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم

اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود

دل من اون آواره اي آه شبا مي گرده نبود

اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت

تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت

اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد

قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد

اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور

يه جا آه تو ديده نشي نباشه حتي آمي نور

اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام

بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام

اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت

شمعي آه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت

اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت

آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت

اگه تو مال من بودي خيال نمي آنم باشي

پس مي رم و مي آشمت پيش خودم تو نقاشي

صبورم هنوز

ز چشمت اگر چه آه دورم هنوز

پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

ااگر غصه باريد از ماه و سال

به ياد گرشته صبورم هنوز

شكستند اگر قاب ياد مرا

دل شيشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره ي دردهايم نشد

پر از فكر راه عبورم هنوز

ستاره شدن آار سختي نبود

گرشتم ولي غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام

پر از ياد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نكردم خودت گم شدي

من شيفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگي ساده نيست

در اين عرصه مردي جسورم هنوز

اگر آوك ماهور با ما نساخت

پر از نغمه ي پاك و شورم هنوز

قبول است عمر خوشي ها آم است

ولي با توام پس صبورم هنوز

براي ديدن تو

براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم

تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم

براي ديدن تو. آسمونو شكافتم

ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم

برا ديدين تو خارا رو سجده آردم

به جاي چشم ابرا سوختم و گريه آردم

براي ديدن تو پاييز شدم شكستم

برف زمستون شدم رو بامتون نشستم

براي ديدن تو از درياها گذشتم

دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم

براي ديدن تو شدم مث پنجره

اشاره هات محاله از ياد چشمام بره

براي ديدين تو سوار موجا شدم

چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم

براي ديدن تو عمري مسافر شدن

به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم

براي ديدن تو خط آشيدم رو تقدير

نگات مث يه صياد منو آشيد به زنجير

براي ديدن تو سنگا رو شيدا آردم

طلسما رو شكستم راها رو پيدا آردم

براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم

بازيچه ي نگاه ساآت مردم شدم

براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم

خيلي آارا رو آردم اما تو رو نديدم

براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا

سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما

براي ديدن تو چه دردايي آشيدم

تبم رسيد به خورشيد ، تموم شدم ، بريدم

براي ديدن تو از خواب گل و پروندم

چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم

براي ديدن تو چه قصه ها آه داشتم

سر و رو شونه ي رنج چه روزا آه گذاشتم

براي ديدن تو قامت غصه خم شد

انگار آه قحطي اومد هر چي به جز تو آم شد

براي ديدن تو نياز نبود بگردم

تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا آردم

وقتي آه عاشقم شدي

وقتي آه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود

تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود

تنگ بلوري دلت درست مث دل من

آلي لبش پريده بود همش پر ترك بود

وقتي آه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي

توقعت فقط يه آم نوازش و آمك بود

چه روزا آه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم

آه رو گل آدوممون قايق شاپرك بود ؟

تقويم آه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد

راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود

ديگه نه از تو خبي بود ، نه از آرزوهات

قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود

يادم مياد روزي رو آه هوا گرفته بود و

اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود

تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي

عاشقيمون يه بازي شايد ، يه الك دولك بود

نه باورم نمي شه آه تو اينو گفته باشي

آسي آه تا ديروز برام تو آل دنيا تك بود

قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت

آسي آه رو زخماي قلب من مث نمك بود

حالا آه رفتم و گشتم

وقتي از تو دل بريدم

جز خودت چيزي نديدم

پي هر آسي آه رفتم

آخرش به تو رسيدم

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

انگار آسمون نمي خواس

ببينه ماها رو با هم

يادته لحظه ي آخر

زير اون بارون نم نم

گل سرختو گرفتي

دادي دستم گل مريم

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوش آرد

حتي با شباي رؤيا

دس من نبود نه از تو

بلكه از خودم گذشتم

با يه خورجين پر غربت

پي سرپناه مي گشتم

همه چيم ولي تو بودي

جنگلم آوهم و دشتم

عشقتو خواستم بذارم

لاي خاطرات دفتر

اما ياد تو نمي گذاشت

ميومد دوباره از سر

توي يك غروب جمعه

اصل مطلبو نوشتم

پي هيچ آس نمي گردم

چون تويي اول و آخر

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

درياها هنوز آبودن

بعضيا هنوز حسودن

هم واسه تو مي نويسم

هم اونايي آه نبودن

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

اسمتو ، عشقتو رفته

تو رگ و تو خون و ريشه

يادته خواستي بمونم

ناله آردم آه نمي شه

حالا عمريه اسيرم

توي دام زرد غربت

اما اسمشه آه نيستي

با مني همش هميشه

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

من آه تقصيري نداشتم

تلخه قانون جدايي

من و تو سرش نمي شه

مي زنه چه تيشه هايي

من آه چشمام توي غربت

هنوزم پيت مي گرده

ولي حق داري بگي آه

اينا حرفه ، بي وفايي

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

جرم ما چي بود عزيزم

آه ما رو قربوني آردن

خودشون رهان و آزاد

ماها رو زندوني آردن

دل سنگشون نمي خواس

عاشق همديگه باشيم

تو رو اونجا ، منو اينجا

ساآن بيروني آردن

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

خسته شدم

ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي

انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم

مني آه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود

باورت نمي شه آه از رنگ چشات خسته شدم

انقدر نگام آردي آه ديگه زد به سرم

از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم

تو به من مي گي بي انصافم و حق داري بگي

با آدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم

انقد آب و هوا واسم عروض آردي آه من

آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم

گفتم اين آار و نكن آردي و رفتي و ببين

ديدي آخر از تموم اون آارات خسته شدم

حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه

انقدر عوض شدي آه من به جات خسته شدم

شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود

از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم

ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم

تو يه بي تفاوتي ، من از فضات خسته شدم

دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون

من آه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم

انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد

از اين اسم مريم و نگفتنات خسته شدم

يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از

بازي زشت غريب آشنات خسته شدم

تو چي فكر آردي خيال آردي من عاشق مي مونم

من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم

واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي آنم

راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم

من شكايت تو رو به آي آنم ؟ برم آجا ؟

به جون خودت قسم نه ، به خدات خسته شدم

چه قدر ببخشمت من ديگه چيزي ندارم

به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم

روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري

منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم

انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي آني ؟

حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم

تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم

از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم

شعر و اينجوري نوشتم آسي با خبر نشه

مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم

آي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي آه

حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم

اي خدا ، اينو فقط من و تو و اون مي دونيم

نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم

من با تو هرگز

سلام اي بي وفا ، اي بي ترحم

سلام اي خنجر حرفاي مردم

سلام اي آشنا با رنگ خونم

سلام اي دشمن زيباي جونم

بازم نامه مي دم با سطر قرمز

آخه اين بار شده من با تو هرگز

نمي خوام حالتو حتي بدونم

تعجب مي آني آره همونم

هموني آه زموني قلبشو باخت

همون آه از تو يك بت ، يك خدا ساخت

هموني آه برات هر لحظه مي مرد

آه ذآر نامتو بي جون نمي برد

همونم آه مي گفتم نازنينم

بميرم اما اشكاتو نبينم

همون آه دست تو ، مهر لباش بود

اگه زانو نمي زد غم باهاش بود

حالا آروم نشستم روي زانوم

ولي ديگه گذشت اون حرفا ، خانوم

تعجب مي آني آره عجيبه

مي خوام دور شم ازت خيلي غريبه

خيال آردي هميشه زير پاتم ؟

با اين نامرديت بازم باهاتم ؟

برات آافي نبود حتي جوونيم

تموم شد آره گم شد مهربونيم

ديگه هر چي آشيدم بسه دختر

نمي بينيم همو اين خوبه ، بهتره

ديگه بسه برام هر چي آشيدم

فريبي بود آه من از تو نديدم

دروغي هست نگفته مونده باشه ؟

آسي هست تو خيال تو نباشه ؟

عجب حتي دريغ از يك محبت

دريغ از يك سر سوزن صداقت

دريغ از يك نگاه عاشقونه

دريغ از يك سلام بي بهونه

نه نفرينت چرا ، اين رسم ما نيست

اگر چه اين چيزا درد شما نيست

گل بيتا چرا اخمات توهم شد؟

چيه توهين به ذات محترم شد ؟

ديگه آوتاه آنم با يك خداحافظ

آه عشق ما رسيد به سد هرگز

بازم نامه

بهونم ، چند تا سلام آنم جوابمو مي دي ؟

ببينم يواشكي احوال ما رو پرسيدي ؟

نامه رو وقتي نوشتم خودمم مي لرزيدم

فداي چشات ، تو آه از خط من نلرزيدي

بيقراري مث موهات تو دلم موج مي زنه

مي دونم تو اينو از لرزش حرفا فهميدي

وسط نامه ببخش بد جوري بغضم ترآيد

نازنينم تو آه از صداي اون نترسيدي

من فداي رگه هاي ناز چشم روشنت

چيه باز به لحن اين ديوونگي ها خنديدي

حق داري بخندي و راستي دستت درد نكنه

سر زدي به يه ديوونه ي غريب تبعيدي

راستي اون شب يادته آاشكه واست مرده بودم

من مي خواستم بميرم پيش چشات ، خودت ديدي ؟

چيه باز آه با غضب داري نگاهم مي آني

اين دفه درباره ي من چه چيزايي شنيدي

جوابي آه داده بودم ، به خودم ، ديشب رسيد

دوست ندارم بدونن جواب به نامه م نمي دي

تو رو جون آسمون به غيرتت بر نخوره

نكنه اينجا به بعد و نخوني ، چون رنجيدي

رنگ خونه چشام از بس آه تو رو نديدمت

مث تصوير غروب تو اوج برف و سفيدي

يه روزايي ديدنت چاره اي داشت ، دعا مي خواس

حالا نه دعا واسم فايده داره ، نه اميدي

خورشيد اونجاها حتما ديگه روزم مي خوابه

آخه تو به جاي اون هم روز و هم شب تابيدي

ببينم تعارف و يه ديقه گذاريم آنار

اونجا چند تا دل بيچاره رو بردي ، دزيدي ؟

آره بد سوالي بود تو اينو نشنيده بگير

مث نمره ي تك آارنامه ي يه تجديدي

تو آه مي دوني دلم گذشته آارش از اينا

حتي بشنو اگه تو به يكي شون رسيدي

مي ميره ، اما واسه خوشيت دها ها مي خونه

