همسر کم سن - یک داستان
دخترک پشت در روابط عمومی مردد ایستاده بود و نمی دانست داخل برود یا نه؟ مدیر روابط عمومی کارمند خوبی بود که کمتر کسی او را بدرستی می شناخت و برخی می گفتند متأهل است و برخی هم می گفتند مجرد است - دخترک از روی ظاهر او را فردی پخته می دید و از نظر کار هم که مدیر بدی نبود - پس دلش را دریا کرد و وارد اتاق شد - آقای مدیر با سنگینی و وقار به سلام او جواب داد و منتظر ماند - دخترک گفت معذرت می خواهم که بخاطر یک مسأله شخصی وقت شما را می گیرم: اجازه می دهید؟ مدیر مکثی کرد و گفت خواهش می کنم فقط کوتاه - دخترک که از این جواب دستپاچه شده بود صاف به سراغ اصل مطلب رفت: نظر شما درباره یک همسر کم سن چیست؟ مدیر با چشمان متعجب سر از برگه ها بلند کرد و پرسید: بله؟ دخترک گفت مختصر سوالم همین است: می خواهم بدانم اگر خانم یا آقایی از شما بپرسد که طرف مقابلش کوچکتر از خودش باشد چه نظری می دهید؟ مدیر حدس زد که کارمند 35 ساله او طبق مد روز خواستگار کوچکتری پیدا کرده و این موضوع او را به گذشته تلخ برد: در واقع مدیر خوب روابط عمومی داغی بر دل داشت از یک زندگی نافرجام و متارکه ای که گرچه بیش از 7 سال از آن می گذشت اما همچنان دل او را می خراشید - زمانی که 30 سال داشت تصمیم گرفت با دختر 15 ساله ای که در همسایگی آنها بود ازدواج کند - دخترک چنان عاشق او شده بود که جای هر فکری را بر او بسته بود اما پس از ازدواج هزار مسأله بر این مرد 30 ساله رو شده بود که گاه او را گرفتار سردرگمی و غم پیچیده ای می کرد و بالاخره هم پس از 5 سال کلنجار همه تافته ها از هم باز و پنبه شد - پرسید آن آقا چند سال از شما کوچکتر است؟ دختر گفت 6-5 سال - پرسید تحصیلات و کارش چطورست؟ گفت تحصیلاتش مثل خودم لیسانس است ولی چون سابقه کارش کمترست حقوقش هم کمترست - پرسید پس انداز چی؟ دختر گفت خانه و چیز بدرد بخور ندارد یک موبایل ایرانسل و یک پیکان مدل چندم - مدیر ادامه داد هیچ از خود پرسیده ای که چرا بطرف شما آمده؟ دختر گفت از او پرسیدم و حرف های عاشقانه تحویل گرفتم - مرد احساس سرگیجه کرد و به یاد رفتارهای همسر 15 ساله اش افتاد و پرسید تو دلیل او را باور داری؟ دختر گفت نه - وقتی بطرف من آمد همه چیز مرا می دانست از سابقه کار و حقوق و آدرس منزل ولی من او را نمی شناختم - مرد پرسید نظر خودت چیست؟ دختر گفت من می خواهم شوهر بگیرم نه زن - مدیر با تبسم پرسید یعنی چه؟ دختر گفت او می گوید باید همه شرایطش را بپذیرم و تحمل کنم چون از من کوچکترست - مرد گفت مثلا چه شرایطی؟ دختر گفت مثل ترقی شغلی و افزایش درآمد او در آینده یا خرید مسکن یا مهریه یا جشن و امثال آن در حال حاضر - مرد گفت پس چون از شما کوچکترست توقع تخفیف ها و اغماض هایی دارد؟ دختر گفت بله - مرد پرسید نظر دیگران چیست؟ دختر گفت همه او را بخاطر سن کم قابل قبول می دانند - مرد پرسید چطور؟ دختر گفت همه می گویند او تا بحال ازدواج نکرده و از تو کوچکترست و اینطور بهترست - مرد پوسخندی زد و گفت سن کم فقط جاذبه جنسی دارد - دختر پرسید حالا می گویید چه کنم؟ او را بپذیرم یا نه؟ مدیر آهی کشید و گفت برای من و شما و امثال ما چیزی بهتر از همسان گزینی و انتخاب فردی نزدیک به سن و شرایط خودمان نیست - همسر کم سن طبیعی است که از شما کمتر باشد و در این صورت باید ببینی چقدر تحمل کم بودن او را داری؟ شاید تحمل کم سنی و کم آوردن همسر برای یک مرد آسان باشد ولی برای یک خانم چه عرض کنم؟ اینکه تمام حسن یک همسر سن کم او باشد یا اینکه با سن کم همسطح تو یا زیاده از تو باشد در واقعیت زندگی چیز دلچسبی نیست و بهترست انتخابی نزدیک بخودت داشته باشی: اینطور به صلاح نزدیکترست...دختر از جا برخاست و با خود گفت پس مدیر ما مجرد است؟ یعنی اگر خواستگارم را رد کنم ممکنست طبق حرف خودش بطرف کسانی مثل من بیاید که سن و شرایط نزدیکی به او داریم؟
شنبه 27 تیر 1388 - 12:52:52 PM