بی خودی
بیخودی به دست آمده بودی ...!
بیخودی از دست رفتی ...!
نفهمیدم از کدام آسمان صاف افتادی توی دامنم ...
نه دامن من تو را یاد چیزی می اندازد من البعد ...
و نه آسمان من را یاد کسی ...
نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم ...
یا ... رفتنت را مات بگریم ...
باد آورده را باد می برد ...
قبــول !
دلمم را که باد نیاورده بــــود!!!
ستاره بعدا نوشت: امروز بالاخره باران بارید..زیبا ...زیبا... توصیف ناپذیر...
سه شنبه 3 اسفند 1389 - 11:51:35 PM