راس بگو اين جور ديوونه اي تو عمرت تو ديدي ؟

بگذريم خلي نوشتم ، زحمتت نبود بخون

معذرت مي خوام آه فرضا تو بهم جواب مي دي

ماهي آه با اين آه اسفنده ، ولي دود نمي شه

هميشه معروفه به ماه عزيز خورشيدي

از خودت مواظبت آن هر جوري آه دوس داري

مجنونت ، يا دوونت ، هر لقبي پسنديدي

با ترس

اين حرف را به جان تو با ترس مي زنم

با عبرت و گرفتن صد درس مي زنم

تو آه عاشق آسي شدي و من بي اطلاع

از چشمهاي خسته ي تو حدس مي زنم

زيباتر

چشم تو از آهكشان راه شيري هم سرست

پيش چشمان تو ياس و ناز و مريم پر پر است

من نمي دانم چه رازي بين عشق و اسم توست

اسم تو از هر چه زيباتر ديده ام زيباتر است

مال آسي نيست

اين زندگي غمزده غير از قفسي نيست

تنها نفسي هست ولي هم نفسي نيست

اين قدر نپرسيد آجا رفت و آي آمد

اشعار پراآنده ي من مال آسي نيست

او رفت تا بماند

اين سطر مختصر را گفتم آه او بخواند

هر چه به او نگفتم مي خوام او بداند

او اولش نمي خواست ترآم آند وليكن

فهميد راز من را ، او رفت تا بماند

آخر مردم

يك عمر تو را به هر آجايي بردم

هر لحظه گذشت بي تو من نشمردم

حالا تو بمان و قصه ات راحت باش

از بس نرسيدم به تو آخر مردم

تك بيتي

مي خوام برم آلاس خط ياد بگيرم با خط خوش

نامه بدم واسه شما ، تو رو خدا بيا بكش

يه آاري آرد با دل من اون چشاي پر جذبه

آه ساعت خونه م هنوز ، بعد يه عمري عقبه

اون آه نبايد مي شد انگار شده

هر چي بگم نمي خوامش بيخوده

همين آه اسمت رو منه ، آلي مي بالم به خودم

بذار همه گمان آنن من اول عاشقت شدم

Mohamad Far

Mohamad.Far@Gmail.com

http://partoflife.blogspot.com

This E-Book published in 27 July 2005 by Mohamad Far

Create Adobe PDF

يا تو يا هيچ آس

ترانه هاي عاشقانه

مريم حيدرزاده

به همراه زندگينامه مريم حيدر زاده

Mohamad Far

Mohamad.Far@Gmail.com

http://partoflife.blogspot.com

This E-Book published in 27 July 2005 by Mohamad Far

Create Adobe PDF

فهرست :

مقدمه : زندگينامه مريم حيدر زاده

1 من تو رو مي خوام ... .

2 يك حقيقت تلخ .

3 هيچ آسي زيبا نمي شه .

4 حسرت داشتن تو .

5 گداي معمولي .

6 مي خوام برات بميرم ... .

7 من ديوونه رو باش .

8 من نباشم .

9 بيا ، باشه .

10 منو ببخش .

11 دلخوشياي بي خودي .

12 بچه بودم .

13 نرو زيبا .

14 تو يعني خود زيبا .

15 دوس ندارم .

16 بهم برگردون .

17 ازم گرفت .

18 تو مي خواي .

19 حدس تلخ خواستگاري .

20 ديوونتم ، ديوونه .

21 شبيه سال دو هزار .

22 زمزمه اي پاي گهواره .

23 يك فنجان تمنا .

24 اگه تو مال من بودي .

25 صبورم هنوز .

26 براي ديدن تو .

27 وقتي آه عاشقم شدي .

28 حالا آه رفتم و گشتم .

29 خسته شدم .

30 من با تو هرگز .

31 بازم نامه .

32 با ترس .

33 زيباتر .

34 مال آسي نيست .

35 او رفت تا بماند .

36 آخر مردم .

37 تك بيتي ها .

مقدمه : زندگينامه مريم حيدر زاده

من متولد ٢٩ آبان ١٣۵۶

هستم. متولد و ساکن تهران

هستم. من از هشت

سالگی شعر را شروع کردم .

من تقريباً سه سال و نيم

سن داشتم که عمل آب

مرواريد روی چشمم انجام

شد . سه نظر راجع به اين

عمل وجود داره . يک سری از

پزشک ها معتقد هستند که

دستگاه های بيمارستان عفونی بوده و عصب چشم راست من از بين رفته و

چشم چپ هم ضعيف شده . يک سری هم اين اشتباه رو می گذارند به

حساب ناشی بودن و سهل انگاری پزشک . به هر حال من می گذارم به

حساب يک کليد طلايی که در تقدير انسان وقتی نهفته باشه تمام اتفاقاتی

که ميافته به نظر من بهانه هست . البته من خيلی از تصويرها رو يادمه .يک

عروسک دارم که مال دو سالگ يم هست به اسم " نينا " که کاملاً اون رو

يادمه و يک پلنگ صورتی ... و عينک ذره بينی که خوشخبتانه ديگه نمی زنم!

و رنگها رو هم بخصوص يادم مياد مخصوصأ رنگ سرخ . من هميشه دسته گل

های عروس ها رو خراب می کردم و گل سرخ ها رو هميشه می چيدم !

بيشترين گل ها رو هم از دسته گل عروسی خالم چيدم که همين جا

ازشون معذرت خواهی می کنم ! من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از

اونها نثر هست . يکی رو سال ١٣٨٠ منتشر کردم به اسم "نامه هايی که

پاره کردم " و يکی ديگه از اونها ارديبهشت سال جاری ( ١٣٨٣ ) منتشر شد به

نام "نامه هايی که پاره کرد ی" ... اين سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای

هست که هر چند سال يک بار نوشته ميشه . بسياری از دوستان، حتی از

خارج از ايران بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک اين نامه ها رو

دادند و اين برای من خيلی زيبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم

چاپ کردم .اولين کتاب من "پروانه ات خواهم ماند " نام داره . داستان اين بر

می گرده به کارگردان خوب شبکه سه تلويزيون ايران آقای کاشانی که من

خيلی ازشون تشکر می کنم و هميشه هم گفتم که آغاز کار من با ايشون

بود .ايشون کارگردان يک برنامه تلويزيونی بودند به نام "شب های تابستان "

که از شبکه اول سيما پخش می شد . قرار يک مصاحبه ای رو برای من و

برای المپياد گذاشتند و در اون سوالاتی می کردند . در اين سوالات رسيديم

به شعر و ادبيات و آخرش گفتند يک تفعل به حافظ بزن و بخون . اتفاقاً شعر

"چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست " در اومد . اون رو خو ندم و تموم

شد . چند ماه بعد از اون مصاحبه با من تماس گرفتند و گفتند که يک جنگ

اجتماعی رو در شبکه سه سيما تشکيل دادند و به من گفتند که تو حاضری

اجرای بخش ادبی اون رو به عهده بگيری؟ اين کار رو قبول کردم و کار خيلی

قشنگی هم بود . يک سال و نيم اين کار رو به شکل م داوم انجام دادم که

خوشبختانه با استقبال خيلی زيادی هم مواجه شد . من هفته ای يک بار

بايد همه نامه ها رو بررسی می کردم و جواب می دادم . تا اينکه اين برنامه

هم مثل همه قصه ها و نامه ها تموم شد .بعد از اين کار آقای کاشانی

پيشنهاد کردند حالا شعرهايی که توی اين جنگ خوندی رو در قالب يک کتاب

ارائه بده . من هم اين کار رو کردم و همين جا از نشر معين و پروين هم تشکر

می کنم و از ناشر بسيار گلم آقای رامسری که هر سال به من قول دادند

که برای ارديبهشت که نمايشگاه کتاب هست، کتاب من رو برسونند . تا حالا

هيچ وقت هم بدقولی نکردند و من هم خيلی ازشون تشکر می کنم .رشته

دبيرستان من انسانی بود اما رشته دانشکده من متاسفانه حقوق قضايی

دانشگاه تهران بود . . من خودم ادبيات رو دوست داشتم . زمان انتخاب رشته

که رسيد، همه مخصوصاً کادر مدرسه ای که توش تحصيل می کردم گفتند

به خاطر معدلت حقوق بخون ! من فکر می کردم شايد قسمت های عملی

اين رشته بتونه من رو جذب بکنه .مثل رفتن به

دادگاه، زندان ها و ... چون اين جاها با

احساسات مردم ارتباط داره و ميتونه برای

کسی که عشق به شعر و ادبيات داره مؤثر

باشه. ولی متاسفانه ما حتی يک جلسه

عملی هم توی دانشگاه تهرانی که اين همه

ازش صحبت می کنند نداشتيم ! يعنی چهار

سال تئوری خونديم . ترم دوم بود که من

متاسفانه متوجه شدم و ديدم که نمی تونم اين

رشته رو تحمل کنم ! اما به اصرار مادرم اين چهار

سال رو تموم کردم و کاملاً درس رو بوسيدم و

گذاشتم کنار ...

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

عطر زرد گل ياس رو نمي خوام

نمره ي بيست آلاسو نمي خوام

من فقط واسه چش تو جون مي دم

عاشقاي بي حواسو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام

دوره گرد گل فروشو نمي خوام

اوني آه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

من آسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو ، ولي

جز تو از هيچ آسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

چشم شرقي سياهو نمي خوام

صورتاي مثل ماهو نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناهو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام

او دو تا چشم قشنگو نمي خوام

حتي اون آه بلده شكار آنه

صاحب تير و تفنگو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

شعراي ساده و تازه نمي خوام

اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام

من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

واسه ي اينم اجازه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

سفر دور جهانو نمي خوام

رنگاي رنگين آمانو نمي خوام

لحظه و ساعت عمر من تويي

تو آه نيستي من زمانو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

فالاي جور واجور رو نمي خوام

نامه هاي راه دور و نمي خوام

واسه چي برم ستاره بچينم

ماه من تويي آه نور و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

آذر و خرداد و تير نمي خوام

آدماي سر به زير نمي خوام

من خودم تو چشم تو زندونيم

حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

دل رسوا و ديوونه نمي خوام

يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا

خدا هم خودش مي دونه ، نمي خوام

خرداد و اردي بهشت و نمي خوام

بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام

يكي پرسيد اگه آخرش نشه

حتي اين خيال زشتو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي من آدم نمي خوام

مي دوني خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه ، آم نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه آي

تويي آه گفتي شما رو نمي خوام

يك حقيقت تلخ

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره

مي خواد امتحان آنه آه تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش

اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره

انتخابم مي آنه ، پولشو اما نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي آنار درياشون قصره ولي

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

يه نفر تولدش مهمونيه ، همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش

يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح آنن

يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي

يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو آلاس صحبت چيزي مي شه آه همه دارن

يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوس داره آه آارتون ببينه اما آجا

يكي انقد ديده آه ميل تماشا نداره

يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه

يكي اما خونشون اتاق بالا نداره

يكي جاي خاله بازي آلاس شنا مي ره

يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس آه نخورده شب و روز نا نداره

يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس

يكي هم براي گرماي دساش ها نداره

دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه

عوضش دخترآم ، او خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

يكي آزمايش نوشتن واسش ، اما نمي ره

مي گه نزديكياي ما آزمايشگا نداره

بچه اي آه تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره

يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره

ياد اون حقيقت آلاس اول افتادم

دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم

مليكا چه چيزايي داره آه رعنا نداره ؟

بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

يه چيزايي داره توش آه توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا آلي فرق بين آدما

اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هر آسي هر چيزي دلش مي خواد بده

همه چي دست اونه ، ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا

اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

آاش يه روزي بشه آه ديگه نشه جمله اي ساخت

با نمي شه ، با نمي خوام ، با نشد ، با نداره

هيچ آسي زيبا نمي شه

انقدر دوست دارم آه تو آتاب جا نمي شه

پي چاره ام با حرفاي الفبا نمي شه

من آه هيچ ، ساعتمم ديوونته دروغ آه نيست

تو از اون روزي آه رفتي خوابيده ، پا نمي شه

هي مي گم آاشكه يه روز معجزه شه با همديگه

دو سه ساعتي بريم آنار دريا ، نمي شه

آسمون دلش گرفته ، مث اخماي تو ا...

