شیطان عاشقم شده
می گوئی چه کنم
وقتی هر شب به بالینم می آید و برایم آواز میخواند
می گوئی چه کنم
وقتی تنش به تنم پیچیده
وقتی صدایم از ترس افکارش میلرزد
وقتی تنم از لذت اندامش متشنج میشود
من چه کنم
وقتی شیطان هرشب با من می خوابد
و من هر شب با همین کفنم مست به بالینش میروم
چه می شود کرد وقتی خنده هایم میان خنده هایش گره خورده
وقتی دست در دستش راه میروم و به روحانیه مسجد سر کوچه مان پوز خند میزنم
جز فحشا چه میتوانم بکنم
وقتی که شیطان مادرم حوا را با یک سیب فریفته
و من که نواده ی اویم را با یک بوسه صاحب شده