با سلام به دوستان عزيزم، شعر زير از سايه (هوشنگ ابتهاج) عزيزه كه توسط استاد محمد رضا شجريان توي آواز دشتي، سالهاي پيش از انقلاب اجرا شده و چه به دل ميشينه امروز شايد بخاطر اينه كه همه چي دست نخورده باقي مونده توي اين سالها! حرفاي شاعر، دردلاي ما، و....الخ
نه لب گشايدم از گل، نه دل كشد به نبيد
چه بي نشاط بهاريست، كه بي رخ تو رسيد
نشان داغ دل ماست، لاله اي كه شكفت
به سوگواري زلف تو اين بنفشه دميد
بيا كه خاك رهت لاله زار خواهد شد
زبس كه خون دل از چشم انتظار چكيد
به ياد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببين،در آينه ي جويبار، گريه ي بيد
به دور ما، كه همه خون دل به ساغرهاست
زچشم ساقي غمگين، كه بوسه خواهد چيد؟
چه جاي من؟ كه دراين روزگار بي فرياد
ز دست جور تو، ناهيد برفلك ناليد
ازين چراغ توام، چشم روشنايي نيست
كه كس ز آتش بيداد، غير دود نديد
گذشت عمر و به دل عشوه ميخريم هنوز
كه هست از پس شام سياه، صبح سپيد
كه راست سايه درين فتنه ها اميد امان؟
شد آن زمان، كه دلي بود در امان اميد
صفاي آينه ي خواجه بين! كزين دم سرد
نشد مكدٌر و بر آه عاشقان بخشيد
مرسي از همتون و اون شعري كه هلدا نوشته منو ياد تصني٠دل مجنون توي آلبومي به همين نام از استاد شجريان ميندازه
اما كاشكي ....من دلم ميخواد چيزاي ديگه بشنوم
چيزي كه چو گويم هم زبان سوزد
نگويم ،‌استخوان سوزد
به دور ما، كه همه خون دل به ساغرهاست
زچشم نرگس ساقي ، كه بوسه خواهد چيد؟
گذشت عمر و به دل عشوه ميخريم هنوز
كه هست از پس شام سياه، ØµØ¨Ø Ø³Ù¾ÙŠØ¯
....كه كس ز آتش بيداد، غير دود نديد