يه گره افتاده رو پيشونيشو ، وا نميشه

نامتم با هام لجه ، مي خوام بذارمش آنار

انقدر بد باهام ، هر چي آنم تا نمي شه

مگه آم ناز چشاتو آشيدم دسته گلم ؟

آه ديگه يه ذره خندتم مال ما نميشه

سرخيا مال تو ، هر چي زرده بفرس واسه من

ماهي مثل تو آه پنهون لاي ابرا نمي شه

ديدي خواستن ميون من و تو رو ابري آنن ؟

تو نفگتي بهشون بريد ، چه حرفا ، نمي شه ؟

مگه از من چي شنيدي آه يهو دلت شكست

دل عاشق بيشتر از يك دفه رسوا نمي شه

چه شبايي آه نشستم تا سحر به اين اميد

آه به هر آسي به جز من بگي نه ، يا نمي شه

روزي آه خواستي بياي پيشم مث ديوونه ها

از همه مي پرسيدم پس چرا فردا نمي شه

اينه رسمش ؟ تا يه چيز شنيدي باورت بشه ؟

اين جوري آه قصه مون عبرت دنيا نمي شه

يعني حق با شعر يه شاعر اون روزاش آه گفت ؟

برو مجنون واسه تو هيچ آسي ليلا نمي شه

خوابتو ديدم و پرسيدم ازت آجا بودي ؟

گفتي طولانيه قصه ، توي رؤيا نمي شه

يادته ؟ تماس گرفتم آه ببينم چي شده ؟

گفتي بعدا ، جايي ام ، صحبتش اينجا نمي شه

دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بكشي

خودتم خوب مي دوني بدون امضا نمي شه

تو رو بايد تو تمام آتابا ، نه آمته

حرف تو خلاصه نيس ، پس توي انشا نمي شه

چشاتو نمي شه گفت چه رنگيه بس آه گلي

هيچ چشي ، چش نزنم ، انقد زيبا نمي شه

راستي تو منو يادت رفته ، آره ؟

من همونم آه بدون تو شباش به غير يلدا نمي شه

با خودت قرار گذاشتي ديگه اسممو نگي

جمله هات تموم مي شه ، با نمي خوام ، با نمي شه

باشه هر چي تو بگي قبول ، فقط اينو بدون

حكم قتلمم بدي ، هيچي آسي زيبا نمي شه

حسرت داشتن تو

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه

حسرت داشتن تو ، پير شده ، عينك مي زنه

صورتم سرخ شده بود ، اما حالا آبود شده

جدايي يه عمر داره توي اون چك مي زنه

اوني آه من نمي خواستمش ولي منو مي خواست

منو مي بينه يه وقت ، دوباره چشمك مي زنه

يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر ؟

هنوزم آامپيوتر داره برام تك مي زنه

حالا آه گذشت و رفتي و منم تموم شدم

مث تو آي آدمو جاي عروسك مي زنه ؟

ديشب از خواب پريدم خوب شد ، آخه ديدم يكي

داره به ماشين تو ، هي گل ميخك مي زنه

تو آه تنها نبودي ، يكي پيشت نشسته بود

بگذريم اين دل من هميشه با شك مي زنه

اوني آه بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت

ديده بودم واسه ي دختره سوتك مي زنه

باورت مي شه هنوز عاشقتم اون روز خوب

مي زنه تولدت مبارك دل هنوز واست

تو زياد دوسم نداشتي ، خوب مقصر نبودي

آي مياد امضا زير قول يه آودك مي زنه ؟

نه آه بچه ها بدن ، پاك و زلاله قلبشون

ولي نبض عقلشون يه قدري آوچك مي زنه

فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله

ميره آسمون ، خودش رو جاي لك لك مي زنه

دختر همسايه مون ، نمي دونه دوس نداري

داره دور قاب عكست گل و پولك مي زنه

نه آه فكر آني به تو نظر داره ، مي آشمش

مثلا داره رو زخمام گل پيچك مي زنه

آارش اين نيس ، طفلكي شب تا سپيده مي شينه

گل و بوته و شكوفه روي قلك مي زنه

راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم

نمي گم گوشاي رؤيام ديگه سمعك مي زنه

جز واسه نوار تو آه توش صداي نازته

به نفس هام طعم عطر سيب قندك مي زنه

نامه مو جواب نده ، دوسم نداشته باش ولي

نذا اصلا نزنه قلبي آه اندك مي زنه

پيش هيچ آسي نرو ، حلقه دس آسي نكن

چون گناهه ، من هنوز دلم برات لك مي زنه

گداي معمولي

فكر مي آني چشات چيه ؟ دو تا بلاي معمولي

چه جوريه مگه صدات ؟ يه جور صداي معمولي

فكر مي آني تو چي داري آه امثال من ندارن ؟

فقط يه جور ناز و ادا و عشوه هاي معمولي

وقتي ازت حرف مي زنم ديگه نمي لرزه تنم

تو هم يكي مثل همه ، تو آدماي معمولي

اما نه طفلكي اونا ، از خيلي هاشون بدتري

يه عاشق دمدمي و ، يه بي وفاي معمولي

اون قديما يادم مياد فته بودم موهات طلاست

نمي شيه زيرش بزنم ، يه جور طلاي معمولي

بيا فقط يه بار ، فقط يه بار آلاتو قاضي آن

منم مث اونا بودم ؟ اون عاشقاي معمولي ؟

هر چي بودم دلت رو زد شعرا و عاشقونه هام

رفتي سراغ آسي با مو و چشاي معمولي

من نمي گم آدم بايد عاشق چشم و ابرو شه

درديه آه خوب نمي شه با يه دواي معمولي

آاش ولي لايقت باشه اونكه شبات مال اونه

فقط مي خوام دعا آنم يه جور دعاي معمولي

تو آه شبات روز شدن و روزمو رنگ شب زدي

آاش لااقل بچه بودم با اون شباي معمولي

آاش جاي موندن توي عشق ، تو مشق شب مونده بودم

تو مشكل سفيدي اون آاغذاي معمولي

ما بدجوري بهم زديم حسرت به دل موندم هنوز

بيرون بريم با هم يه روز ، حتي يه جاي معمولي

راستش مي خواستم اولاش نقشي واست بازيكنم

نقش يه دختر خوش بي اعتناي معمولي

ديدي نقاب من چه زود ، افتادو من همون شدم ؟

بازم همون دخترك بي ادعاي معمولي

راستي مي گم شعراي اون از مال من قشنگتره ؟

چي داره آه من ندارم ، يه جور اداي معمولي

فكر مي آنم آه راه به راه ، بهت مي گه دوست داره

منو شكست نكردن ، همين آاراي معمولي

خوب مي دونم من تو دلم برات مي مردم وليكن

زياد واست جالب نبود اين گفتناي معمولي

چه فايده هر چيزي آه بود تموم شد و ديگه گذشت

اينم يه نامه آمتر از نوشته هاي معمولي

نمي دونم تو مي خونيش يا آه نگاش نمي آني

به خاطر تازگي ، اون وعده هاي معمولي

همونا آه اول مي دن ، به جز تو هيچكس به خدا

يه حرف ساده ي دروغ ، يه بخداي معمولي

اگه آه خونديشم بگو ، اين مال يه غريبه بود

يه لطف اگه داري بگو ، يه آشناي معمولي

اما گه ديدي آه نه زيادي اذيت مي آنه

بيا سراغ دختري با روياهاي معمولي

منم مي بخشمت آخه چاره اي جز اين ندارم

مث هميشه قهرا و باز آشتياي معمولي

اگه نخواستي نامه رو ، تو رو خدا پس نفرست

رو عادت هميشگيت ، با اون يه تاي معمولي

خواستم يه جور سادگيمو فقط بهت نشون بدم

نامه تميزه ولي با ، مداد سياي معمولي

من خيليم بد نبودم ، سعي مي آنم بد نباشم

خب بعضي وقتا بد مي شم ، از اون بداي معمولي

ديگه مزاحم نمي شم تو آاري با من نداري ؟

تكيه آلام خودته ، اين جمله هاي معمولي

فقط يه چيزي دوس دارم به يه سوال جواب بدي

غير از تموم پرسشا و ، سوالاي معمولي

پشت چراغ چشم تو گل بفروشم تو مي خري ؟

بهم نگاه آن به چش يه جور گداي معمولي

مي خوام برات بميرم شايد آه باور

آني

نمي خوام از آسمون چيزي برات بيارم

عكستو رو قله ي هيماليا بذارم

نمي خوام از پشت ابر ماهو واست بچينم

فقط تو خواب و رؤيا تو باشي در آنارم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام تو ويام سوار ابرا بشم

تو آرزوي آالم باز با تو تنها بشم

من نمي خوام آه با شعر حرفمو گفته باشم

توي خيالم واسه تو شب يلدا باشم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام فكر آني آه عاشقيم يه حرفه

يه آم اگه نباشي آب مي شه ، مثل برفه

دلم مي خواد بدوني دلم مث يه درياس

به وسعت نگاهت ، عميق و خيس و ژرفه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بگم آه چشات خود ستارس

چشات اگه نباشه ستاره بي اشارس

من نمي خوام رو آاغذ فقط نوشته باشم

ديدن روي ماهت تولد دوبارس

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بگم آه صد بار واسه تو مردم

قد تموم دنيا عاشق و دلسپردم

مي خوام خودت حس آني بدون طعم حرفت

چه قدر تو قحطي نور ، لحظه ها رو شمردم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بهار شه ، من عاشق پاييزم

پاييز مي شه عاشق تر واسه تو اشك مي ريزم

من نمي خوام عاشقيم مثل بقيه باشه

فقط بگم فدات شم ، فقط بگم عزيزم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام با چشمام بهت بگم ديوونم

من دوس دارم بگي آه ، نگو ، خودم مي دونم

من نمي خوام آخر قصه مونو بدوني

من نمي خوام زبوني بگم پيشت مي مونم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

نمي خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم

يا آه نشونت بدم عاشقيمو با غصم

من نمي خوام آه دنيا فقط تو رؤيا باشه

از گلاي ارآيده قصري برات بسازم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام داشتنت ، واسه من آسون بشه

نعمت با تو بودن ، اينجا فراوون بشه

من نمي خوام با خودت ، بگي آه نه محاله

مريم عاشق من ، شبيه مجنون بشه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات ، مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بگم آه بباري بارون مياد

به خاطر تو چشم گلاي رز خون مياد

من نمي خوام فكر آني حرفاي عاشقونم

همين جور آسون مي ره ، همين جور آسون مياد

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام آه آوه و بشكافمش با تيشه

پر سياوشونو ببرمش با ريشه

من نمي خوام تو نامه يه قولي داده باشم

آه مي مونم آنارت حتي پس از هميشه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

نمي خوام اين نوشته ، آارا رو بدتر آنه

پلكاتو سنگين آنه ، اون چشاتو تر آنه

من نمي خوام با حرفام يه وقت دلت بلرزه

آتيش تصميممو رنگ خاآستر آنه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام بگي نه ، مي خوام برات بميرم

براي اولين بار اجازه نگيرم

من نمي خوام فكر آني ، رها مي شم با مردن

مرگ منم مي گه آه صيد توام اسيرم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

ديگه دارم مي ميرم ببين چشامو بستم

به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم

من نمي خوام آه قلبي براي من بشكنه

من نمي خوام بشكني ، من واسه تو شكستم

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من واسه ي تو مردم ، اين حرف آخرينه

دوس ندارم به جز تو ، آسي اينو ببينه

تو توي آسمون باش ، اين جاها جاي تو نيست

تو قلب آسموني ، اينجا زير زمينه

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من نمي خوام گل برام بياريي پرپر آني

اين شعر آخريمو يه وقت از بر آني

بقيه روزاي طلايي عمر تو

يه وقت خدا نكرده با سرزنش سر آني

مي خوام برات بميرم شايد آه باور آني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر آني

من ديوونه رو باش آه ...

