سال هاست که از من رو برگرداندی
و من در کفنم متعفن شده ام
بوی لاشه ی گربه هایی را میدهم
که جای من با تو خوابیدند
همان شب من مردم و گربه به حجله آمد
و تو آنقدر کور بودی که حتی مردنم را ندیدی
حتی کور تر از گربه ها!
حالا گربه از تو آبستن است
و من مانده ام که توله سگم را کجا پس بندازم
تا انتقام مردنم را از گربه ی حجله ات بگیرد
تو له ام را خورده ام !
نه ما دیگر زنده نمیشویم
نه من میزایم نه او بدنیا می آید
اینجا پایان بازی ماست
من در گور و گربه در آغوش مرد کور!