نامت ،تمام زندگی من.....ا
از باغهای دلم...گذری خورشید وار کن....ودر گلوی عطشناک صدفم....بذر لطیف مروارید را ...جوانه بزن!.....وقتی قرار شدتونباشی.....درکوچه ،بادرادشنام دادم......ودرباد!!بادبادک را......دلبندم،،...نامت،،گلواژه ای به سپیدای ماهتاب و سپیده است.....با عطرباغ اطلسی......وبوی گرم شب بو های دشتستان.....نامت ....تمام شب هایم....وگسترده ی خمیده ی رویاهایم راپر..میکند.....نامت در چشمانم....چون لاله ،سرخ.....چون نسترن،سپید.....و مثل سرو،،سبز سبز و ایستاده!......نامت،گل هزار بهارم.....نامت...ابری برای گریستن .....نامت چون گلی در گلوی من ،،تازه شکفته....مرا تصویر کن ...ای که..نامت در مژگانم چون،در،......و در جانم گر،می گیرد......بگو تا چند شاخه با من ،فاصله داری؟؟...تا چند گل ؟؟؟..............ع
یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 - 10:22:14 PM