من ديوونه رو باش آه نفهميدم تو بي رحمي

تمام مشكلم اينه آه حرفامو نمي فهمي

منو باش آه نفهميدم تو بي ذوقي بي احساسي

دروغ بود اينكه مي گفتي تو هم محو گل ياسي

من ديوونه رو باش آه شكستم با شكست تو

تو چه مردابي افتادم يه عمره با دو دست تو

من ديوونه رو باش واسه تو گريه مي آردم

تو رو باش آه نفهميدي تو شعرم گم شده دردم

من ديوونه رو باش آه به پاي چشم تو سوختم

ولي بعد يه آم بازي تو با من بد شدي آم آم

من ديوونه رو باش آه واسه عهدت قسم خوردم

باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ، واست مردم

من ديوونه رو باش آه بهاخماي تو خنديدم

همش يك گل تو باغچم بود اونم آخر واست چيدم

من ديوونه رو باش آه به خوبيم عادتت دادم

شكستي قلبمو اما نديدي رنگ فريادم

من ديوونه رو باش آه واست روزامو سوزوندم

خوشي رو تو خودم آشتم ، ولي با چشم تو موندم

من ديوونه رو باش آه آشيدم ناز چشماتو

چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو

من ديوونه رو باش آه خيال آردم تو مجنوني

تو حتي اسم مجنونم ، نه آوردي ، نه مي دوني

من ديوونه رو باش آه قد دنيا دوست دارم

نه اما من دوست داشتم حالا آه از تو بيزارم

من ديوونه رو باش آه واست خوندم چه قد ساده

تو حرف عاشقونم رو شنيدي ، حاضر آماده

من ديوونه رو باش آه نشستم منتظر ، رسوا

زدي تو زير قولاتو ، گذاشتي باز منو تنها

منو باش آه نفهميدم منو ديگه نمي خواستي

چه قدر ديوونه اي راستي ، چه قد ديوونه ام راستي

منو باش آه با يه آهنگ مي خواستم مهربونتر شم

زدي تير و توي ذوقم نداشتي حوصله بازم

من ديوونه رو باش آه تو رو عاشق حساب آردم

چه قدر ديوونه تر چون باز ، تو رو اينجا خطاب آردم

من ديوونه رو باش آه ، درسته خيلي ديوونم

جهنم مي رم اما نه ، آنار تو نمي مونم

اينم يه نامه ي ابري ، به امضاي يه ديوونه

فقط بيچاره اون آس آه ، يه عمر با تو مي مونه

من نباشم

من نباشم آي تو رؤيا ، موهاتو ناز مي آنه ؟

آي با بالاي شكسته با تو پرواز مي آنه ؟

راس بگو من آه نباشم اخماي پيشونيتو

آي مياد دونه دونه با حوصله باز مي آنه ؟

من نباشم آي مي شينه تا سحر بالاي سرت ؟

آي مياد برداره اشكو از رو چشماي ترت ؟

من نباشم آي مياد موقع رفتن اشكاشو

مي آنه بدرقه ي راه بلند سفرت ؟

من نباشم آي گلاي خواهشت رو آب ميده ؟

آي به فريادت با حس عاشقي جواب مي ده ؟

راس بگو به غير من آدوم ديوونه اي مياد

واسه هر اشاره آردنت دو تا آتاب مي ده ؟

من نباشم آي مياد با خواهش و با التماس

با يه عالم گل ارآيده و آلي گل ياس

منت چشماتو مي آشه فقط به اين اميد

آه بهش بگي برو ، شعراي تو پر از خطاس

من نباشم آي مياد ناز نگاتو مي خره ؟

آي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد مي بره ؟

من نباشم آي ميگه هميشه حقا با توا ؟

واسه ي خاطر تو جون مي ده پشت پنجره

من نباشم آي مي باره تو زمون تشنگيت ؟

آي مي خواد تو رو مث من تو تموم زندگيت ؟

من نباشم آي با چشماي تو سازشش مي شه ؟

با تموم مهربوني و غم و ديوونگيت

من نباشم آي واسه خوابت لالايي مي خونه ؟

تو تو هر هوايي باشي ، باز تو دنيات مي مونه ؟

من نباشم آي بهت مي گه بازم عاشقتم ؟

اگه حتي دلمو بشكنه و برنجونه

من نباشم آي تحمل مي آنه آار تو رو ؟

با رقيب گشتنا و اذيت و آزار تو رو

تو خودت داور ميدون شو بگو من نباشم

آيه آه جواب نده تلخي رفتار تو رو ؟

من نباشم آي برات قصه مي گه تا بخوابي ؟

آي مياد سراغ رؤيات تو شباي مهتابي ؟

من نباشم آي بيداره تا تو خوابت ببره ؟

آي قايم مي شه لاي ابرا آه راحت بتابي ؟

من نباشم آي آلافت مي آنه با سوالاش ؟

آي تو رو بهم مي ريزه ، با بيان خيالاش ؟

ولي بي انصافيه ،اينم بگم ، من نباشم

آي تو نامه جاي اسمت ماهو مي ذاره بالاش ؟

من نباشم آي تو هر چيزي بگي گوش مي آنه ؟

آي به خاطر تو دنيا رو فراموش مي آنه ؟

من نمي گم تو بگو آه آي زمون قهر تو

همه ي مردم دنيا رو سياپوش مي آنه ؟

من نباشم آي تو رؤيا درو روت وا مي آنه ؟

هر چي آه گم مي آني يه جوري پيدا مي آنه

واسه ي من افتخاره ، نگي منت مي ذاره

ولي آه اندازه ي من ، زيبا زيبا مي آنه ؟

من نباشم آي به مرغ عشق تو دونه مي ده ؟

آي به طاووس قشنگ آرزوت لونه مي ده ؟

آي به اون سري آه توش عشق يه آدم ديگس

با نهايت جنون و عاشقي شونه مي ده ؟

من نباشم آي واست حرفاي رنگي مي زنه ؟

ديگه آي حرف چش به اون قشنگي مي زنه ؟

آي مياد به جاي طرحاي قديمي و زياد

روي نامه طرح برگ توت فرنگي مي زنه ؟

من نباشم آي مياد انقدر برات دعا آنه ؟

هر چي برگردوني رو تو ، باز تو رو صدا آنه

آيه آه بدونه ديشب با رقيبش بودي و

انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه آنه ؟

من نباشم مي دونم تو استراحت مي آني

اولش ساده به اين نبودن عادت مي آني

اما وقتي فهميدي راس راسي عاشقت بودم

نمي گي اما يه آم ، احساس غربت مي آني

من نباشم اگه حس آردي يه آم غريب شدي

از يه عاشق يا يه شمع سوخته بي نصيب شدي

بنويس رو آاغذ و بده دس باد بياره

بنويس فقط تويي ، چون ديگه بي رقيب شدي

من ميام گذشته رو مي دم دس آب روون

بعدشم با التماس بهت مي گم ديگه بمون

اگه پاي آسي تو زندگي ما وا نشه

مي تونيم با هم بريم تا هفت تا شهر آسمون

من نباشم يه روز امتحان آن و بگو چي شد

اگه امتحان مي آردي تو ، چه قد چيزا مي شد

بعد امتحان اگه يه وقت آسي بود مث من

نشونم بده بگو شاگرد اولت آي شد ؟

من نباشم مي دنم فكر مي آني خود خواهيه

ولي اين حقيقته ، قصه آب و ماهيه

هيچ آسي نمي تونه انقد دوست داشته باشه

عشق من يه عشق آسموني و الهيه

من نباشم ولي نه ، بايد خودت بگي بيا

تو بايد فرقي بذاري ميون عاشقيا

ديگه ما تو عصرمون ليلي و مجنون نداريم

قلبامون سنگي شدن ، رنگ دلامونم سيا

من نباشم به خدا قدر تو رو نمي دونن

دوس دارن باهات بسازن و ليكن نمي تونن

من مي رم تا آه نباشم ولي يك چيزو بدون

اونا هيچ آدومشون آخر باهات نمي مونن

بيا ، باشه

مي خوام يكي رو بكشم ، چشاش مث شما باشه

قاش چشم شما ، فقط بايد خدا باشه

من مي دونم نمي دونيد چقدر شما رو دوس دارم

آم آمش فكر مي آنم قد ستاره ها باشه

من شنيدم مي خواين از عشقتون دس بكشم

واسه يه عاشق مي تونه اين بدترين بلا باشه

من مي دونم اونكه مي خواين بايد چيا داشته باشه

چشاش بايد سبز و موهاش رنگ خود طلا باشه

اما مي خوام واسه يه بار جاي شما نظر بدم

آاش به جاي اينا يه آم عاشق و مبتلا باشه

من هميشه تو رؤياهام سوالي از شما دارم

چرا مي خواين دساي من از دساتون جدا باشه ؟

راستش مي ترسم وليكن ، شما آسي رو دوس دارين ؟

الهي آه تصورم واسه آره ، خطا باشه

الهي آه يه روز بگيد دوسم داريد حتي يه آم

تنها تقاضام از خدا ،شايد همين دعا باشه

انقد دلم مي خواد يه بار بهم بگيد آجا بودي ؟

بگم آه جز پيش شما دل مي تونه آجا باشه

آخر يه شب جواب داديد به نامه هاي بارونيم

مثل شما فقط مي شه تو شهر قصه ها باشه

شاهزاده ي روياهاي نقره اي و خيس شبام

شما سفيديد ، همه ي دنيا بايد سيا باشه

آوه بلند بيستون ، با هفت تا طاق آسمون

بايد پيش چشم شما بشكنه ، خم شه ، تا باشه

صداي نازتون داره ، قلب منو مي لرزونه

مگه مي شه اين لرزيدن فقط مال صدا باشه ؟

يه جور تو قلبم اومديد آه راه برگشت نداريد

فكر مي آنم اين اومدن فقط آار خدا باشه

يه عصر پاييز بذاريد سر بذارم رو شونتون

بذايد اين ديوونتون مثل پرنده ها باشه

ديگه گذشته از جنون ، رد شدم از ديوونگي

يقين دارم آه جام بايد توي بيابونا باشه

پشت در قلب شما ، نشستم و در مي زنم

خدا آنه واسه من ، ديوونه اونجا باشه

به چشماي درياييتون ، يه آم دقيق نگا آنيد

شايد يه ماهي اونجاها تو عالم شنا باشه

نگاتون آخر منو آشت به هر آي آه ديديد بگيد

بذاريد اسمم لااقل جز ديوونه ها باشه

ديوونه اي آه واستون عمرشو ، جونشو گذاشت

تا آه يه بار بهش بگيد من مي خوامت بيا باشه

منو ببخش

زيبا من چيا بگم عاشقي باورت مي شه ؟

تو آه خيلي بهتر از ما اين چيزا سرت مي شه

چشماي ناز تو آه وا ميشه ، آفتاب مي زنه

تازه وقتي تو بگي صورتشو آب مي زنه

من بگم دوست دارم با چه رقم يا عددي

تو آه بينهايتو قشنگ تر از من بلدي

مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا

عاشق آسي شدن جز تو حرومه به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو مي ره

ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو مي ره

زيبا چشم تو اگه با رؤياهام قهر آنه

آسمون دلش مي خواد شهر و پر از ابر آنه

چه قدر اسمتو نوشتم روي هر صخره و سنگ

چه قدر آشته منو اون دو تا چشماي قشنگ

گفتي فاصلس ميون من و رؤياهام با تو

باشه اما نمي دم هرگز به هيچكسي جاتو

زيبا وقتي آه خونت پيش مديترانه بود

دل من واسه سفر منتظر بهانه بود

زيبا اسمت آه مياد بدجوري ديوونه مي شم

ولي گفتي قصه شو آه نميشه بياي پيشم

زيبا تو فرشته اي ، اهل يه جايي تو بهشت

نمي شه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت

از حسوديم نميشه بسپرمت دست خدا

جام چه قدر مشخصه ، تو نقشه ي ديوونه ها

زيبا آتيش مي زنه دل منو اخماي تو

نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو

زيبا ناز آن آه چشات ، ناز خريدني داره

اون چشات گلي ستاره هاي چيدني داره

مال هيچ آسي نشو چون اينجاها فرشته نيس

عشقا و عاشقيا تلخه مث گذشته نيس

گفتي فاصله س ميون فكرمو ، حقيقت

آاشكه داشتم يه ذره فقط يه آم لياقت

تشنه بودم واسه ي شنيدن يه دنيا حرف

تو يه آم گفتي و بعدش دوباره سكوت و برف

جاي برفا روي آاغذ مي شه نقطه چين گذاشت

حرف تو بشه بايد اين قلمو زمين گذاشت

عمريه موندم توي مصراع اول چشات

فقط اين فعلو بلد شدم آه مي ميرم برات

اگه بين همه تو دنياي ما جنگ بشه

عشق من محاله به چشم تو آمرنگ بشه

اگه باورت نشد بذار زمان نشون مي ده

جواب سوالاي سختو هميشه اون مي ده

تو دوسم نداشته باش ، بازم قشنگه عالمت

آسي آه مي دونه اما مي نويسه مريمت

زيبا آاري اگه آردم و تو رنجيدي ببخش

دنيا بايد بدونن فرشته اي ، پس بدرخش

دلخوشياي بي خودي

چند تا غروب ديگه مياي طلوع آنيم با همديگه ؟

يه فال حافظ بگيرم تا ببينم اون چي مي گه ؟

بايد يه جوري خودمو واسه تو آماده آنم

مي خوام برم دو بسته شمع نذر امامزاده آنم

چي آار آنم مي خوام برم نماز حاجت بخونم

يعني تا اوضا جور بشه منتظر تو بمونم ؟

راستي يه ساله تو خونه زخم زبون زياد شده

اسمنتو ديگه نمي گم واژه ي اون زياد شده

همش مي گن اون آه مي گفت ديوونته ، عاشقته

بميري ام سراعتو نمي گيره بگه چته

تو مي گي من چيكار آنم ، عجيب توي دوراهي ام

نه توي خشكي ام نه آب ، درست مث يه ماهي ام

يه ماهي خيلي آوچيك ، ميون آزادي و تور

آه دلخوشيش بيخوديه ، مث يه آرزوي دور

ببين روزا و لحظهها بدجوري اذيت مي آنن

آدما درباره ي تو يه جوري صحبت مي آنن

مي گن آه بعد اين همه عاقل شم و رهات آنم

مي گن تو قلبمي ولي ، بايد يه جور جدات آنم

خب مي دوني گوش نمي دم به پند و حرفاي آسي

ولي تو چي بايد تا آي به داد دردم نرسي ؟

تحملم حدي داره ، اونم ديگه تموم شده

عمرمو زندگيم چي حيفف ، چه قدر برات حروم شده

ديشب نشستم تا سحر ، ديدم اونا بد نمي گن

به جاي صبر و طاقتم ، چه آار آردي واسه من ؟

نه رفتي و نه اومدي ، نه عشقي و نه ديدني

نه حتي از جانب تو ، حرف به هم رسيدني

اون دوره ها تموم شده ، دوره ي مثل گل ياس

خودت عجب قد آشيدي ، منو شكستي ناسپاس

چقدر بده اونكه اومد اول گل دادن من

مي خواد با يه تبر بشه باعث افتادن من

تو همينو دلت مي خواس ، حالا ديدي شكستنو ؟

چرا مي خواستي بشكني رؤياهاي ترد منو ؟

درسته دنيا بي وفاس ، اما بدون خدا داره

آلي مجازات واسه ي آدم بي وفا داره

اگر آه راست گفته باشن آدماي دور و برم

دلم مي خواد برم يه جا ، لحظه ي مرگو بخرم

شنيدن حرفاي ديگه داره ديوونم مي آنه

آدم آخه براي آي ؟ انقد دل بسوزونه

علتشو نفهميدم مي خواستي عاشقت بشم

بعدش آه مطمئن شدي هرگز ديگه نياي پيشم

از همون اولم آره يه آم عجيب غريب بودي

تو ماجراي تلخ من يه وسوسه يه سيب بودي

تو اومدي دلم رو از راهي آه داشت به در آني

بعدش بذاري بري و بدون اون سفر آني

من ديوونه رو بگو ، منتظر توأم هنوز

حقمه آه بهم بگن بازم بشين بازم بسوز

رنگين آمون زيباس ولي تو حسرت يه رنگيه

دلت رو بسپر دس آوه ، چون جنس اونم سنگيه

من اينو اقرار مي آنم تا خواستي آزارم دادي

اما اينم بهت مي گم از چشاي من افتادي

ديگه اگه خورجين تو پر از گل و نامه باشه

اگه تو فكرت واسه بعد ، هزارتا برنامه باشه

اگه مث اون اولا خوب بشي و با حوصله

نمي شنوي آه من ديگه به پرسشت بگم بله

تو اين دو سال يا بد بودي يا خشن و مريض بودي

تو اوج اذيتم ولي ، باز برام عزيز بودي

اما حالا تصميممو گرفتم و ، سخته برام

نوشتنش سخته ، ولي ديگه شما رو نمي خوام

خدا آمك مي آنه آه يه جور فراموشت آنم

من قطره قطره آب مي شم تا تو رو خاموشت آنم

عكسا و يادگاريات نه اونا رو پس نمي دم

ديگه برام تجربه شد دلو به هيچ آس نمي دم

مي شينم و با رؤياهام يه وقتا خلوت مي آنم

دلم گرفت به عروسك ، گاهي محبت مي آنم

اون حرفامو گوش مي آنه تو هر زمون و فرصتي

بدون هيچ توقعي ، بدون هيچ خيانتي

خب ديگه حرفي ندارم هيچي به جز خداحافظي

اونم بذار پاي يه جور ، رسم قديم آاغذي

آسي آه تا قيامتم هرگز نمي بخشه تو رو

انقد نشستي تا خودش آخر بهت بگه بذو

بسيتم مرداد وسط تابستون يه سال گرم

هيچي تو قلبت نداري ، حتي يه آم حيا و شرم

بچه بودم

بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم

نه ديگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم

بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد

دل آوچيكم فقط غصه بازي رو مي خورد

بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم

خوبيش اين بود آه ازت نمي خوامت نمي شنيدم

بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن

نرم و ساده مث خاآاي توي باغچه بودن

بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود

سر فكراي پريشون انقدر شلوغ نبود

بچه بودم همه چي درست مي شد ، سخت نبود

هيچكي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود

بچه بودم دلمو هنوز آسي نبرده بود

هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر ي دونست

آوچمون حالا منو از تو آه بهتر مي دونست

بچه بودم آسي بيخود منو اذيت نمي آرد

مث تو ميون بازيا خيانت نمي آرد

بچه بودم آسي مثل تو باهام بد نمي شد

بي توجه از آنار رؤياهام رد نمي شد

بچه بودم نبود اون آسي آه بهم راس نمي گفت

مث تو هيچكي بهم هر چي دلش خواس نمي گفت

بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبودم

از دس چشماي تو ، تو حسرت دق نبودم

بچه بودم بدون هيچ غصه اي رفتم شمال

لب دريا خونه هاي ماسه هاي ، بوي بلال

بچه بودم توي قايق بي تو خيلي خوش گذشت

دنيا رو آاش مي دادم سالاي رفته بر مي گشت

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود

لا به لاي دفترام ، جز دو تا برگ ياس نبود

بچه بودم عكس تو باعث دردسر نشد

جز تو هيچكي باعث رفتن به سفر نشد

بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم

واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم

بچه بودم آسي مثل تو منو رنج نداد

برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد

بچه بودم دلم از هيچكسي ناراضي نبود

فكر و ذآرم پيش هيچ چيزي به جز بازي نبود

بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت

غصه مون هر چي آه بود يه دنيا راه چاره داشت

بچه بودم و قهر و آشتيم روي هم لحظه نبود

اخم و دردم واسه حرفي آه نمي ارزه نبود

بچه بودم بيشتر از اين زمونا در مي زدن

اونروزا بزرگترا بيشتر به هم سر مي زدن

بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود

روي دفتر خاطراتم عكس جوجه تيغي بود

بچه بودم چقدر شعراي خوب بلد بودم

آندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم

بچه بودم چشم تو در به درم نكرده بود

اونروزا فكر و خيالت ، خبرم نكرده بود

بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود

حواسم پهلوي اينكه چي بهت بگم نبود

بچه بودم شادي پر بود تو دل بادآنكم

آخر اون روزا آسي بود آه بياد به آمكم

بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد

آسي هديه به آسي ساعت جيبي نمي داد

بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم

از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم

نرو زيبا

نرو زيبا رفتنت واسه دلم ضرر داره

اونورا آدم بد فراوونه ، خطر داره

سايه روشن چشات داد مي زنه مي خواي بري

شب ناز مژه هات علامت سفر داره

نرو زيبا هميشه وحشت من از اين بوده

آه يكي يه جايي به چشماي تو نظر داره

تو مراقب تمام لحظه هامي ، مي دوني

نباشي هر آي تو دستاش ، دو سه تا تبر داره

منم اين ديارو ، اين آدما رو دوس ندارم

ولي هر چي آه باشه دنا داره ، خزر داره

نرو زيبا ، لااقل به خاطر درخترآي

آه يه دل از همه عاشقا ديوونه تر داره

تو بمون حتي اگه مال آس ديگه بشي

بودنت رو خط به خط زندگيم اثر داره

نرو زيبا بسمه هر چي آه پيشم نبودي

به خدا اين دخترك يه قلب در به در داره

مي ري اونجا چه آني دل منو بسوزوني ؟

يگي مشكل توا ، عاشقي دردسر داره

نرو زيبا به خدا از اين ديوونه تر مي شم

واسه اون چشماي تو تفاوتي اگر داره

تو فقط نمي دوني چه قدر دوست دارم همين

خدا اما شايد از اين عاشقي خبر داره

نرو زيبا هستي مريم عاشقت اينه

يه دل و يه زيبا و يه دنيا چشم تر داره

تو نباشي مي ميرم ، اما چي گفتم مردنم

واسه ي تو و خيالات فرقي ام مگر داره ؟

زندگي سازيه آه ما همه آوآش مي آنيم

زير داره ، بالا داره ، پايين داره ، زبر داره

گاهي تلخه ، مث جام شوآرانه رفتنت

گاهي ام مثل خيال موندنت شكر داره

بال پرواز ندارم اما بري باهات ميام

دل واسه بودن با تو ، هزار تا بال و پر داره

اينو گفتم آه نري ، باز ولي با خودت بگي

جايي نيس اين دختره دس از سر ما برداره

تو يعني خود زيبا

وقتي آه چشات ابره ، پلكات چه مهي داره

آفتاب به نگاه تو ، آلي بدهي داره

ماه روزا مياد مكتب ، پيش مژه ي نازت

بارون شده شاگرد ، شب تا سحر سازت

پروانه مياد دورت ، تنها واسه ي مردن

مردن پيش چشم تو ، يعني هميشه بردن

دريا شنيدم عصرا ، موتو مي زنه شونه

راستي ديگه فهميدم محض چي پريشونه

پيش يه نگاه تو ، آوها هميشه موم ن

بيچاره گلا پيشت يه عمره آه محكومن

آوها تو زمستونا از دوره آه پر برفن

پيش تو ميان هيچن ، در حد دو تا حرفن

رنگين آمونم سادس ، پهلوي تو بي رنگه

چشماي تو آه باشه ، جاي آسمون تنگه

با اسم تو سيمرغا ، پر مي آشن و مي رن

با برق نگاه تو مي سوزن و مي ميرن

دربون دو چشماته ، هر چي نور و سيارس

دفترچه ي ابرا از حرفاي مژت پاره اس

صحراها زير دستت گرما رو مي آموزن

زيبا آتيشا از رو چشماي تو مي سوزن

قطبا زير دست تو شيش ماه مي بينن دوره

تو قلب دائم شب ، دستات هميشه ظهره

جنگل با اون آوازش تو چشماي تو گم شد

شمشاد اومد و پيشت خم شد قد گندم شد

من هر چي بگم از تو ، با او جذبت دوره

راس گفتي چه آاري بود ، شاعر مگه مجبوره ؟

من متهمم باشه ، تو داوري و قاضي

هم مي توني شاآي شي ، هم مهربون و راضي

حرف حالا و فردا ، مثل هميشس زيبا

جز تو همه يعني هيچ ، تو يعني خود زيبا

دوس ندارم

چي مي شه مي نويسم آدما رو دوس ندارم

خودمو ، اونا رو ، حتي شما رو دوس ندارم

ديگه از دلم گذشته عاشق آسي بشم

اون دوست دارماي بي هوارو دوس ندارم

يادمه يه وقت جونم سر عاشقي مي رفت

ديگه حتي فكر اون لحظه ها رو دوس ندارم

سر نوشت و سفر و خيانت و پشيموني

حق دارم بگم آه هيچكدوما رو دوس ندارم

نه غريبه لطفي آرد ، نه آشنا خيري رسوند

هيچ آدوم ، غريبه و آشنا رو دوس ندارم

آفره اما مي نويسم ، دعا فايده اي نداشت

من دعا نمي آنم ، نه ، دعا رو دوس ندارم

بچه بوديم چي مي شد بچه مي مونديم هميشه

گرچه من خيلي بدم بچه ها رو دوس ندارم

يه زموني يه صدا وجودمو تكون مي داد

باورش سخته ولي اون صدا رو دوس ندارم

التماس سرخ سيبا ديگه معني نداره

سيا مال عاشقاس ، من سيبا رو دوس ندارم

ديگه دستي نمي خوام آه آنج دستام بشينه

همه چي سرده ، مي لرزه ، گرما رو دوس ندارم

چرا من دلواپس شمدوني باشم ، تو غروب ؟

ديگه نه گلا رو نه گلدونا رو دوس ندارم

وفا حرفه ، مهربوني قحطيه ، عشقم بلاس

ديگه بي وفام ، عجب نيس ، وفا رو دوس ندارم

صحبت چشماي روشنش يه عمري منو آشت

ولي نه هرگز ديگه اون چشا رو دوس ندارم

با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم

با دلت بري خطاست ، من خطا رو دوس ندارم

وقتي آه عاشق بودم ، بلا چه طعم خوشي داشت

حالا آه رها شدم ، پس بلا رو دوس ندارم

يعني چي دوست دارم ، بي تو مي ميرم ، عزيزم

نمي دونم چرا اين جمله ها رو دوس ندارم

بايد آدم بشينه راس راسي زندگي آنه

آدماي عاشق و مبتلا رو دوس ندارم

خدا هر چي سر رام بود طعم خوشبختي نداشت

نمي شه آخه بگم آه خدا رو دوس ندارم

ولي بنده هات نساختن با دلم تك تكشون

اينكه جرمي نداره بنده ها رو دوس ندارم

خورشيد و ستاره رو ، مهتاب و آسمونا رو

ساحل و موج بلند دريا رو دوس ندارم

همه عمرم توي سوختن واسه پروانه گذشت

ولي بي رحمم و حتي شمعا رو دوس ندارم

مي دوي مي شكننت ، نمي خوانت ، نمي رسي

من به آي بگم آه اين قانونا رو دوس ندارم

زندگي رو شونه هام سنگيني مي آنه عجيب

پس گناه من چيه آه دنيا رو دوس ندارم

دو سه سالي بود به عشق روياهام زنده بودم

ديگه حتي رسيدن تو رؤيا رو دوس ندارم

دلمو همه زدن يا بد مي شن يا آه بدن

خودمم بدم وليكن بدارو دوس ندارم

به جاي اين همه حرفا چونكه باور بكنيد

بذاريد بگم آه ديگه ، زيبا رو دوس ندارم

بهم برگردون

عصر اونروز زير بارونو بهم برگردون

بوسه ي رنگ تابستونو بهم برگردون

تو زمستون دس قلبت منو آتيش مي زد

آرسي داغ زمستونو بهم برگردون

توي تالار مه اون شب پاييزي نرم

بازي ليلي و مجنونو بهم برگردون

توي فال افتاده بود عاشقمي يادت مياد ؟

فال راست توي فنجونو بهم برگردون

موهامو ريخته بودم دور نگاهت يادته ؟

عكسا و موي پريشونو بهم برگردون

تو حياط زير درخت ، آنار حوض ماهيا

خاطرات لب ايوونو بهم برگردون

من مي خوام با تو باشم فرقي نداره چه جوري

تو بمون با اين آارت ، جونو بهم برگردون

با نگات باز بيا آتيش بسوزون توي دلم

برق اون چشماي شيطونو بهم برگردون

حرفاي مثل عسل ، شعراي مثل مرواريد

دعاهاي زير ناودونو بهم برگردون

مي دوني ما تو خيال به خيلي جاها رسيديم

لااقل آيينه و شمعدونو بهم برگردون

يادته اسم تو رو با خودن نوشتم رو ديوار

نامه هامو نمي خوام خونو بهم برگردون

دوتا گلدون يادته داديم به هم تا ته عمر

يه آم عادل باش و گلدونو بهم برگردون

دلمو بردي آجا راس بگو من چش مي ذارم

برو خونه ، برو بيرونو بهم برگردون

حرف و قولات چي مي شه ؟ يعني فراموشش آنم ؟

پس تو هم قولاي پنهونو بهم برگردون

دل من واسه خودش دار و درخت و گلي داشت

تو سوزونديش ، دل ويرونو بهم برگردون

من مي خوام برم به يه جزيره ، به يه جاي دور

اجازم دست تو ا ... اونو بهم برگردون

ازم گرفت

سرنوشت بديه اول جاتو ازم گرفت

صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت

تا مي خواستم به چشماي روشنت نگا آنم

مال ديگري شدي و چشاتو ازم گرفت

تو رو جادو آرد يكي با يه چيزي مثل طلسم

اثرش زياد بود و خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف مي زدي نگات يه جاي ديگه بود

خدا لعنتش آنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت

لحظه هات يه وقتايي مال دوتامون مي شدن

اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت

خيلي وقته سختمه ديگه تنفس بكنم

يه جور عجيبي انگار هواتو ازم گرفت

خدا دوس نداشت بيام پيشت آنار تو باشم

باورت نمي شه حس دعاتو ازم گرفت

دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده

لحن فيروزه اي مريماتو ازم گرفت

سلامت ، خداحافظيت عزيزماي نقره ايت

حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت

تو حواس واسم نذاشتي چه آنم از دست تو

اشتباهم بهترين جمله هاتو ازم گرفت

نمي خواد بپرسي چي ، خودم دارم بهت مي گم

تو يه خط خوردگي دنيا ، صداتو ازم گرفت

يه آم از برگشتن قشنگتو وقتي گذشت

يكي اومد و يه ذره وفاتو ازم گرفت

هفتم اردي بهشت نزديكاي تولدت

جمعه آه قد تموم زندگيم دلم گرفت

تو مي خواي

تو مي خوايناز چشاتو بخرم

قيمت عشقتو بالا ببرم

تو مي خواي يه روز بياي سراغ من

تو مياي پس زير وعده هات نزن

تو مي خواي فردا رو با هم بسازيم

تو مي خواي يه باغچه مريم بسازيم

تو مي خواي ساز منو آوك آني

تو مي خواي دنيا رو مشكوك آني

تومي خواي زيادي عاشقت بشم

تو مي خواي پاييز آه شد بياي پيشم

تو مي خواي بريم پيش ستاره ها

تو مي خواي بهم بگي خيلي چيزا

تو مي خواي چشام تو رو نگهداره

تو مي خواي هر چي بگي بگم آره

تو مي خواي فانوس لحظه هام باشي

تو مي خواي تا آخرش باهام باشي

تو مي خواي شب تا سحر صدام آني

تو مي خواي خوابم بودم نگام آني

تو مي خواي عروس رؤياهام آني

تو مي خواي پري درياهام آني

تو مي خواي اسممو فرياد آني

اسمتو شبيه فرهاد آني

تو مي خواي با همه آس قهر آنم

خودمو شهره ي يك شهر آنم

تو مي خواي سفر نرم بدون تو

تو مي خواي همش بگم به جون تو

تو مي خواي شبا برام قصه بگي

تو مي خواي تموم شه فصل تشنگي

تو مي خواي با هم باشيم ، آنار هم

پاييز و زمستون و بهار هم

حدس تلخ خواستگاري

نه زنگي ، نه حرفي ، نه يادگاري

تو نكنه رفتي به خواستگاري

خب ببينم آيه ؟ موهاش بلنده ؟

توي خيابون بي صدا مي خنده ؟

چشاش چه جوره ؟ روشنه ؟ آشيدس

يقين دارم آه شبيه سپيدس

دساش چي ؟ جنس دستاش از بلوره ؟

تو صورتش يه چيزي مثل نوره ؟

ابروش چي ؟ حتما ابرواش آمونه

اخلاق و رفتارش چي ؟ مهربونه ؟

چه رنگيه ؟ گندمي يا سفيده ؟

چقدر دوس داري تبت شديده ؟

آجا ديديش ، تو محل آارت ؟

اون چي ، مثل نو شده بي قرارت ؟

راستي مژش چي ؟ خيلي بر مي گرده ؟

همونه آه تو رو ديوونه آرده ؟

راستي موهاش چه رنگيه ؟ طلايي ؟

يا رنگي مثل رنگ بي وفايي ؟

قدش به قدت مي خوره عزيزم ؟

بردارم اسفند براتون بريزم ؟

خب عزيزم منو خبر مي آردي

با گريه هام گلويي تر مي آردي

ترسيدي من آه بكشم يا نفرين ؟

رد شه همون دقيقه مرغ آمين

من تو رو نفرينت آنم ؟ نميشه

هنوز دوست دارم مث هميشه

تازه اگه دعاها مستجاب بود

قصه ي ما حالا توي آتاب بود

خلاصه آه يه جمله مي نويسم

با بارون پلكاي سرخ و خيسم

اگه دعاهاي منو مي خوندن

به جاي اون منو پيشت مي شوندن

تا وقتي آه آلاغ نره به خونه

اين آرزو توي دلم مي مونه

ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه

شب شده ساآته دوباره خونه

مي گرده دل دنبال يك بهونه

مي گرده باز گنجه ي خاطراتو

پي يه حرف ناب و عاشقونه

عكس تو رو باز مي ذاره روبروش

آه تا ته شب واسه تو بخونه

دلم تو التهابه آه چه جوري

قدر چشاي نازتو بدونه

تو عصري آه قحطي عطر ياسه

اما به جاش دوست دارم گرونه

آافيه اسمتو يه جا ببينم

تا حس شعرم بزنه جونونه

من نمي تونم بگم اندازه شو

اينو فقط شايد خدا بدونه

محاله آه عشق ما رو ندونن

برو سوال آن از گلاي پونه

اگه بخوان خيلي آم از تو بگن

مي گن همون آه خيلي مهربونه ؟

بي خبري تو ولي از حال من

ميندازم اينو گردن زمونه

چقدر حسوديم مي شه وقتي همه

بهم مي گن دل تو پيش اونه ؟

من خودم باز مي زنم به اون راه

مي گم بياريد واسه من نشونه

اما تا آي فريب بدم دلم رو

اون داره آلي آدرس و نشونه

مهم ولي تويي آه اسم نازت

با من يه جايي پشت آسمونه

اونا نمي دونن ستاره هامون

دوتاس ولي توي يه آهكشونه

اينو بخون تا دوباره بدوني

ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه

شبيه سال دو هزار

بازم يه سال ديگه شد ، سالي مث سالاي پيش

دوباره نسل آدما ، با غم و غصه ، قوم و خويش

سالي آه توش آامپيوتر با آدما حرف مي زنه

جاي ما بازي مي آنه ، گلوله هاي برف مي زنه

سالي آه باز شروع مي شه با هديه هاي ژانويه

اميد عاشقاس فقط ، چهاردهم ، تو فوريه

يه سال مث سالاي قبل ، غريب و بي طاقت و سرد

يه آم خوشي ، يه آم بلا ، يه دنيا غصه ، آلي درد

يه سالي آه بهش مي گن سال رواج گفتگو

اول سال باز مي آنن ، آدما آلي آرزو

ظالما ، ظالمن هنوز ، عاشقا زرد و بي قرار

تموم لحظه هاش مي شن ، شبيه سال دو هزار

زمزمه اي پاي گهواره

لالالا دونه هاي سرخ گيلاس

چه چشمايي داري تو رنگ الماس

لالالا عاشقونه زير بارون

به ياد زلفاي بي تاب مجنون

لالالا عاشقاي خيس گريه

دروغي خنده و راستي گلايه

لالالا عاشقي از بي حواسي

جاي مهر و محبت و ناسپاسي

لالالا رفتناي تا هميشه

تموم شد قصه ي فرهاد و تيشه

لالالا قصه ي درد آلاغه

آه عمرش رو گذاشت پاي علاقه

لالالا قايق و دريا و پارو

يه تخت راحت از چوباي گردو

لالالا فال قهوه توي فنجون

همش مي پرسم از برگشتن اون

لالالا خواباي آروم و رنگي

آنار بوته هاي توت فرنگي

لالالا رؤياهاي پرتقالي

هزار تا آرزو اما خيالي

لالالا با تو بودن تا قيامت

نگو نه خوندم از چشمات ندامت

لالالا خواب من آشفته تر شد

تو رفتي و دل من در به در شد

لالالا خواب بدون تو حرومه

ديگه آار من و قلبم تمومه

دم آخر نوشتم به لالايي

شايد پيغام بدي اين بار آجايي

لالالا بي وفا چشماتو تر آرد

يه بار موند و هزار بارم سفر آرد

لالالا موقع رفتن به من گفت

واسه برگشتنش آلي خبر آرد

لالالا خوش باشي رؤياي نازم

ديگه نيستم واست شعري بسازم

فداي اون چشماي بي وفات شم

ديگه رفتم آه راس راسي فدات شم

لالالا شمع و شمعدون و شكايت

مي ميرم واست تا بي نهايت

يك فنجان تمنا

تو شب خيس مژه هام يه شب بيا قدم بزن

با رقص تلخ اشك من ساز دوست دارم بزن

اتاق آرزوهامو خيلي مرتب چيدمش

بيا و با يه چشمكت ، اتاقمو بهم بزن

سخته برات تنهايياتو آوك آني

با عشق من چشماي نازتو ببند ، براي من يه آم بزن

مي خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزيد قلمم

قصه نويس رؤياها بيا واسم قلم بزن

بگو دوسم داري يا نه ؟ يه جور بهم نشون بده

بقيه ي زندگيمو با اين جواب رقم بزن

به جاي ابرا واسه تو شب تا سپيده باريدم

به خاطر هر آي مي خواي تو لااقل يه نم بزن

اون عكسي آه ازم ديدي توش يه چيزايي آم داره

تو جاي من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن

بگو تو زندگيت آيه رد نشو از سوال من

زير جواب نقره ايت چند تا برام قسم بزن

مجنون چي رو بلد نبود آه ليلي قسمتش نشد

توام توي طالع من نقش بد ستم بزن

عاشقي سخت و آسونه ، بستگي به دلت داره

دوس داري بهتر بدوني يه سر به اين دلم بزن

پيش خودت نگو آه عشق هميشه عشقاي قديم

بيا يه بار از عشقاي قشنگ حالا دم بزن

نامه بايد خودش بياد تا بنويسيش واسه من

تو خلوتت سري به اين يه حس محترم بزن

سخته ولي جور ديگه شعر و بايد تموم آنم

دلم آه رفت چيزي اگه مونده بيا ازم بزن

زخم تو ، زخمتو مي خوام ، هر دو واسم مقدسه

چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن

يه وقت اگه تنها شدي با عشق و ساز و زمزمه

به خاطر من يه بارم ، من به تو مي رسم بزن

اگه تو مال من بودي

اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي آرد

پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي آرد

اگه تو مال من بودي آلاغ به خونش مي رسيد

مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد

اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن

ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن

اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم

پاييز مي فهميد آه ماها زبونشو خوب بلديم

اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم

من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم

اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود

دل من اون آواره اي آه شبا مي گرده نبود

اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت

تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت

اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد

قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد

اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور

يه جا آه تو ديده نشي نباشه حتي آمي نور

اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام

بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام

اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت

شمعي آه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت

اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت

آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت

اگه تو مال من بودي خيال نمي آنم باشي

پس مي رم و مي آشمت پيش خودم تو نقاشي

صبورم هنوز

ز چشمت اگر چه آه دورم هنوز

پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

ااگر غصه باريد از ماه و سال

به ياد گرشته صبورم هنوز

شكستند اگر قاب ياد مرا

دل شيشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره ي دردهايم نشد

پر از فكر راه عبورم هنوز

ستاره شدن آار سختي نبود

گرشتم ولي غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام

پر از ياد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نكردم خودت گم شدي

من شيفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگي ساده نيست

در اين عرصه مردي جسورم هنوز

اگر آوك ماهور با ما نساخت

پر از نغمه ي پاك و شورم هنوز

قبول است عمر خوشي ها آم است

ولي با توام پس صبورم هنوز

براي ديدن تو

براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم

تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم

براي ديدن تو. آسمونو شكافتم

ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم

برا ديدين تو خارا رو سجده آردم

به جاي چشم ابرا سوختم و گريه آردم

براي ديدن تو پاييز شدم شكستم

برف زمستون شدم رو بامتون نشستم

براي ديدن تو از درياها گذشتم

دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم

براي ديدن تو شدم مث پنجره

اشاره هات محاله از ياد چشمام بره

براي ديدين تو سوار موجا شدم

چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم

براي ديدن تو عمري مسافر شدن

به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم

براي ديدن تو خط آشيدم رو تقدير

نگات مث يه صياد منو آشيد به زنجير

براي ديدن تو سنگا رو شيدا آردم

طلسما رو شكستم راها رو پيدا آردم

براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم

بازيچه ي نگاه ساآت مردم شدم

براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم

خيلي آارا رو آردم اما تو رو نديدم

براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا

سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما

براي ديدن تو چه دردايي آشيدم

تبم رسيد به خورشيد ، تموم شدم ، بريدم

براي ديدن تو از خواب گل و پروندم

چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم

براي ديدن تو چه قصه ها آه داشتم

سر و رو شونه ي رنج چه روزا آه گذاشتم

براي ديدن تو قامت غصه خم شد

انگار آه قحطي اومد هر چي به جز تو آم شد

براي ديدن تو نياز نبود بگردم

تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا آردم

وقتي آه عاشقم شدي

وقتي آه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود

تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود

تنگ بلوري دلت درست مث دل من

آلي لبش پريده بود همش پر ترك بود

وقتي آه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي

توقعت فقط يه آم نوازش و آمك بود

چه روزا آه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم

آه رو گل آدوممون قايق شاپرك بود ؟

تقويم آه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد

راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود

ديگه نه از تو خبي بود ، نه از آرزوهات

قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود

يادم مياد روزي رو آه هوا گرفته بود و

اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود

تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي

عاشقيمون يه بازي شايد ، يه الك دولك بود

نه باورم نمي شه آه تو اينو گفته باشي

آسي آه تا ديروز برام تو آل دنيا تك بود

قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت

آسي آه رو زخماي قلب من مث نمك بود

حالا آه رفتم و گشتم

وقتي از تو دل بريدم

جز خودت چيزي نديدم

پي هر آسي آه رفتم

آخرش به تو رسيدم

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

انگار آسمون نمي خواس

ببينه ماها رو با هم

يادته لحظه ي آخر

زير اون بارون نم نم

گل سرختو گرفتي

دادي دستم گل مريم

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوش آرد

حتي با شباي رؤيا

دس من نبود نه از تو

بلكه از خودم گذشتم

با يه خورجين پر غربت

پي سرپناه مي گشتم

همه چيم ولي تو بودي

جنگلم آوهم و دشتم

عشقتو خواستم بذارم

لاي خاطرات دفتر

اما ياد تو نمي گذاشت

ميومد دوباره از سر

توي يك غروب جمعه

اصل مطلبو نوشتم

پي هيچ آس نمي گردم

چون تويي اول و آخر

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

درياها هنوز آبودن

بعضيا هنوز حسودن

هم واسه تو مي نويسم

هم اونايي آه نبودن

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

اسمتو ، عشقتو رفته

تو رگ و تو خون و ريشه

يادته خواستي بمونم

ناله آردم آه نمي شه

حالا عمريه اسيرم

توي دام زرد غربت

اما اسمشه آه نيستي

با مني همش هميشه

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

من آه تقصيري نداشتم

تلخه قانون جدايي

من و تو سرش نمي شه

مي زنه چه تيشه هايي

من آه چشمام توي غربت

هنوزم پيت مي گرده

ولي حق داري بگي آه

اينا حرفه ، بي وفايي

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

جرم ما چي بود عزيزم

آه ما رو قربوني آردن

خودشون رهان و آزاد

ماها رو زندوني آردن

دل سنگشون نمي خواس

عاشق همديگه باشيم

تو رو اونجا ، منو اينجا

ساآن بيروني آردن

حالا آه رفتم و گشتم

مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض آرد

حتي با شباي رؤيا

خسته شدم

ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي

انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم

مني آه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود

باورت نمي شه آه از رنگ چشات خسته شدم

انقدر نگام آردي آه ديگه زد به سرم

از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم

تو به من مي گي بي انصافم و حق داري بگي

با آدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم

انقد آب و هوا واسم عروض آردي آه من

آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم

گفتم اين آار و نكن آردي و رفتي و ببين

ديدي آخر از تموم اون آارات خسته شدم

حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه

انقدر عوض شدي آه من به جات خسته شدم

شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود

از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم

ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم

تو يه بي تفاوتي ، من از فضات خسته شدم

دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون

من آه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم

انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد

از اين اسم مريم و نگفتنات خسته شدم

يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از

بازي زشت غريب آشنات خسته شدم

تو چي فكر آردي خيال آردي من عاشق مي مونم

من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم

واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي آنم

راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم

من شكايت تو رو به آي آنم ؟ برم آجا ؟

به جون خودت قسم نه ، به خدات خسته شدم

چه قدر ببخشمت من ديگه چيزي ندارم

به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم

روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري

منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم

انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي آني ؟

حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم

تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم

از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم

شعر و اينجوري نوشتم آسي با خبر نشه

مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم

آي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي آه

حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم

اي خدا ، اينو فقط من و تو و اون مي دونيم

نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم

من با تو هرگز

سلام اي بي وفا ، اي بي ترحم

سلام اي خنجر حرفاي مردم

سلام اي آشنا با رنگ خونم

سلام اي دشمن زيباي جونم

بازم نامه مي دم با سطر قرمز

آخه اين بار شده من با تو هرگز

نمي خوام حالتو حتي بدونم

تعجب مي آني آره همونم

هموني آه زموني قلبشو باخت

همون آه از تو يك بت ، يك خدا ساخت

هموني آه برات هر لحظه مي مرد

آه ذآر نامتو بي جون نمي برد

همونم آه مي گفتم نازنينم

بميرم اما اشكاتو نبينم

همون آه دست تو ، مهر لباش بود

اگه زانو نمي زد غم باهاش بود

حالا آروم نشستم روي زانوم

ولي ديگه گذشت اون حرفا ، خانوم

تعجب مي آني آره عجيبه

مي خوام دور شم ازت خيلي غريبه

خيال آردي هميشه زير پاتم ؟

با اين نامرديت بازم باهاتم ؟

برات آافي نبود حتي جوونيم

تموم شد آره گم شد مهربونيم

ديگه هر چي آشيدم بسه دختر

نمي بينيم همو اين خوبه ، بهتره

ديگه بسه برام هر چي آشيدم

فريبي بود آه من از تو نديدم

دروغي هست نگفته مونده باشه ؟

آسي هست تو خيال تو نباشه ؟

عجب حتي دريغ از يك محبت

دريغ از يك سر سوزن صداقت

دريغ از يك نگاه عاشقونه

دريغ از يك سلام بي بهونه

نه نفرينت چرا ، اين رسم ما نيست

اگر چه اين چيزا درد شما نيست

گل بيتا چرا اخمات توهم شد؟

چيه توهين به ذات محترم شد ؟

ديگه آوتاه آنم با يك خداحافظ

آه عشق ما رسيد به سد هرگز

بازم نامه

بهونم ، چند تا سلام آنم جوابمو مي دي ؟

ببينم يواشكي احوال ما رو پرسيدي ؟

نامه رو وقتي نوشتم خودمم مي لرزيدم

فداي چشات ، تو آه از خط من نلرزيدي

بيقراري مث موهات تو دلم موج مي زنه

مي دونم تو اينو از لرزش حرفا فهميدي

وسط نامه ببخش بد جوري بغضم ترآيد

نازنينم تو آه از صداي اون نترسيدي

من فداي رگه هاي ناز چشم روشنت

چيه باز به لحن اين ديوونگي ها خنديدي

حق داري بخندي و راستي دستت درد نكنه

سر زدي به يه ديوونه ي غريب تبعيدي

راستي اون شب يادته آاشكه واست مرده بودم

من مي خواستم بميرم پيش چشات ، خودت ديدي ؟

چيه باز آه با غضب داري نگاهم مي آني

اين دفه درباره ي من چه چيزايي شنيدي

جوابي آه داده بودم ، به خودم ، ديشب رسيد

دوست ندارم بدونن جواب به نامه م نمي دي

تو رو جون آسمون به غيرتت بر نخوره

نكنه اينجا به بعد و نخوني ، چون رنجيدي

رنگ خونه چشام از بس آه تو رو نديدمت

مث تصوير غروب تو اوج برف و سفيدي

يه روزايي ديدنت چاره اي داشت ، دعا مي خواس

حالا نه دعا واسم فايده داره ، نه اميدي

خورشيد اونجاها حتما ديگه روزم مي خوابه

آخه تو به جاي اون هم روز و هم شب تابيدي

ببينم تعارف و يه ديقه گذاريم آنار

اونجا چند تا دل بيچاره رو بردي ، دزيدي ؟

آره بد سوالي بود تو اينو نشنيده بگير

مث نمره ي تك آارنامه ي يه تجديدي

تو آه مي دوني دلم گذشته آارش از اينا

حتي بشنو اگه تو به يكي شون رسيدي

مي ميره ، اما واسه خوشيت دها ها مي خونه

راس بگو اين جور ديوونه اي تو عمرت تو ديدي ؟

بگذريم خلي نوشتم ، زحمتت نبود بخون

معذرت مي خوام آه فرضا تو بهم جواب مي دي

ماهي آه با اين آه اسفنده ، ولي دود نمي شه

هميشه معروفه به ماه عزيز خورشيدي

از خودت مواظبت آن هر جوري آه دوس داري

مجنونت ، يا دوونت ، هر لقبي پسنديدي

با ترس

اين حرف را به جان تو با ترس مي زنم

با عبرت و گرفتن صد درس مي زنم

تو آه عاشق آسي شدي و من بي اطلاع

از چشمهاي خسته ي تو حدس مي زنم

زيباتر

چشم تو از آهكشان راه شيري هم سرست

پيش چشمان تو ياس و ناز و مريم پر پر است

من نمي دانم چه رازي بين عشق و اسم توست

اسم تو از هر چه زيباتر ديده ام زيباتر است

مال آسي نيست

اين زندگي غمزده غير از قفسي نيست

تنها نفسي هست ولي هم نفسي نيست

اين قدر نپرسيد آجا رفت و آي آمد

اشعار پراآنده ي من مال آسي نيست

او رفت تا بماند

اين سطر مختصر را گفتم آه او بخواند

هر چه به او نگفتم مي خوام او بداند

او اولش نمي خواست ترآم آند وليكن

فهميد راز من را ، او رفت تا بماند

آخر مردم

يك عمر تو را به هر آجايي بردم

هر لحظه گذشت بي تو من نشمردم

حالا تو بمان و قصه ات راحت باش

از بس نرسيدم به تو آخر مردم

تك بيتي

مي خوام برم آلاس خط ياد بگيرم با خط خوش

نامه بدم واسه شما ، تو رو خدا بيا بكش

يه آاري آرد با دل من اون چشاي پر جذبه

آه ساعت خونه م هنوز ، بعد يه عمري عقبه

اون آه نبايد مي شد انگار شده

هر چي بگم نمي خوامش بيخوده

همين آه اسمت رو منه ، آلي مي بالم به خودم

بذار همه گمان آنن من اول عاشقت شدم

دوشنبه 27 فروردین 1391 - 5:27:17 PM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده

کلمات کلیدی

  • شبکه اجتماعی فارسی
  • دوستیابی آنلاین
  • همدم یابی اینترنتی
  • چت و گفتگو امن
  • دوستیابی ایرانیان
  • اتاق گفتگو فارسی
  • هوش مصنوعی همدم یابی
  • پلتفرم دوستیابی هوشمند
  • پیدا کردن دوست جدید
  • پروفایل واقعی و تایید شده
  • چت ناشناس و عمومی
  • چت خصوصی و گروهی
  • دوستیابی امن و واقعی
  • کاهش تنهایی دیجیتال
  • ارتباط عاطفی و اجتماعی
  • دوستیابی مبتنی بر AI
دوستی و اجتماع
  • ارتباط با افراد جدید
  • گروه‌ها و انجمن‌های اجتماعی
  • چت فارسی در لحظه
  • محیط مناسب آشنایی دوستان جدید
دوستیابی هوشمند و AI
  • AI Matchmaking
  • پیشنهاد دوست با هوش مصنوعی
  • تطبیق شخصیتی کاربران
  • خودکار سازی یافتن دوستان سازگار
ارتباط و حمایت احساسی
  • حمایت روحی و اجتماعی آنلاین
  • همدلی و تعامل انسانی
  • پیدا کردن هم‌صحبت

گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.